مراقب باشیم جیبمان را نزنند

چند وقت پیش بود که مطلبی در وبلاگ امیر تقوی خواندم. در مورد ندیدن تلویزیون.

خوب من یکی از کسانی هستم زیاد علاقه ندارم جلوی جعبه احمق ها (تلویزیون) بنشینم و وقت خودم را بگذرانم. دیگر جلوی برنامه های صدا و سیما که اصلا حرفش را هم نزنید.

امروز روز، صدا و سیما به دلیل پشتوانه مالی که دولت برایش فراهم می کند کماکان زنده است و اصلا مخاطب های قبل خود را ندارد. میزان نفوذ تلویزیون در بین مردم بسیار پایین آمده.

من که حدود ۱۰ سالی هست که از برنامه های تلویزیونی زیاد اطلاع ندارم (حتی ماهواره)

ولی صحبت الانم در مورد صدا و سیماست. هر از گاهی بخشی از قسمت های برنامه دورهمی را در شبکه های اجتماعی می بینم و همچنین بخشی از برنامه های خندوانه. کماکان می شنوم که برنامه ۹۰ هم مخاطبان خود را دارد.

صد البته که من مهران مدیری، عادل فردوسی پور و بعد از این ها رامبد جوان را در این امور بسیار خبره می دانم.

به نظر من این روزها جامعه مخاطبان صدا و سیما آنقدر خلوت است که وقتی در راهرو آن قدم می زنیم باید حواسمان باشد از خلوتی جیبمان را نزنند. اگر همین سه نفر هم که گفتم از این کار خارج شوند دیگر بیش از پیش بود و نبودش زیاد تفاوتی ندارد.

در فیلم های تلویزیون ما، همیشه همه دزد ها یا می میرند یا توسط پلیس دستگیر می شوند.

همه آدم های خوب ریش دارند و در یک محله قدیمی زندگی می کنند ولی همه آدم های بد، سه تیغه هستند و اگر اجنبی باشند کراوات هم دارند.

همیشه بی پوله در زندگی خوشبخت و شاد است ولی آن که پولدار است سرطان دارد، زنش خیانت می کند، پسرش معتاد است و دخترش فراری.

همیشه هر کس پولدار است از راه دزدی بوده.

همیشه هم در محل هایی پایین شهر یک ریش سفیدی هست که کلا بیکاره و به مسایل محل رسیدگی می کند.

هر کس که فرزندش رفته خارج پشیمان است.

پلیس مهربان و لطیف است.

دزدها و آدم کش ها احمق.

خلاصه اگر شاخ و برگ را بزنید کلا بدنه یک چیزه، حالا بسته به خلاقیتت باید به آن شاخ و برگ بدهی.

به قول رندی گیج (نتورکر آمریکایی) به نظر من تایتانیک بدترین فیلم تاریخ بود، چون نشان داد پول و پولدار بد است.

چند وقت پیش در ماشین یکی از دوستانم بودم که یک موسیقی زیبا برایم گذاشت و من بسیار از آن لذت بردم. بعد به من گفت این آهنگ برنامه دورهمی است.

صدای اون ترومپت زیر صدا رو با پیانوش خیلی دوست دارم. آهنگ سازی مهیار علیزاده

ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
شیوه ی چشمت فریبه جنگ داشت ما غلط کردیمو صلح انگاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر کسی نگماشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر کسی نگماشتیم
شیوه ی چشمت فریبه جنگ داشت ما غلط کردیمو صلح انگاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر کسی نگماشتیم
ما محصل بر کسی نگماشتیم ما محصل بر کسی نگماشتیم
شیوه ی چشمت فریبه جنگ داشت ما غلط کردیمو صلح انگاشتیم
ما غلط کردیمو صلح انگاشتیم ما غلط کردیمو
ما غلط کردیمو صلح انگاشتیم ما غلط کردیمو صلح انگاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر کسی نگماشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر کسی نگماشتیم

اصل شعر حافظ:

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم

تا درخت دوستی بر کی دهد

حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

گفت و گو آیین درویشی نبود

ور نه با تو ماجراها داشتیم

شیوهٔ چشمت فریب جنگ داشت

ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

گلبن حسنت نه خود شد دلفروز

ما دم همت بر او بگماشتیم

نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد

جانب حرمت فرونگذاشتیم

گفت خود دادی به ما دل حافظا

ما محصل(نگهبان) بر کسی نگماشتیم

منبع: گنجور

با تشکر

حمید طهماسبی
مراقب باشیم جیبمان را نزنند
۵ امتیاز از ۵ رای

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *