این داستان: زیاد زور نزن، تغییر نمی کنه

در سال های گذشته خیلی تلاش کردم و انرژی گذاشتم تا به خیلی از اطرافیانم کمک کنم که وضعشان بهتر شود. حتی خیلی از این دوستان خودشان پیش من می آمدند و مشورت می کردند و خودشان بسیار مشتاق تغییر بودند.

به شکل های مختلف و به بهانه های مختلف آن ها را کمک می کردم.

گاهی به برخی خواندم متمم را پیشنهاد می دادم.

گاهی می توانستم مستقیم به عادت اشتباهی که دارند اشاره کنم

گاهی با کمک خودشان برنامه ریزی می کردیم برای انجام آن برنامه هر روز با آن ها در تماس بودم

گاهی اوقات به بررسی مسائل و دیدگاه آنان کمک می کردم یا از مشکلی که خودشان هم نمی دانستند از کجا آب می خورد به اندازه اطلاعات ناقص خودم به آن ها کمک می کردم.

بسیار مستهلک شدم.

 

اولین درسی که یاد گرفتم این بود که، من به یک یا حداکثر دو نفر بیشتر نمی توانم کمک کنم. کمک یعنی اینکه تو بیا روی شانه های من، و من تو را کول می کنم اما یاری کردن یعنی تو حرکت کن و من در کنار تو هستم. حالا من می توانم تعداد زیادی را یاری کنم.

پس

به جای کمک، به یاری کردن پرداختم

 

چیزی که برای من واقعا جای تعجب داشت این بود یاری کردن هم فایده ای نداشت (اما حداقل من کمتر مستهلک می شدم). تعجب می کردم که خیلی از دوستان (اگر نگویم همه) هیچ تغییری خاصی نمی کردند و انرژی من هم تحلیل می رفت. خودم هم از کار و زندگی باز می شدم و واقعا هیچ نتیجه ای حاصل نمی شد.

می دانستم که حرفی که می زنم و یاری که می رسانم صحیح است اما فایده ای نداشت.

بالاخره تصمیم گرفتم که سرم را در لاک خودم فرو کنم و همان وقت و انرژی را برای خود و کارهایم صرف کنم.

خوب این ماجرا باعث شد که خودم بتوانم در بخش مهارت های فردی، رشد و توسعه نسبتا خوبی داشته باشم. این دفعه اتفاق جالبی افتاد.

حالا برخی از اطرافیانم بدون اینکه من هیچ یاری به آن ها برسانم یکی پس از دیگری دست به اقدام می زدند و من شاهد رشد آن ها بودم.

برایم بسیار عجیب بود. این دفعه که باز برای مشورت پیش من می آمدند همان حرف ها را می زدم (و نسبت به گذشته خیلی کمتر انرژی صرف می کردم) اما نتیجه با قبل، زمین تا آسمان تفاوت داشت.

این مطلب را برای آن دسته از دوستانی نوشتم که به من ایمیل زدند و پرسشنامه مهارت ها را پر کرده بودند. در پرسشنامه خیلی ها اشاره کرده بودند از وضع خود ناراضی هستند، اما به دیگران فراوان کمک و همفکری می دهند.

من که نمی توانستم به همه آن عزیزان تک به تک جواب دهم، بررسی کردم و یکی از نقطه مشترک های بین تمام مشکلات آن ها را این موضوع یافتم.

دومین درسی که یاد گرفتم:

تا خودمان رشد نکردیم یاری رسانی فایده ای ندارد.

 

و اما آخرین درسی که من گرفتم

هیچ وقت، هیچ کس و هیچ کجا دلش به اندازه خودمان برای خودمان نمی سوزد و نمی تواند بیشتر از خودمان به خودمان کمک و یاری برساند.

 

پس تلاش کنیم، رشد کنیم، دیگران ما را ببیند و انگیزه بگیرند و بعد شروع به یاری رسانی کنیم.

با این روش در یک سال گذشته نتایج بسیار بهتر، باکیفیت تر و بیشتری داشتم.

با تشکر

حمید طهماسبی
این داستان: زیاد زور نزن، تغییر نمی کنه
4.7 امتیاز از 20 رای

3 دیدگاه برای “این داستان: زیاد زور نزن، تغییر نمی کنه

  1. حمید من هم در حد محدودی چنین مساله ای رو تجربه کرده بودم. البته به خوبی تو نتوانستم آن را بیان کنم.
    لینک مطلب:
    link
    من همیشه با خودم می گویم “بزرگترین کمکی که به اطرافیانمان می توانیم بکنیم اینست که به خودمان کمک کنیم و خودمان را بهتر کنیم”

  2. عجيبه هيچ تغييري صورت نمي پذيرد
    فقط ناميدي ريشه دار ميشود
    حميد طهماسبي
    عقاب در أوج پرواز ميكند وقتي روي خودت هم كار ميكني و عقاب ميشوي ظرفيت تنها ماندن و در أوج بودن رو هم بايد ايجاد كني از الان امادگي اينكه از روزمرگي لذت نبري رو هم در خودت ايجاد بكن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *