قصه هایی برای پدران، فرزندان، نوه ها

قصه هایی برای پدران، فرزندان، نوه ها، کتابی بود که خواهرم وقتی ۱۸ سالم بود بهم داد که بخوانم. با اینکه اصلا کتاب خوان نبودم ولی این کتاب را خواندم به دلیل اینکه هر صفحه اش یک حکایت یا داستان است. پس خواندنش برای من راحت بود.

تازه با پائولو کوئلیو آشنا شدم. الان را نمی دانم ولی آن موقع خیلی کتاب های ایشان تو بورس بود. البته کتاب “دومین مکتوب” و “کیمیاگر” جزء کتاب های معروف ایشان هستند. (که البته من هیچ کدام را نخواندم)

من در اینجا قصد دارم چندتا از داستان های جذاب و آموزنده را برای شما ها بازگو کنم تا اگر دوست داشتید کتاب را بگیرید و کامل مطالعه کنید.

در سلسله مطالبی که با دسته بندی کتاب می نویسم، قصدم معرفی کتاب و مطالعه کامل آن از جانب شما هست و گذاشتن خلاصه ای از آن برای مرور خودم.

Photo by khodam 🙂

توانایی راستین:

روزی استادی به شاگردش گفت تا به حال چند بار تیراندازی با کمان من را دیده ای؟ شاگرد گفت هر روز. هر روز هم به هدف می زنید.

استاد گفت خیلی خوب. سیبی را سر درخت نشانه رفت و به شاگردش گفت چشمان من را ببند. تیر را رها کرد و بعد چشم بند را برداشت. به شاگردش گفت به هدف خورد؟ شاگرد با تعجب گفت: با فاصله زیاد از درخت رد شد.

رامان یوگی (استاد) به شاگردش گفت: درس بسیار مهمی درباره قدرت تمرکز فکر به تو دادم. وقتی که چیزی را می خواهی، فقط روی آن تمرکز کن: هیچ کس هرگز به هدفی که نمی بیند، نخواهد رسید. {حتی اگر مهارت های زیادی داشته باشد}

باز سازی دنیا:

روزی فرزندی پیش پدرش بود و پدر بسیار بی حوصله بود. باری اینکه فرزند خود را سر گرم کند تکه روزنامه ای که نقشه جهان روی آن بود را به چند تکه پاره کرد و داد به فرزندش تا آن را درست کند. پیش خودش فکر کرد که تا ساعت ها در گیر خواهد شد. ولی بر خلاف انتظارش بعد از مدت کوتاهی پیش پدرش آمد و گفت: پدر درستش کردم. پدر با تعجب گفت: مگر مادرت به تو جغرافی یاد داده. پسر گفت: جغرافی دیگر چیست؟ اتفاقا پشت همین صفحه، تصویری از یک ادم بود. وقتی آدم را دوباره ساختم، دنیا را هم دوباره ساختم.

پرداخت بهای واقعی: (داستان هایی برای درس تفکر سیستمی)

روزی شخصی دوستانش را به خانه دعوت کرد و متوجه شد که نمک ندارند. به پسرش گفت برو از بازار نمک بخر اما نه ارزان و نه گران. پسرک گفت: پدر دلیل گران تر نخریدن را می دانم و لی چرا ارزان تر نخرم؟

پدر گفت: این کار در شهری بزرگ، قابل قبول است. اما در جای کوچکی مثل ده ما، با این کار همه ده از بین می رود.

مهمانان که این حرف را شنیدند، پرسیدند: چرا نباید نمک را ارزان خرید؟

پاسخ داد: کسی که نمک را زیر قیمت می فروشد، حتما به شدت به پولش احتیاج دارد. کسی که از این موقعیت سوء استفاده کند، نشان می دهد که برای عرقِ جبین و سعی و تلاش او ارزش قائل نشده.

مهمانان گفتند: اما این مسئله کوچکی است

پاسخ داد: ستم هم در آغاز دنیا کوچک بود. اما هر ستم پس از دیگری به روندی فزاینده منجر شد.

ملاقات با پادشاه:

(گلستان سعدی، باب دوم، در اخلاق درویشان)

کمک به وطن:

میمون دستش را کجا می گذارد:

انتخاب سرنوشت:

شیپوری که ببرها را فراری می داد:

چند جمله قصار ایرانی:

چگونه در دنیا مساوات برقرار کنیم:

سعدی شیرازی و دعا:

مادر تنها:

ملانصرالدین هر روز اشتباه می کرد:

باران رو به جلو:

ادامه دارد …

در روزهای آینده تمام داستان هایی را که دوست دارم را اینجا خواهم نوشت. البته تمام داستان ها نقل به مضمون هستند.

با تشکر

حمید طهماسبی

 

 

به این پست رای بدهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *