این داستان: 3 درس از روزمرگی

مشاهده دقیق و دقت بیشتر به مسائل کف خیابان، خود می تواند دانشگاهی باشد بهتر از آن دانشگاه هایی که زیر مجموعه وزارت علوم هستند.

 

اولین کلاس درس برای من در مورد امید داشتن و تلاش تا لحظه آخر در ایستگاه اتوبوس بود. زمانی که به مدرسه می رفتم (مقطع راهنمایی و دبیرستان) موارد زیادی پیش می آمد که به محض اینکه اتوبوس را در ایستگاه می دیدم شروع به دویدن می کردم. در اکثر مواقع به دلیل ترافیک می توانستم به اتوبوس برسم. شاید باورتان نشود ولی برخی اوقات تا ایستگاه بعد می دویدم و بالاخره سوار اتوبوس می شدم.

اتوبوس به من یاد داد اگر دنبال هدفت بدوی و امید داشته باشی و تا لحظه آخر تلاشت را بکنی احتمال اینکه به اتوبوس (هدفت) برسی بسیار است. معدود مواردی هم بود که نمی رسیدم ولی لذت بدست اوردن و به هدف رسیدن آن لحظات تلخ را قابل تحمل می کرد.

 

دومین کلاس درس امید داشتن و امیدوار ماندن تا لحظه آخر برای من بازی فوتبال بین انگلیس با فرانسه سال 2004 بود که با دوستم شرط بندی کرده بودم. من بر روی فرانسه و او بر روی انگلیس. بازی داشت یک بر صفر تمام میشد و دوستم آخر های بازی که بود (حدودا دقیقه 88 بازی) تماس گرفت گفت: چه حالی داری وقتی که تیمت باخته؟

من گفتم بازی فوتبال 90 دقیقه است.یادت نره (البته خودمم باور نداشتم که نتیجه عوض شود)

در انتهای بازی داور 3 دقیقه وقت اضافه در نظر گرفت. در دقیقه 90 زیدان با یک کاشته نتیجه را یک بر یک کرد و در دقیقه 93 با یک ضربه پنالتی به دلیل خطای دروازه بان انگلیس روی یکی از بازیکنان فرانسه بازی را 2 بر 1 فرانسه بُرد.

دیدن این فیلم 3 دقیقه ای از این بازی، خالی از لطف نیست.

یک مطلبی تو پرانتز بگم: تمام اطلاعات فوتبال من مربوط به همان دوران است و حدود 10 سالی می شود که اصلا هیچ فوتبالی را پیگیری نمی کنم.

 

سومین کلاس من که از آن صبر و امیدواری را یاد گرفتم، محمد فلافلی سر کوچه شرکت است. چون دبیرستان من هم در همین محله بود از همان موقع مشتری این فلافل فروشی بودم و هستم ( حدود 14 سال می شود).

اوایل مثلا حدود ساعت 9 الی 10 شب، وقتی می خواستیم در وصف بایستیم، داد میزد: آقا تو صف نایستید فلافل داره تموم میشه بهتون نمی رسه

خوب ما هم می رفتیم

اما وقتی این اتفاق چند بار دیگر تکرار شد. به خودم گفتم این دفعه می ایستم. هر چه شد شد

از آن به بعد هر بار ایستادم حتی یک مورد هم سراغ ندارم که ساندویچ به من نرسد.

محمد فلافلی به من صبوری و امیدوار ماندن را یاد داد شاید بدون آنکه خودش بداند.

پی نوشت: علی کریمی که چند ماه پیش یک سر بهم زده بود رو  بردم پیش محمد فلافلی (من و حمیدِ شیراز). ?

 

با تشکر

حمید طهماسبی
این داستان: 3 درس از روزمرگی
4.6 امتیاز از 10 رای

5 دیدگاه برای “این داستان: 3 درس از روزمرگی

    1. در ادامه صحبتم میخواستم بگم که من به شخصه صبر رو وقتی که سوار بر اتوبوس هستم تا یک مسیر مشخص شده شایدم طولانی رو طی کنه. یاد میگیرم. مسیری مشخص رو که باید بگذرونی و هیچ اعتراضی نکنی.امید هم خیلی جالب بود که گفتید.

  1. سلام حمیدجان یکی از بهترین ویژگی های نوشته هات تم داستان گویی اونهاست و البته این در ذات خود تو نهفته که خوب تعریف می کنی اما این یکی از بهترین شیوه های انتقال محتواست که خیلی ها روش تاکید می کنن و البته خیلی ها هم نمی تونن اجراش کن و براش کلی کلاس میرن تا نویسنده بشن دنیل پینک هم توی کتاب ذهن کامل نو روی این گزینه خیلی تاکید می کنه و خیلی جاهای دیگه شنیدم جهان آینده جهان داستان و قصه است و کسایی که مهارت خوبی توی این کار دارند و بتونن توی کسب وکارشون هم ازش استفاده کنن موفقترن احساس می کنم توی این نوشته و نوشته های دیگه ات بسیاری از مفاهیم سخت رو به شکل داستان گونه ای که برا مخاطب جذاب هست به خوبی ارائه دادی. حیفم اومد به این نکته اشاره نکنم.
    موفق باشی.

  2. سلام حمید جان
    با رجوع به سایت علی کریمی با سایت مرکزش و خدمت از ما آشنا شدم.اول بهت خیلی خیلی تبریک میگم و برات از صمیم قلب آرزوی موفقیت روز افزون دارم.
    دوم ناراحتم چرا زودتر با مرکزش آشنا نشدم.شاید از روی فروتنی در مورد مرکزش و خدمت از ما چیزی نگفتی (شاید هم قبلا گفتی من نخوندم) ولی حتما در موردشون بنویس
    در مورد صبر و امیدواری و پشتکار هم که فرمودی مثله همیشه مطالبت عالی و آموزنده بود
    من یه شعار تو زندگیم دارم که هر وقت میخوام نا امید بشم مشت میزنم روی میز به خودم میگم این شعار در اعماق وجود من رسوخ کرده.شعار من اینه :
    NO Fear
    NO Excuse
    No Frustration

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *