در راه کارآفرینی

کارآفرینی هیچ زمان از جاده ای هموار نبوده و نخواهد بود. همه ما یک سری تعریف از کارآفرینی شنیده ایم یا خوانده ایم. مدتی هست که پیش خودم بیشتر به این فکر می کنم که چرا ما منبعی در مورد مشکلات جزئی و ریز در زمینه کارآفرینی نداریم.   پیش خودم به یک سری نتایج […]

این داستان: تبریک به “خدمت از ما”

کسب و کار “خدمت از ما” را اگر بخواهم با لفظ امروزی اسم گذاری کنم، یک استارت آپ است (چقدر من از این کلمه حس بدی می گیرم. شده یه چیزی تو مایه های کارآفرینی. دیده شده که شخصی فقط ایده داره، اونم تو رویاهاش. میگه من کارآفرینم. استارت آپ هم چیزیه که این روزها […]

این داستان: پرسشنامه به سبک خودم

حدود 8 سال پیش تصمیم گرفتم برای برای شناخت بهتر آدم ها در زمینه همکار ی یا کمک به آن ها اقدام به ساختن یک پرسشنامه کنم. در طی سال های گذشته آن پرسشنامه دست خوش تغییرات بسیاری شد.   پرسشنامه به سبک خودم   اما به نظرم بالاخره چیز ساده و قابل استنادی از […]

این داستان: تیم همیشه در صحنه

عید سال 91 بود، دور هم با دوستان نشسته بودیم  که یکی از دوستانم از داخل کیف دستی خودش یک پکیج آنتی ویروس کسپرسکی بیرون آورد. آن پکیج را برای یادگاری نگه داشتم.   به دوستم گفتم: خُب این چی هست؟ گفت: این آنتی ویروس هست. گفتم: کارش دقیقا چیه؟ (من خیلی تعطیل بودم در […]

این داستان: وضع کار خوبه، ما خوب نیستیم

به نظرم اکثر ما که می گوییم وضع کار خراب است قبل از دراز کردن انگشت خود به سمت آمریکا، دولت، ملت، نیروهای لشکری، کشوری و … بهتر است یک نگاه به خودمان بیاندازیم. من مطمئنم که قسمتی از کار خودمان می لنگد. تمام مثال های من در این مطلب مربوط به کسب و کارهایی […]

این داستان: کمک های نامشهود – تکمیل شده

شاید بهتر بود تیتر این پست می شد:حل تمرینِ هفت گام تا شکست (ماجرای اشتباهات انباشته) که البته تمرین آن را هم حل کردم. + اما در ادامه مطلب که روزهای آینده می نویسم، متوجه می شوید چرا نام گذاری این پست شد: کمک های نامشهود همانطور که قبلا به مدیریت مالی و اهمیت آن اشاره کردم، […]

این داستان: دست به تیغ

واقعا ممنونم که به اینجا سر زدید و می خواهید این مطلب را بخوانید، اما به صورت عاجزانه از شما تقاضایی دارم. اگر اکثر مطالب این وبسایت را نخوانده اید و مدل ذهنی من و فکرکردن مرا نمی دانید لطفا این مطلب را نخوانید. مطالب قبلی من را نخواندید، چه شد؟ هیچی من به شما […]

حریم خصوصی

بعید می دانم کسی باور کند که شما سه سال با کسی هم خانه باشید و زندگی کنید، اما ندانید که خانه ایشان کجاست؟ و تمام اطلاعات شما از او فقط یک شماره موبایل باشد بعید می دانم کسی باور کند که شما دوستی داشته باشید که بسیار با او صمیمی باشید و هر جمعه […]

این داستان: اسنپ، زبل خان این روزها

آنقدری که ظرف دو هفته گذشته اسم اسنپ را شنیدم، در تمام عمرم اسم خودم را نشنیده بودم. واقعا اسنپ اینجا، اسنپ اونجا، اسنپ همه جا نکاتی که برای من خیلی جالب بودند نحوه ورود به شیراز و استراتژی وایرال مارکتینگ اسنپ هست. تا دو ماه هیچ پورسانتی از راننده ها دریافت نمی کند سر […]

این داستان: واقعاً انقدر؟

داستان 1: حدود سه سال پیش بود که به یک وردپرس کار احتیاج داشتیم، همزمان در دیوار و روزنامه آگهی دادیم. سطح کسانی که از طریق روزنامه تماس می گرفتند به شدت پایین تر از سطح کسانی بود که آگهی ما را در دیوار دیده بودند. در حدی که یک نفر تماس گرفت و گفت: […]