add_action('wp_footer', function () { echo ''; }, 99); عمق زندگی Archives - سایت شخصی حمید طهماسبی https://dimaht.com/category/عمق-زندگی/ علاقه‌مند به کارآفرینی و مدیریت - Hamid Tahmasebi Thu, 09 May 2024 20:00:47 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=7.1.3 https://dimaht.com/wp-content/uploads/2019/08/cropped-favicon-32x32.png عمق زندگی Archives - سایت شخصی حمید طهماسبی https://dimaht.com/category/عمق-زندگی/ 32 32 رویکرد متفاوت به موفقیت و شکست https://dimaht.com/different-approach/ https://dimaht.com/different-approach/#respond Sat, 19 Mar 2022 07:56:24 +0000 http://dimaht.com/?p=10169 برای اینکه بتوانم افراد را در ذهنم تقسیم بندی کنم و جایگاه ایشان را در ذهنم مشخص کنم از طبقه بندی های متفاوتی استفاده می کنم. یکی از این تقسیم بندی ها که قبل تر توضیح دادم “تلاش برای رفع مشکلات یا تلاش برای رشد و توسعه” است و در این مطلب از دسته بندی دیگری خواهم گفت.   افراد را به سه دسته تقسیم می کنم: 1- دسته اول: کسانی که در مقابل شکست ها ناراحت و در مقابل موفقیت ها خوشحال می شوند 2- دسته دوم: کسانی که در مقابل شکست ها ناراحت (و از آن درس می گیرند) و در مقابل موفقیت ها خوشحال می شوند 3- دسته سوم: کسانی که در مقابل شکست ها ناراحت (و از آن درس می گیرند) و در مقابل موفقیت ها خوشحال می شوند (و از ان درس می گیرند) دسته اول: این افراد صرفا احساسات خودشان را بروز می دهند. با موفقیت خوشحال می شوند و با شکست ناراحت. برای ایشان زیاد مهم نیست که چه اتفاقی افتاد که شکست خوردیم یا موفق شدیم. بیشتر در لحظه زندگی می کنند و به نظرم خیلی برای تفریح و لذت بردن از لحظه، افراد خوبی هستند. از این افراد در جامعه خودمان […]

نوشته رویکرد متفاوت به موفقیت و شکست اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
برای اینکه بتوانم افراد را در ذهنم تقسیم بندی کنم و جایگاه ایشان را در ذهنم مشخص کنم از طبقه بندی های متفاوتی استفاده می کنم.

یکی از این تقسیم بندی ها که قبل تر توضیح دادم “تلاش برای رفع مشکلات یا تلاش برای رشد و توسعه” است و در این مطلب از دسته بندی دیگری خواهم گفت.

 

افراد را به سه دسته تقسیم می کنم:

1- دسته اول: کسانی که در مقابل شکست ها ناراحت و در مقابل موفقیت ها خوشحال می شوند

2- دسته دوم: کسانی که در مقابل شکست ها ناراحت (و از آن درس می گیرند) و در مقابل موفقیت ها خوشحال می شوند

3- دسته سوم: کسانی که در مقابل شکست ها ناراحت (و از آن درس می گیرند) و در مقابل موفقیت ها خوشحال می شوند (و از ان درس می گیرند)

موفقیت و شکست

دسته اول:

این افراد صرفا احساسات خودشان را بروز می دهند.
با موفقیت خوشحال می شوند و با شکست ناراحت. برای ایشان زیاد مهم نیست که چه اتفاقی افتاد که شکست خوردیم یا موفق شدیم. بیشتر در لحظه زندگی می کنند و به نظرم خیلی برای تفریح و لذت بردن از لحظه، افراد خوبی هستند. از این افراد در جامعه خودمان زیاد دیده ام.

دسته دوم:

افراد این دسته از دسته اول تعدادشان کمتر است. کسانی که از شکست ها نه تنها ناراحت بلکه یادگیری هم دارند و در مقابل موفقیت فقط خوشحال می شوند.

اصلا همان کسانی که شکست را ستودند و گفتند شکست بهتر از موفقیت هست چون یادگیری ما بیشتر است (شکست پلی به سوی موفقیت است) از این دسته بودند.
البته افراد این دسته برایم بیشتر یک طیف هستند تا صفر و یک. در یک سر طیف کسانی هستند که تلاش می کنند که از شکست یادبگیرند اما حتی نمی توانند عوامل شکست را درست تشخیص دهند، پس عملا فقط فکر می کنند که از شکستشان درس گرفته اند.

پیشنهاد برای مطالعه بیشتر:چرا بقچه تعطیل شد (از نگاه من)
خلاصه لینک: فاندر بقچه فکر می کند تیم او ضعیف بود اما به نظرم در ابتدا ایده مشکل داشته است.

حقیقت خودم با نظر پیتر تیل در مورد شکست بیشتر هم نظر هستم. پیتر تیل می گوید: (شکست و نظر پیتر تیل)

اغلب علت شکست آنقدر پیچیده و پنهان است که نمی‌توان از آن درس کاربردی خاصی گرفت.

اکثراً کسب و کارها برای بیش از یک علت شکست می‌خورند به همین خاطر وقتی یک کسب و کار شکست می‌خورد اغلب هیچ چیزی نمی‌توان از شکست آن یاد گرفت چون عوامل بسیاری در شکست آن دخیل بودند.

شما اول فکر می‌کنید که این شکست به خاطر علت X بوده ولی در اصل کسب و کار به خاطر علت  X1 تا علت X5  ناک اوت شده است.

وقتی شما کسب و کاری بعدی خود را راه اندازی می‌کنید نه به خاطر علت X بلکه به خاطر علت Y شکست خواهد خورد و شرکت سوم شما به خاطر علت Z و به همین طریق ادامه پیدا می‌کند. یعنی شکست هر کسب و کار منحصر به فرد است و مخصوص به خود اوست.

در سر دیگر طیف کسانی هستند که تعداد کمی از عوامل شکست را تشخیص می دهند اما درست هستند یا اینکه عمده عوامل شکست را تشخیص داده اند (مثلا 80%)

از نظرم تشخیص کامل عوامل شکست و میزان درصد هر کدام کاری غیر ممکن است.

دسته سوم:

کسانی که نه تنها از شکست یادگیری دارند بلکه وقتی موفق هم می شوند به فکر فرو می روند و دست به قلم می شوند که چه شد که موفق شدیم.

  • چند درصد از این موفقیت شانس بوده؟
  • چه درس هایی می شود گرفت؟
  • کدام مهارت های ما به کمک مان آمده اند؟
  • بهتر است حتی کدام مهارت ها را قوی تر کنیم؟
  • اگر چه مهارت های دیگری داشتیم می توانستیم موفقیت بزرگتری داشته باشیم؟
  • با وجود موفقیت کجاها خطا داشتیم؟

در کل توجه ام را این دسته سوم بیشتر جلب کرده است. اینکه در موفقیت و خوشحالی به جای اینکه بیشتر وقت را به جشن گرفتن بگذرانی به خلوت بروی و علت های موفقیت را فکر کنی و بنویسی که البته به نظرم کار بزرگ و خارج از عرفی هست.

شکست و موفقیت

فکر کردن،تحلیل کردن و تشخیص درست عوامل تاثیرگذار چه از شکست چه موفقیت، زندگی متفاوتی را برای آن شخص رقم می زند.

 

با تشکر
حمید طهماسبی

نوشته رویکرد متفاوت به موفقیت و شکست اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
https://dimaht.com/different-approach/feed/ 0
درباره دهه‌ی سوم زندگی (بیست‌ تا‌ سی‌سالگی) https://dimaht.com/20-to-30/ https://dimaht.com/20-to-30/#comments Wed, 08 Dec 2021 09:21:24 +0000 http://dimaht.com/?p=9627 حدود یک سال پیش از محمدرضا شعبانعلی عزیز خواهش کردم که مطلبی راجع به دهه چهارم زندگی بنویسد و تجربیات خودش را با ما به اشتراک بگذارد. چون دقیقا من سی و یک ساله و ایشان چهل و یک ساله بودند. خوشحالم که لطف کردند و درخواست من را قبول کردند. برای حمید | درباره دهه‌ی چهارم زندگی (سی تا چهل‌سالگی)   در کامنت ها برای تشکر و قدردانی، قول دادم که من هم مطلبی اینچنینی برای افرادی که در دهه سوم زندگی هستند، بنویسم. در این یکسال هر نکته ای در این مورد به ذهنم می رسید رو روی یک تکه کاغذ می نوشتم. پیش نوشت 1: تمام این مطلب صرفا تجربه شخصی هست و صرفا دهه سوم زندگی را آنطور که خودم گذراندم و از زندگی اطرافیانم برداشت کردم تعریف خواهم کرد. اما از آنجا که حلقه ارتباطی من نسبتا بزرگ است، حدس می زنم که مطلب مفیدی بتواند باشد. پیش نوشت 2: من تمام مواردی که به نظرم باعث پیشرفت من شده اند را می آورم. به آن ها یک سری مطالب هم اضافه می کنم که به نظرم اگر انجام داده بودم امروز جای بهتری بودم. پیش نوشت 3: لطفا در نظر بگیرید بیشتر زندگی من […]

نوشته درباره دهه‌ی سوم زندگی (بیست‌ تا‌ سی‌سالگی) اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
حدود یک سال پیش از محمدرضا شعبانعلی عزیز خواهش کردم که مطلبی راجع به دهه چهارم زندگی بنویسد و تجربیات خودش را با ما به اشتراک بگذارد. چون دقیقا من سی و یک ساله و ایشان چهل و یک ساله بودند. خوشحالم که لطف کردند و درخواست من را قبول کردند.

برای حمید | درباره دهه‌ی چهارم زندگی (سی تا چهل‌سالگی)

 

در کامنت ها برای تشکر و قدردانی، قول دادم که من هم مطلبی اینچنینی برای افرادی که در دهه سوم زندگی هستند، بنویسم. در این یکسال هر نکته ای در این مورد به ذهنم می رسید رو روی یک تکه کاغذ می نوشتم.

پیش نوشت 1: تمام این مطلب صرفا تجربه شخصی هست و صرفا دهه سوم زندگی را آنطور که خودم گذراندم و از زندگی اطرافیانم برداشت کردم تعریف خواهم کرد. اما از آنجا که حلقه ارتباطی من نسبتا بزرگ است، حدس می زنم که مطلب مفیدی بتواند باشد.

پیش نوشت 2: من تمام مواردی که به نظرم باعث پیشرفت من شده اند را می آورم. به آن ها یک سری مطالب هم اضافه می کنم که به نظرم اگر انجام داده بودم امروز جای بهتری بودم.

پیش نوشت 3: لطفا در نظر بگیرید بیشتر زندگی من در دهه سوم در کسب و کار و تلاش شدید در پی موفقیت سپری شده و همیشه فکر می کردم با تلاش می شود به همه چیز رسید. بسیار ریسک پذیر هستم و تمام دهه سوم به دنبال ساخت یک بیزنس بزرگ در ایران بوده ام. پس قطعا تجربیات من و پنجره ای که از آن به دنیا نگاه می کردم اینگونه بوده است.

پیش نوشت 4: اگر در حین خواندن متن حس کردید منظورم این است که من آدم موفقی هستم و خط فکری و کاری من را دنبال کنید، بدانید اصلا قصدم این نیست و من را بابت اینکه متنم این حس را به شما می دهد پیشاپیش ببخشید. چون خوب نوشتن، مهارت بسیار سختی است که علی رغم تلاش هایم هنوز نتوانستم در آن ماهر شوم.

 

اصل مطلب:

از آنجا که علاقه شدیدی به دسته بندی دارم از همین ابتدا دهه سوم زندگی (20 تا 30 سالگی) را به دو قسمت تقسیم می کنم:

1- دوران دانشگاه

2- بعد دانشگاه

دوران دانشگاه:

می تواند دوران دانشگاه شما بیست و یک سالگی تمام شود (کارشناسی را سه ساله به پایان برسانید) یا شاید بیست و شش سالگی (پنج سال کارشناسی و سه سال کارسناسی ارشد)، دکتری در ذهن من نمی گنجد که حتی در مثال آن را بیاورم.

تجربه من و برداشت من، نشان می دهد که عموما در دوران دانشگاه ما کار خاصی نداریم. یعنی زمان و مهمتر از آن ذهن مان، آزاد است. به نظر من مهم نیست در مقطع کارشناسی هستید یا بدتر از آن کارشناسی ارشد را هم ادامه می دهید، فقط مهم این است که به موازات آن وارد بازار کار شده باشید.

خودم از بیست سالگی به صورت خیلی جدی شروع به کار کردم و این شروع به موقع را یکی از نقاط قوت دهه سوم زندگی ام می دانم.

اگر توان مالی آن را دارید سعی کنید که در این دوران، کار برای شما جنبه یادگیری داشته باشد و بعد درآمدزایی (البته برای من بیشتر جنبه درآمد زایی داشت، اما به دلیل علاقه خودم به توسعه مهارت ها و رشد به موازات درآمدزایی جنبه های یادگیری را هم جلو می بردم).

دوران بعد دانشگاه:

تبریک می گویم شما وارد اولین قسمت از اولین دهه ای از زندگی شده اید که فرمان بیش از همیشه در دست خودتان است.

پس همانطور که می دانید دهه سوم زندگی واقعا 10 سال نیست. آن تعداد سال هایی است که شما تحصیل می کردید (اگر پسر هستید سربازی هم اضافه می شود) عملا عنان امور به کلی دست شما نبوده است.

از این قسمت زندگی به شکل رسمی تر شروع می شود و می توان گفت مسئولیت های جدی شروع می شوند.

1- کارآموزی

بدانید که وقت شما آنچنان که خودتان فکر می کنید ارزش ندارد و بهتر است برای کسب تجربه هر آنچه که به دهنتان می رسد را انجام دهید (البته سنجیده)

زیاد به کارهای باکلاس و صرفا حقوق بالا اهمیت ندهید، بدانید دهه سوم زندگی بهترین زمان برای کارآموزی و خطا کردن است.

سعی کنید از کارآموزی و رایگان کار کردن برای افراد دیگر به شدت استقبال کنید اما در انتخاب مناسب محل کار هم تمام تلاشتان را بکنید ولی کمال گرا نباشید.

من کارآموزی نکردم، اما بسیار زیاد فروش و بازاریابی انجام دادم. اگر فرصتی برای این کار بود استقبال کنید، چون:

  1. همزمان نتورک خود را افزایش می دهید
  2. با خلق و خوی مردم بیشتر آشنا می شوید
  3. مذاکره و ارتباطات شما به صورت تجربی بهتر می شود
  4. فروش چیزی هست که تا پایان زندگی به کارتان می اید
  5. اصول متقاعد سازی را یاد می گیرید

برای من آن زمان شرایط کارآموزی نبود (محل کار مناسبی پیدا نکردم و درمورد کارآموزی و فوایدش هم نمی دانستم)، اما امروز که کارآموزهای شرکت خودمان را می بینم و شاهد رشدشان هستم به شدت به کارآموزی در مکان مناسب باور دارم.

شاید هم برای این دهه در این روزها ورود کردن به بورس (منظورم ایران نیست اما آن هم برای یادگیری خوب است) یا حوزه کریپتو کارنسی توصیه خوبی باشد، اما به نظر من توسعه نتورک در بازار کار به صورت شرکت یا در بازار کار ساده تری است.

من سال ها در سطح کشور فروش و بازاریابی کردم، اما الان (با اینکه سن خاصی ندارم) نمی توانم در هفته حتی دیدن دو نفر جدید را هم تحمل کنم. شاید هم اینقدر زود متسهلک شدن من برای افراط در کار فروش است، نمی دانم.

به قول جک ما (بنیانگذار علی بابا چین): از بیست تا سی سالگی مهم این هست که رئیست چه کسی است، جایی که کار می کنی زیاد مهم نیست.

2- زیاد به دنبال علایق خودتان نباشید

به نظر من دنبال کردن علایق مربوط به افرادی است که توان مالی خانواده به صورت کاملا مطلوب است یا این جمله مربوط به زندگی در کشورهای دیگر است (یادتان باشد این مطلب صرفا نظر شخصی است)
شاید هم من اشتباه می کنم و علت مستهلک شدن زود هنگام من بابت همین است که کاری را انجام دادم که باید انجام می دادم، نه کاری را که دوست داشتم.

کاری را انجام دهید که برایتان بیشتر نفع دارد و ستون نفع را، صرفا یادگیری و توسعه مهارت های فردی تعریف کنید

آن زمان آنچنان به کار بازاریابی و فروش علاقه نداشتم اما انقدر در آن زمینه مطالعه می کردم و پرشور بودم که خیلی از اطرافیان فکر می کردند حمید آفریده شده برای این کار.

حاشیه: چنانچه شما در شرایطی هستید که باید درآمدزایی داشته باشید و هزینه خانوده هم با شماست، حتما به کار و درآمد بیشتر اهمیت دهید. اما تجربه زیسته من در ایران نشان می دهد سال بعد (منظورم پنج سال بعد نیست) شما کماکان درگیر پُر کردن چاله های زندگی هستید. پس یک جایی باید سرعت رشد شما از تورم جلو بزند، که توسعه مهارت های فردی این کمک را به شما می کند.

3- منابع خود را 50/50 کنید

نظر من برای عموم این است که 50% درآمد و زمان و فکر و ذهن خود را روی یادگیری مهارت های امروز بگذارید. همان هایی که نتورک شما را بیشتر گسترش می دهند و امروز برای شما درآمدزایی دارند. به گونه ای همان دانش حرفه ای برای شما حساب می شوند.

50% دیگر را به یادگیری مهارت هایی که زیرساختی هستند اختصاص دهید. این ها به شما در کوتاه مدت پول نمی دهند اما در آینده مانند سکوی محکمی می شوند که چنانچه موشکی داشته باشید، شما را به آسمان های موفقیت پرتاب می کند. پس از مهارت های نرم  غافل نشوید.

مهارت های نرم بنیادی:

 

کاری که خودم کردم (اما توصیه نمی کنم) 80% منابع را به آینده اختصاص دادم (همانطور که گفتم ریسک پذیری من بالاست). این کار در کشوری که بی ثباتی بسیار زیاد است واقعا کارخطرناکی است. اما اگر منابع آن را دارید و ریسک پذیریتان زیاد است و توانایی زندگی به شکلی را دارید که محدود افرادی حاضر باشند اینگونه زندگی کنند (حسابی به خودتان سختی بدهید و تلاش کنید)، دستاوردهای بسیار مطلوبی به دست خواهید آورد. (باز هم تاکید می کنم شاید اگر به عقب برگردم و وضعیت کشور را اینقدر آشفته می دیدم، خودم هم همان 50/50 را رعایت می کردم)

حالا شاید فردی مشکلات حال حاضرش زیاد باشد پس می تواند 90% توان را برای حل مشکلات امروز و 10% را برای آینده بگذارد. صحبت کلی من این است، ظرف مهارت های آینده را حتی شده کم پُر کنید، اما خالی نگذارید.

 

4- برای شخصیت شناسی و خودشناسی وقت بگذارید

اینکه راندمان شما برای کار یا مطالعه شب بهتر است یا صبح، چقدر در طول روز بخوابید برای شما کافی است. تیپ های شخصیتی خود را بشناسید و سعی کنید در این زمینه چند تست شخصیت شناسی بزنید. این درس ها هم به شما کمک خواهند کرد.

سلسله درس های شخصیت شناسی

سلسله درس های خودشناسی

سلسله درس های سبک زندگی

 

این سال ها بهترین سال ها برای شناخت بیشتر خودتان و بدنتان و عادت هایتان است. حالا که به گذشته نگاه می کنم به نظرم خیلی بیشتر باید برای این قسمت وقت می گذاشتم. چون این بدن و شخصیت تا پایان عمر با ماست و شناخت بیشتر آن قطعا می تواند به ما کمک کند.

5- قدرت عادت

به نظر من فرق بین انسان های موفق و شکست خورده بیشتر در عادت های خوب و سازنده و عادت های مخرب و بد است. سعی کنید تا می توانید در خودتان عادت های خوب ایجاد کنید. هر چه سن ما بالاتر می رود تغییر سخت تر می شود. از نوشیدن یک لیوان آب به صورت ناشتا تا ورزش و مطالعه یا یادگیری یک آلت موسیقی.

قدرت عادت را دست کم نگیرید.

6- ندانستن عامل نترس بودن

به نظر من ریسک پذیری با وضعیت مالی و اقتصادی رابطه مستقیم و با سن رابطه معکوس دارد. در همین سن وقتی به کارهایی که در دهه قبلی زندگی خودم انجام دادم فکر می کنم، تعجب می کنم. بعید است که آن کارها را در این دهه جرات کنم انجام دهم.

احساس می کنم ندانستن، قدرت ریسک آدم را بالا می برد. چنانچه بتوانید از این ندانستن هوشمندانه استفاده کنید می توان در این دهه اتفافات خوبی را رقم بزنید.

7- تمرکز

در این دهه خیلی مفهوم ها هنوز برای ما جا نیافتاده اند مانند اهمیت دوستان، خانواده، مسئولیت، فقر جامعه و …

تا می توانید از این نامفهومی کمال استفاده را بکنید و روی کار و توسعه مهارت هایتان تمرکز کنید.

وقتی که به دهه سوم زندگی خودم نگاه می کنم می بینم فقط بر محوریت دوستان و کسب و کار و توسعه مهارت می گذشت و دیگر هیچ. تا حدی که بعضی اوقات با دوستانم شوخی می کنم و می گویم انگار که یکی دو سال است که تازه به ایران آمده ام.(در این حد در جریان هیچ چیز و هیچ کس نبودم)

آنقدر تمرکز و تمام حواسم روی موارد فردی خودم بود که هیچ چیز دیگر را نمی دیدم. (اگر به عقب بازگردم حتما دوباره همین کار را می کنم)

باز هم یادمان باشد این ها صرفا تجربه شخصی است و من راوی گذشته از نگاه خودم هستم. شاید اگر در همین سال ها عزیزی را از دست داده بودم در قسمتی از این نوشته به این می پرداختم که برای دیدن عزیزان، وقت صرف کنید.

حالا که به سال های قبل نگاه می کنم می بینم، چقدر نمی دانستم و چقدر درک نمی کردم و این برای تمرکز بر روی هدف خوب بود. اما این روزها وقتی می خواهم کاری را انجام دهم به ده مورد فکر می کنم، سعی می کنم همه اطرافیان را در نظر بگیرم، کسی ناراحت نشود، عدالت درست پیاده سازی بشود و … همین ها بیش از نصف ظرفیت فکری من را می گیرد و باعث می شود به چابکی قبل نباشم.

8- از این شاخه به آن شاخه نپرید

سیاحت کنید و دور بزنید در کسب و کارها اما زیاد از این شاخه به آن شاخه نپرید.

تجربه به من ثابت کرده حداقل 12 ماه باید برای یک کار وقت گذاشت تا بتوان در مورد آن تصمیم گرفت و بتوان لایه های پنهان و یادگیری های عمیق شکل بگیرد. زیر این مدت کمی به نظرم زود هنگام است.

در مورد خودم در کارهایی که بودم یا ورشکست شدن یا تعطیل شدن و از این دست، که من از آن ها بیرون آمدم.

9- دهه مهم بودن مسائل بی اهمیت

اگر پسر هستید اینکه ماشین شما چه باشد یا شماره موبایل شما با کد 1 شروع شود، اگر دختر هستید اینکه دوست پسر شما فلان مهمانی را می گیرد یا فلان دوست شما مسافرت زیاد می رود و … جزو مسائل زود گذر و کم اهمیت هستند. در سال های جلوتر متوجه می شوید بازی چیز دیگری است و شما در حاشیه بودید.

نمی گویم من اینکار ها را نکردم، اما خوشحالم که از آن موقع به چشم حاشیه و اقامتگاه های زود گذر مانند استراحتگاه های بین راهی به این ها نگاه می کردم. اگر بخواهم کلی تر بگویم از ایجاد عادت های مخرب پرهیز کنید. واقعا ترک عادت کار بسیار سخت، طاقت فرسا و زمان بر است. پس چرا عاقل کند کاری  …

درگیر این بازی ها نشوید، چون شاید جزو عادت شما بشوند و با آن وارد دهه بعدی شوید.

10- دوری از اعتیاد

می توانستم این را هم در مورد قبلی یعنی عادت ها بگویم اما آنقدر با اهمیت بود که صلاح دانستم جدا مطرحش کنم.

در مقطع کارشناسی، مواد مخدر و پوکر از موارد خیلی معمولی بودند (امیدوارم تجربه شما اینگونه نباشد). من کلا از بازی هایی که با پول انجام شود خیلی خوشم می آید اما چون می دانستم که قمار اعتیاد آور است حتی حاضر نشدم پوکر بازی کردن را یاد بگیرم (البته دورغ چرا من کمی هم در این موارد کم جنبه ام)

مواد مخدر موردی هست که می تواند حتی تا پایان عمر با شما بماند

اگر این دهه را سالم به در برید امکان اینکه در دهه های بعد دچار این اعتیادها شوید به شدت کاهش پیدا می کند.

به قول میلیاردر استرالیایی: چرا باید پسرم را بفرستم دانشگاه که طریقه کشیدن ماریجوانا را یاد بگیرد.

11- صبوری

اگر از من فرق بین فرد بالغ و خام را بپرسند می گویم: صبوری

به نظر من جوانی و کم صبری با هم عجین هستند و کسی از اینکه جوانان در این سن کم صبر باشند، کمتر گله می کند. کافی است شما این قانون نانوشته را برعکس بروید، در جوانی صبور باشید. به نظرم اتفاقات بسیار مثبتی می افتد.

در این مطلب در مورد اینکه چگونه توانستم بیشتر به این مهم پی ببرم نوشتم.

مزیت رقابتی به نام صبر

این داستان: من و سفته

12- passion با action بالانس باشد

هستند کسانی که شور و شوق (passion) بسیار دارند، می خواهند به همه چیز برسند و همه کار بکنند. به نظرم بهتر است که شور و شوق با عمل ما برابر باشد. یعنی یک توازنی در آن ها باشد.

اگر من شب ساعت 3 می خوابم و فردا ساعت 11 بیدار می شوم و بیشتر وقت هم به تفریح می گذرد، نمی توانم در دلم هم رویای داشتن یک شرکت موفق، برند، خانه و مسافرت را داشته باشم. هر خواسته ای اقدامات و پیش نیازهایی لازم دارد.

13- اهمیت منتور / مشاور / کوچ

خودم قبلا این را الگو می گفتم اما این روزها اسم های بسیاری دارند. به نظر من داشتن یک الگو و دنبال کردن یک شخص بخش زیادی از راه را می تواند به ما نشان دهد. چون دهه سوم برای من پر از مه بود و کمتر می توانستم راه را ببینم. اگر هم می دیدم توان تشخیص راه و کار درست را نداشتم.

به این فکر کنید می خواهید چه آدمی در آینده شوید، یک نفر که سرآمد آن حوزه هست را انتخاب کنید و چند سال او و حرف هایش را دنبال کنید.

 

14- اهمیت دوستان

با اینکه فرد برونگرایی هستم واقعا به راحتی دهه قبل زندگی نمی توانم با افراد آشنا شوم یا رابطه ای شکل دهم. در دهه سوم زندگی در پذیرش دوستان خوب و سازنده باز باشید و حتی برای پیدا کردن آن ها وقت بگذارید. دوستان علاوه بر حمایت و هم زبانی به رشد و پیشرفت ما بسیار کمک می کنند.

 

15- اهمیت زبان انگلیسی

هرچه سن کمتر باشد دغدغه کمتر است در نتیجه راحت تر می توان برای یادگیری وقت صرف کرد. حتما یادگیری زبان انگلیسی را جدی بگیرید، اشتباهی که من کردم و به اندازه لازم برایش وقت نگذاشتم. چه در ایران بمانید چه بخواهید بروید یادگیری زبان انگلیسی را در اولویت بگذارید.

16- چرا برای من

از این سن به بعد هر کس که آمد برایتان کاری کند یا لطفی در حق تان کند حتما از او بپرسید چرا؟
چرا اینکار را برای من انجام می دهی؟

یادتان باشد گران ترین چیزها، چیزهای رایگان هستند. امکان دارد چند روز دیگر در قبالش کاری از شما بخواند که نه گفتن برایتان بسیار سخت شده باشد.

 

سعی کنید با زیرساخت بسیار مطلوب و مناسب و آمادگی کامل برای دستاورد های سال های آینده، این دهه را ترک کنید.

 

چند نکته پراکنده:

1- در ایران یک گزاره همیشه درست وجود دارد:

 سال دیگر وضع از این هم خراب تر است

2- این را از من بخاطر داشته باشید، شما در این سن بیش از آنکه درک کنید سرخوش هستید و انرژی دارید، پس آن را درست استفاده کنید

3- به نظرم خواندن این سلسه پست ها با عنوان پازل موفقیت، خالی از لطف نباشد. چون این ها حاصل تجربیات من و نوشته های  من در بیست و هفت سالگی است.

 

با تشکر
حمید طهماسبی

 

نوشته درباره دهه‌ی سوم زندگی (بیست‌ تا‌ سی‌سالگی) اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
https://dimaht.com/20-to-30/feed/ 8
شعارهای من در طول زندگی https://dimaht.com/my-slogan/ https://dimaht.com/my-slogan/#respond Tue, 23 Nov 2021 16:06:28 +0000 http://dimaht.com/?p=9490 اگر اشتباه نکنم سال 90 بود که اقدام به درست کردن شعار برای خودم کردم، هدفم از این کار مشخص کردن بهتر محوریت زندگی و طرز فکر خودم بود. اولین شعاری که با آن شروع کردم Differentiation تمایز در اکثر مواقع که با موانع رو به رو می شدم به این فکر می کرم که عموم مردم در مقابل آن چه واکنشی خواهند داشت و چه کار خواهند کرد. آن را می نوشتم و بعد کار دیگری می کردم که با آن متفاوت باشد. چون مثل مردم رفتار کردن من را همان جایی می رساند که دیگران آنجا بودند. بعد از گذشت چند سال احساس کردم دیگر این تمایز در رفتارم و طرز فکرم کاملا برای خودم محسوس است، از شما چه پنهان حتی آن را به موارد ظاهری ربط دادم و پیرو این طرز فکر، ساعتم را هم روی دست راستم بستم. سال 94 به دلیل سختی های زیادی که در کسب و کار برایم پیش می آمد و واقعا باید خودم را توجیه و آماده می کردم و از طرفی معنای بهتری به این سختی ها می دادم، شعارم را تغییر دادم. I was born for difficulties من آدم روزهای سخت ام   چند سال گذشت و کم […]

نوشته شعارهای من در طول زندگی اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
اگر اشتباه نکنم سال 90 بود که اقدام به درست کردن شعار برای خودم کردم، هدفم از این کار مشخص کردن بهتر محوریت زندگی و طرز فکر خودم بود.

اولین شعاری که با آن شروع کردم

Differentiation
تمایز

در اکثر مواقع که با موانع رو به رو می شدم به این فکر می کرم که عموم مردم در مقابل آن چه واکنشی خواهند داشت و چه کار خواهند کرد. آن را می نوشتم و بعد کار دیگری می کردم که با آن متفاوت باشد. چون مثل مردم رفتار کردن من را همان جایی می رساند که دیگران آنجا بودند.

بعد از گذشت چند سال احساس کردم دیگر این تمایز در رفتارم و طرز فکرم کاملا برای خودم محسوس است، از شما چه پنهان حتی آن را به موارد ظاهری ربط دادم و پیرو این طرز فکر، ساعتم را هم روی دست راستم بستم.

سال 94 به دلیل سختی های زیادی که در کسب و کار برایم پیش می آمد و واقعا باید خودم را توجیه و آماده می کردم و از طرفی معنای بهتری به این سختی ها می دادم، شعارم را تغییر دادم.

I was born for difficulties
من آدم روزهای سخت ام

 

چند سال گذشت و کم کم وضع بهتر شد و توانستم از فشار مشکلات جان سالم به در ببرم (فکر می کنم هرم مازلو را طی کردم) کم کم به این فکر افتادم که برای بهتر شدن خودم باید تلاش کنم و خودم را با گذشته خودم و منابع در دسترس خودم مقایسه کنم. از این رو این شعار را انتخاب کردم

Be the best version of yourself
بهترین خودت باش

 

بیشتر نگاهم به داخل شد، البته که گوسفندنگری 1 و 2 هم خیلی روی من اثر گذاشتند. همه تلاشم برای بهتر استفاده کردن از ظرفیت های موجود، باعث شد خیلی روی خودم تمرکز کنم.

 

و اما تازگی ها به طرز عجیبی همه چیز را به چشم یادگیری نگاه می کنم اصلا بُرد و باخت کلماتی نیستند که این روزها انگیزه من را برانگیخته کنند.
شاید شنیده باشید که می گویند چیزی به نام شکست وجود ندارد یا موفقیت هست یا یادگیری.
اما همانطور که گفتم پیروزی هم دیگر کلمه تاثیرگذاری برای من نیست چه برسد به شکست، یادگیری برای من دوسویه است. به همین خاطر شعارم را تغییر دادم و این روزها از این پنجره به همه چیز نگاه می کنم.

Lifelong learner
یادگیر مادام العمر

 

پی نوشت: من کلمه یادگیر مادام العمر را از فایل انسان تحصیل کرده برداشته ام. در آنجا در مورد lifelong learning و مزیت های زیاد آن صحبت شد.

 

با تشکر
حمید طهماسبی

نوشته شعارهای من در طول زندگی اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
https://dimaht.com/my-slogan/feed/ 0
تلاش برای رفع مشکلات یا تلاش برای رشد و توسعه https://dimaht.com/bug-or-feature/ https://dimaht.com/bug-or-feature/#comments Mon, 08 Nov 2021 15:55:33 +0000 http://dimaht.com/?p=9428 همیشه همه جا از دسته بندی و طبقه بندی استقبال می کنم چون باعث می شود که بتوانم مسائل را بهتر درک کنم و حتی بتوانم آن ها را بهتر انتقال دهم. قبلا در مورد این موضوع صحبت کرده بودم که اینجاها کار نکنید و گفته شد محیط کار باید چه شرایطی داشته باشد که بتواند در رشد و توسعه فرد موثر باشد. به همین خاطر اگر عنوان دیگی می توانستم برای این مطلب بگذارم شاید این می بود: با چه کسانی همنشین باشیم   امروز می خواهم دو واژه را از تیم محصول و فنی (Product & Tech Team) قرض بگیرم تا به واسطه آن ها مطلبی را بهتر شرح دهم. کسب و کارها همیشه یا در حال رفع باگ (Bug) هستند یا اضافه کردن یک ویژگی (Feature)، که عموما باگ از سمت پشتیبانی مشتریان می آید و فیچر از سمت دپارتمان مارکتینگ. شرکت های نوپا در ابتدا بیشتر در حال رفع باگ هستند و بعد از گذشت چند سال بیشتر درگیر توسعه و اضافه کردن فیچرهای مختلف می شوند. با این توصیف، من برای انسان ها یک دسته بندی دارم، افرادی که در قسمت رفع باگ هستند و افرادی که در قسمت اضافه کردن فیچر هستند. کسانی که […]

نوشته تلاش برای رفع مشکلات یا تلاش برای رشد و توسعه اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
همیشه همه جا از دسته بندی و طبقه بندی استقبال می کنم چون باعث می شود که بتوانم مسائل را بهتر درک کنم و حتی بتوانم آن ها را بهتر انتقال دهم.

قبلا در مورد این موضوع صحبت کرده بودم که اینجاها کار نکنید و گفته شد محیط کار باید چه شرایطی داشته باشد که بتواند در رشد و توسعه فرد موثر باشد. به همین خاطر اگر عنوان دیگی می توانستم برای این مطلب بگذارم شاید این می بود:

با چه کسانی همنشین باشیم

 

امروز می خواهم دو واژه را از تیم محصول و فنی (Product & Tech Team) قرض بگیرم تا به واسطه آن ها مطلبی را بهتر شرح دهم.
کسب و کارها همیشه یا در حال رفع باگ (Bug) هستند یا اضافه کردن یک ویژگی (Feature)، که عموما باگ از سمت پشتیبانی مشتریان می آید و فیچر از سمت دپارتمان مارکتینگ. شرکت های نوپا در ابتدا بیشتر در حال رفع باگ هستند و بعد از گذشت چند سال بیشتر درگیر توسعه و اضافه کردن فیچرهای مختلف می شوند.

با این توصیف، من برای انسان ها یک دسته بندی دارم، افرادی که در قسمت رفع باگ هستند و افرادی که در قسمت اضافه کردن فیچر هستند. کسانی که در تلاس برای حل مشکلات هستند و کسانی که در تلاش برای رشد و توسعه هستند یا می توان اینگونه بررسی کرد که افراد به طور کلی دارای دو دغدغه رفع مشکل یا رشد و توسعه هستند.

 

چه کسانی در قسمت باگ هستند:

این گروه را به چهار دسته تقسیم می کنم:

کسانی که بدون دخالت خودشان آنجا هستند

مثل کسی که در یک کشور جنگزده و محروم به دنیا آمده، کسی که با یک معلولیت مادرزادی پا به دنیا گذاشته است. به نظر من این افراد واقعا نیازمند کمک هستند

کسانی که بابت هیچ کاری نکردن/به اندازه کافی کار نکردن آنجا هستند

شخصی که در زندگی خود چیزی نکاشته دیر یا زود باید تاوان اهمال کاری ها و عدم فعالیت های خود را بپردازد. به عنوان مثال شخصی که شش ماه اجاره اش عقب افتاده و صاحب خانه حکم تخلیه آن را گرفته است.

خاطرم هست یکبار از یک راننده پیک موتوری پرسیدم وضع کارت چطور است گفت خوب نیست، فقط اگر مثل ماه پیش پول لازم باشم خیلی کار می کنم، ماه پیش پول لازم داشتم تا مادرم را بفرستم زیارت مشهد، از 8 صبح تا 10 شب کار می کردم.

کسانی که بابت انجام کار اشتباهی آنجا هستند

شخصی که در تلاش بوده تا کسب و کاری را راه اندازی کند اما شکست خورده است یا شخصی که سند خانه خود را برای شخص دیگر نزد بانک گذاشته و الان بانک به دلیل پرداخت نکردن اقساط، خانه را مصادره کرده است

کسانی که بابت دور خیز آنجا هستند (به ظاهر در باگ اما برای توسعه)

صاحب کسب و کاری که چند سال زحمت کشیده و هزینه کرده، اگر سرمایه او قبل پیش بینی او تمام شود برای مدت زیادی احتمال دارد در زندگی در قسمت باگ بماند. (عموما کسب و کار موفق اول بدین صورت هست)

همیشه گفتم، بابت رد شدن از یک جوب کوچک فقط کافی است گامتان را کمی بلندتر بردارید.
برای عبور از جوب کمی بزرگتر کافی است از لب جوب بپرید، اما اگر جوب بسیار پهن است شما چاره ای به جز دورخیز و سرعت گرفتن ندارید. این عقب گرد خودخواسته است، شما به صورت خودخواسته برای مدتی به قسمت باگ نمودار می روید. همانطور که هر چه کمان را بکشید تیر آن با سرعت بیشتری پرتاب می شود، عقب آمدن زه کمان، همان دورخیز و پس رفت ظاهری و خودخواسته است.

البته خودخواسته بودن در این قسمت، تابع سن و میزان ریسک پذیری است و باید بدانیم که مدت زمان مشخصی دارد.

 

بهتر است این دسته هر از گاهی یک نگاه از بیرون به خودشان داشته باشند تا بتوانند حداقل تشخیص دهند چه زمانی دست از اینکار بکشند بهتر است. (کل این موضوع در کتاب شیب ست گادین بیشتر و بهتر توضیح داده شده است)

 

چه کسانی در قسمت فیچر هستند:

کسانی که تمام هم و غم خود را در برای رشد و توسعه گذاشته اند

دغدغه های این گروه، بر خلاف گروه باگ، مواردی هست که عمدتا خودشان به وجود میارند.
اینجا شرایط خوب است تلاش ها برای بهتر شدن هستند.

به عنوان مثال شخصی که کسب و کار موفقی دارد اما براساس توانایی های خودش، تصمیم به راه اندازی کسب و کار دیگر می کند. دغدغه ها و مشکلاتش بیشتر می شود اما انتخاب خودش در جهت رسیدن به اهداف بزرگتر بوده است.

شخصی که در کشور خودش، شرایط خوبی دارد اما تصمیم به مهاجرت می گیرد تا شرایط بهتری برای خود مهیا کند.

از نگاه این گروه زندگی و کسب و کار بیشتر شبیه بازی کردن و اهداف بسیار بزرگ مانند ستاره قطبی نشان دهنده راهشان است.
بازی به معنای اینکه وقتی مشکلی پیش می آید، می گویند حالا باید این مرحله را چگونه پشت سر بگذارم، چه کارهایی باید انجام دهم، با چه کسانی باید ارتباط بگیرم و …

چنانکه انگار کسانی که در باگ هستند برای گرفتن نمره 10 تلاش می کنند، تا مردود نشوند (با همان استرس های خودش) و کسانی که در قسمت فیچر هستند برای نمره ای بهتر تلاش می کنند ( دیگر مردود شدن مسئله این ها نیست )

 

اتفاقی بسیار عجیب:

گاهی انسان ها در دسته فیچر قرار دارند اما به دلیل self-talk اشتباهی که دارند، مشکلاتشان را از جنس باگ می دانند. به همین خاطر مهم است که مسائل و دغدغه های اطرافمون رو به چه شکل می بینیم و به چه شکل معنا می کنیم.

تفاوت افراد نسبت به یکدیگر این است که چه چیزهایی می بینند و می شنود و آن ها را چگونه معنا می کنند. چون این معنا دادن ها در بسیاری از موارد مسیر زندگی ما رو در جهت مثبت یا منفی تغییر می دهد.

پس به کیفیت self-talk و معنایی که به افکار و دیده هایمان می دهیم باید خیلی توجه کنیم چون بیشتر از آنچه که فکر می کنیم روی کیفیت زندگی ما تاثیر می گذارند.

 

اگر بخواهیم به این بهانه سری به هرم مازلو بزنیم، حدس می زنم آنجا هم بتوان همین موضوع را مشاهده کرد.

در قسمتی که به Basic needs اشاره شده است در دسته بندی من همان باگ است و مابقی فیچر. به نظر من کسی که به فکر خودشکوفایی (نوک هرم مازلو) است مسئله ای او دیگر تبدیل نمره 17 خود به 19 یا 20 است.

باور من این است دغدغه الان ماست که می تواند نشان دهد پنج سال دیگر کجا هستیم.

 

با تشکر

حمید طهماسبی

نوشته تلاش برای رفع مشکلات یا تلاش برای رشد و توسعه اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
https://dimaht.com/bug-or-feature/feed/ 3