عمق خاطرات

چند شب پیش بعد از کلی وقت موزیک استینگ را به صورت اتفاقی گوش دادم. به نظرم کمتر کسی هست که این موزیک رو نشنیده باشه.

موزیک Shape of my heart

داشتم برای متنش سرچ می کردم که متوجه شدم ترجمه مفهمومی خاصی داره. بعد از سرچ کردن و خواندن چند مطلب به یک وبلاگ رسیدم از سال 89 که از همه بهتر این موزیک را بررسی کرده بود و اطلاعات داده بود.

 

  The song is about a man who is a master card-player but plays to find some divine, almost spiritual meaning to the probabilities of the game. The playing card deck actually developed from the Tarot, so there is something to the idea of reading fate in playing cards. He reads his own fate in the cards while dealing a game for others. He is so involved in this game that he is almost emotionless, and this affects his relationships adversely

“And if I told you that I loved you, you’d maybe think there’s something wrong”

He is not a man used to expressing his feelings, but he wants to. However he knows that he is only a man of one “face”, which is the “mask” he hides behind, his poker-face, you could say

:Sting says

I wanted to write about a card player. A gambler. Who gambles not, not to win, but to try and figure out something. To try and figure out some sort of mystical logic in luck. Or chance. A sort, some sort of scientific law or almost religious law. So this guy’s a philosopher, you know, and he’s not playing for respect and he’s not playing for money. He just wants to try and figure out the, the law, I think. There has to be some logic to it. And, um, he’s a poker player so he doesn’t, it’s not easy for him to express his emotions. In fact, he doesn’t express any. He has a mask. And it’s just one mask and it never changes. That’s good for a poker player, but it’s terrible for a, for a lover. If you’re having a relationship with a guy like this, the poor woman is lost. So, I tried to create a little story that the guy was searching with his gambling. At the same time losing, losing his relationship. And also the cards are – I looked back at the derivation of our playing cards, which are actually tarot cards. And they’re very old. Thousands of years old. The, the diamonds mean money. The, the clubs are weapons. The spades are swords. And the, um, the hearts are, you know, it’s love. But, uh, then I, I got, I got more and more involved in this thing, y’know, and the shape of the heart is not the shape of the human heart. And so, there’s a kind of conflict there between reality and fantasy

 

 ترانه درباره مردیه که استاد بازی ورق (در اینجا پوکر) هست، اما توی بازی به دنبال چیزی الهی میگرده، یک معنی روحانی برای احتمالات بازی. ورق های بازی در واقع از روی ورق های تاروت ساخته شده، پس باید یک ایده درباره خوندن سرنوشت در ورق ها وجود داشته باشه. اون درحالی که ورق دیگران رو پخش میکنه سرنوشت خودش رو در ورق ها جست و جو میکنه. اون انقدر درگیر بازی شده که تقریبا خالی از احساساته و این روی روابط اون تاثیر منفی میذاره.

“و اگر به تو میگفتم که دوستت دارم، شاید فکر میکردی مشکلی پیش آمده …”

اون مردی نیست که احساساتش رو ابراز کنه، اما دلش میخواد اینکارو بکنه. هرچند خودش میدونه که تنها یک “چهره” داره که پشت یک “نقاب” پنهان شده، که میتونه همون نقاب بازیکن پوکر باشه. (پوکرفیس)

خود استینگ میگه:

من میخواستم درباره یک بازیکن ورق بنویسم، یک قمارباز. کسی که شرط میبنده، نه برای بردن، بلکه برای اینکه چیزی رو کشف کنه. دنبال چیزی مثل یک نوع منطق روحانی در شانس یا احتمالات بگرده. یک نوع قانون علمی یا شاید قانون روحانی. پس این شخص یک جور فیلسوفه، میدونید، اون برای احترام یا پول بازی نمیکنه. فکر کنم فقط سعی داره یک قانونی رو کشف کنه. باید یک منطقی براش وجود داشته باشه.

 اون یه بازیکن پوکر هست پس نمیتونه احساساتش رو ابراز کنه، در اصل هیچ چیزی ابراز نمیکنه. اون یه نقاب داره و اون نقاب هرگز تغییر نمیکنه. این برای یک بازیکن پوکر خیلی خوبه، اما برای یک عاشق چیز وحشتناکیه. اگه زنی با چنین شخصی رابطه ای داشته باشه باید زن بیچاره ای باشه. پس من سعی کردم یه داستان کوچیک خلق کنم که این مرد با شرط بندی دنبال چیزی میگرده و در همون حال روابطش رو از دست میده.

من به سرگذشت کارت های بازی نگاهی انداختم که در اصل از کارت های تاروت سرچشمه میگیرن. و کارت های تاروت خیلی قدیمی هستن، هزاران سال قدمت دارن. خشت به معنی پول هست، گشنیز به معنی اسلحه، پیک به معنی شمشیر و ، اوه، دل، دل به معنی عشقه. و بعدش چیزهای دیگه ای بهش اضافه کردم، میدونید، شکل کارت دل شبیه دل انسان نیست.

“میدانم که پیک ها شمشیرهای یک سرباز هستند، میدانم که گشنیزها سلاح ها جنگ هستند، میدانم که خشت ها به معنی پول برای این هنر هستند،اما آن شکل “دل” من نیست”

و اینجوری یک نوع تضاد بین واقعیت و خیال بوجود میاد.

 

Shape of my heart

شکل دلِ من

He deals the cards as a meditation

او کارت ها را با یک تفکر عمیق پخش می کند

And those he plays never suspect

و کسانی که بازی میکنن هرگز مظنون نمی شوند

He doesn’t play for the money he wins

او برای پول هایی که برده بازی نمی کند

He doesn’t play for respect

او برای احترام بازی نمی کند

He deals the cards to find the answer

او کارت ها را برای پیدا کردن جواب پخش می کند

The sacred geometry of chance

یک هندسه روحانی از احتمالات

The hidden law of a probable outcome

قانون پنهانِ نتیجه احتمالی

The numbers lead a dance

اعداد رقصی بر پا می کنند

I know that the spades are swords of a soldier

میدانم که پیک ها شمشیرهای یک سرباز هستند

I know that the clubs are weapons of war

میدانم که گشنیزها سلاح ها جنگ هستند

I know that diamonds mean money for this art

میدانم که خشت ها به معنی پول برای این هنر هستند

But that’s not the shape of my heart

اما آن شکل “دل” من نیست

He may play the jack of diamonds

شاید او سرباز خشت را بازی کند

He may lay the queen of spades

شاید او بی بی پیک را به زمین بندازد

He may conceal a king in his hand

شاید او یک شاه را در دستش پنهان کند

While the memory of it fades

وقتی که خاطره آن در ذهن ها محو می شود

I know that the spades are swords of a soldier

میدانم که پیک ها شمشیرهای یک سرباز هستند

I know that the clubs are weapons of war

میدانم که گشنیزها سلاح ها جنگ هستند

I know that diamonds mean money for this art

میدانم که خشت ها به معنی پول برای این هنر هستند

But that’s not the shape of my heart

اما آن شکل “دل” من نیست

And if I told you that I loved you

و اگر به تو می گفتم که دوستت دارم

You’d maybe think there’s something wrong

شاید فکر کنی که مشکلی پیش آمده

I’m not a man of too many faces

من مردی با چندین چهره نیستم

The mask I wear is one

نقابی که پوشیده ام یکیست

Those who speak know nothing

آنهایی که صحبت می کنند هیچ چیز نمی دانند

And find out to their cost

و به قیمت شان پی می برند

Like those who curse their luck in too many places

مانند کسانی که بخت شان را در جاهای بسیاری نفرین می کنند

And those who fear are lost

و کسانی که می ترسند بانزده اند

I know that the spades are swords of a soldier

میدانم که پیک ها شمشیرهای یک سرباز هستند

I know that the clubs are weapons of war

میدانم که گشنیزها سلاح ها جنگ هستند

I know that diamonds mean money for this art

میدانم که خشت ها به معنی پول برای این هنر هستند

But that’s not the shape of my heart

اما آن شکل “دل” من نیست

 

منبع

 

با تشکر

حمید طهماسبی
عمق خاطرات
4 امتیاز از 6 رای

3 دیدگاه برای “عمق خاطرات

  1. He doesn’t plays for the money he wins,
    he doesn’t plays for respect…
    برای کسایی که زندگیو مثل یه بازی میبینن میگه اون بازی میکنه تا از اصل بازی لذت ببره و نه نتیجه.

  2. این آهنگ یکی از فیلم های محبوب منه، که احتمالا دیدیش: لئون یا پروفشنال با بازی ژان رنو و ناتالی پورتمن که اون موقع ۱۲ سالش بوده. فیلمی غم انگیز و تلخ و درست شبیه یک قمار.
    هر وقت این آهنگ گوش میدم یاد آهنگ دیگری می افتم که اتفاقا اونم در مورد قمار با شیطانه:
    The Spanish Train از کریس دی برگ. هر دو آهنگ محبوب من هستن.
    مرسی که خاطرات گذشته رو زنده کردی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *