این داستان: اسنپ، زبل خان این روزها

آنقدری که ظرف دو هفته گذشته اسم اسنپ را شنیدم، در تمام عمرم اسم خودم را نشنیده بودم. واقعا اسنپ اینجا، اسنپ اونجا، اسنپ همه جا نکاتی که برای من خیلی جالب بودند نحوه ورود به شیراز و استراتژی وایرال مارکتینگ اسنپ هست. تا دو ماه هیچ پورسانتی از راننده ها دریافت نمی کند سر […]

Share

این داستان: واقعاً انقدر؟

داستان ۱: حدود سه سال پیش بود که به یک وردپرس کار احتیاج داشتیم، همزمان در دیوار و روزنامه آگهی دادیم. سطح کسانی که از طریق روزنامه تماس می گرفتند به شدت پایین تر از سطح کسانی بود که آگهی ما را در دیوار دیده بودند. در حدی که یک نفر تماس گرفت و گفت: […]

Share

این داستان: سخن به جا و در زمان مناسب

داستان یک: چند سال پیش بود برای امور خیریه پیش یکی از پزشکانی که می شناختم رفتم تا در مورد این موضوع با او صحبت کنم. بعد حدود ۲ سال بود که او را می دیدم. طبق عادت و فرهنگ ما ایرانیان پرسید: وضع کار چطوره؟ منم که واقعا در آن سال وضع کارمان خوب […]

Share

این داستان: حال خوب، بهانه جدید عمل ناگراها

خروجی هدف گرا دستاورد مهارت ارزش آفرینی ثروت آفرینی این ها ستون باورها و عقاید من هستند. که این روزها به دلیل اینکه کثرت افراد تئوری محور و فقط خواننده کتاب را می بینم، مجبورم که از این کلمات بیشتر استفاده کنم. از زمانی که  سری فایل های صوتی آموزشی با موضوع مدیریت منابع را گوش […]

Share

این داستان: نَه بیشتر

بعد از انتخابات و بدست آوردن یکسری تجربه از آن مشاهدات، تصمیم گرفتم قسمتی از سایت را به “سریال تجربه مشاهدات” اختصاص بدهم و هر دفعه داستانی را برای شما نقل کنم. داستان این دفعه هست : نَه بیشتر حدود دو سال پیش بود(اگر اشتباه نکنم)، محمدرضا شعبانعلی تصمیم گرفت که دیگر به اینستاگرام سر نزند. […]

Share