add_action('wp_footer', function () { echo ''; }, 99);
نوشته عمق خاطرات اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>موزیک Shape of my heart
داشتم برای متنش سرچ می کردم که متوجه شدم ترجمه مفهمومی خاصی داره. بعد از سرچ کردن و خواندن چند مطلب به یک وبلاگ رسیدم از سال 89 که از همه بهتر این موزیک را بررسی کرده بود و اطلاعات داده بود.

The song is about a man who is a master card-player but plays to find some divine, almost spiritual meaning to the probabilities of the game. The playing card deck actually developed from the Tarot, so there is something to the idea of reading fate in playing cards. He reads his own fate in the cards while dealing a game for others. He is so involved in this game that he is almost emotionless, and this affects his relationships adversely
“And if I told you that I loved you, you’d maybe think there’s something wrong”
He is not a man used to expressing his feelings, but he wants to. However he knows that he is only a man of one “face”, which is the “mask” he hides behind, his poker-face, you could say
:Sting says
I wanted to write about a card player. A gambler. Who gambles not, not to win, but to try and figure out something. To try and figure out some sort of mystical logic in luck. Or chance. A sort, some sort of scientific law or almost religious law. So this guy’s a philosopher, you know, and he’s not playing for respect and he’s not playing for money. He just wants to try and figure out the, the law, I think. There has to be some logic to it. And, um, he’s a poker player so he doesn’t, it’s not easy for him to express his emotions. In fact, he doesn’t express any. He has a mask. And it’s just one mask and it never changes. That’s good for a poker player, but it’s terrible for a, for a lover. If you’re having a relationship with a guy like this, the poor woman is lost. So, I tried to create a little story that the guy was searching with his gambling. At the same time losing, losing his relationship. And also the cards are – I looked back at the derivation of our playing cards, which are actually tarot cards. And they’re very old. Thousands of years old. The, the diamonds mean money. The, the clubs are weapons. The spades are swords. And the, um, the hearts are, you know, it’s love. But, uh, then I, I got, I got more and more involved in this thing, y’know, and the shape of the heart is not the shape of the human heart. And so, there’s a kind of conflict there between reality and fantasy
ترانه درباره مردیه که استاد بازی ورق (در اینجا پوکر) هست، اما توی بازی به دنبال چیزی الهی میگرده، یک معنی روحانی برای احتمالات بازی. ورق های بازی در واقع از روی ورق های تاروت ساخته شده، پس باید یک ایده درباره خوندن سرنوشت در ورق ها وجود داشته باشه. اون درحالی که ورق دیگران رو پخش میکنه سرنوشت خودش رو در ورق ها جست و جو میکنه. اون انقدر درگیر بازی شده که تقریبا خالی از احساساته و این روی روابط اون تاثیر منفی میذاره.
“و اگر به تو میگفتم که دوستت دارم، شاید فکر میکردی مشکلی پیش آمده …”
اون مردی نیست که احساساتش رو ابراز کنه، اما دلش میخواد اینکارو بکنه. هرچند خودش میدونه که تنها یک “چهره” داره که پشت یک “نقاب” پنهان شده، که میتونه همون نقاب بازیکن پوکر باشه. (پوکرفیس)
خود استینگ میگه:
من میخواستم درباره یک بازیکن ورق بنویسم، یک قمارباز. کسی که شرط میبنده، نه برای بردن، بلکه برای اینکه چیزی رو کشف کنه. دنبال چیزی مثل یک نوع منطق روحانی در شانس یا احتمالات بگرده. یک نوع قانون علمی یا شاید قانون روحانی. پس این شخص یک جور فیلسوفه، میدونید، اون برای احترام یا پول بازی نمیکنه. فکر کنم فقط سعی داره یک قانونی رو کشف کنه. باید یک منطقی براش وجود داشته باشه.
اون یه بازیکن پوکر هست پس نمیتونه احساساتش رو ابراز کنه، در اصل هیچ چیزی ابراز نمیکنه. اون یه نقاب داره و اون نقاب هرگز تغییر نمیکنه. این برای یک بازیکن پوکر خیلی خوبه، اما برای یک عاشق چیز وحشتناکیه. اگه زنی با چنین شخصی رابطه ای داشته باشه باید زن بیچاره ای باشه. پس من سعی کردم یه داستان کوچیک خلق کنم که این مرد با شرط بندی دنبال چیزی میگرده و در همون حال روابطش رو از دست میده.
من به سرگذشت کارت های بازی نگاهی انداختم که در اصل از کارت های تاروت سرچشمه میگیرن. و کارت های تاروت خیلی قدیمی هستن، هزاران سال قدمت دارن. خشت به معنی پول هست، گشنیز به معنی اسلحه، پیک به معنی شمشیر و ، اوه، دل، دل به معنی عشقه. و بعدش چیزهای دیگه ای بهش اضافه کردم، میدونید، شکل کارت دل شبیه دل انسان نیست.
“میدانم که پیک ها شمشیرهای یک سرباز هستند، میدانم که گشنیزها سلاح ها جنگ هستند، میدانم که خشت ها به معنی پول برای این هنر هستند،اما آن شکل “دل” من نیست”
و اینجوری یک نوع تضاد بین واقعیت و خیال بوجود میاد.
Shape of my heart
شکل دلِ من
He deals the cards as a meditation
او کارت ها را با یک تفکر عمیق پخش می کند
And those he plays never suspect
و کسانی که بازی میکنن هرگز مظنون نمی شوند
He doesn’t play for the money he wins
او برای پول هایی که برده بازی نمی کند
He doesn’t play for respect
او برای احترام بازی نمی کند
He deals the cards to find the answer
او کارت ها را برای پیدا کردن جواب پخش می کند
The sacred geometry of chance
یک هندسه روحانی از احتمالات
The hidden law of a probable outcome
قانون پنهانِ نتیجه احتمالی
The numbers lead a dance
اعداد رقصی بر پا می کنند
I know that the spades are swords of a soldier
میدانم که پیک ها شمشیرهای یک سرباز هستند
I know that the clubs are weapons of war
میدانم که گشنیزها سلاح ها جنگ هستند
I know that diamonds mean money for this art
میدانم که خشت ها به معنی پول برای این هنر هستند
But that’s not the shape of my heart
اما آن شکل “دل” من نیست
He may play the jack of diamonds
شاید او سرباز خشت را بازی کند
He may lay the queen of spades
شاید او بی بی پیک را به زمین بندازد
He may conceal a king in his hand
شاید او یک شاه را در دستش پنهان کند
While the memory of it fades
وقتی که خاطره آن در ذهن ها محو می شود
I know that the spades are swords of a soldier
میدانم که پیک ها شمشیرهای یک سرباز هستند
I know that the clubs are weapons of war
میدانم که گشنیزها سلاح ها جنگ هستند
I know that diamonds mean money for this art
میدانم که خشت ها به معنی پول برای این هنر هستند
But that’s not the shape of my heart
اما آن شکل “دل” من نیست
And if I told you that I loved you
و اگر به تو می گفتم که دوستت دارم
You’d maybe think there’s something wrong
شاید فکر کنی که مشکلی پیش آمده
I’m not a man of too many faces
من مردی با چندین چهره نیستم
The mask I wear is one
نقابی که پوشیده ام یکیست
Those who speak know nothing
آنهایی که صحبت می کنند هیچ چیز نمی دانند
And find out to their cost
و به قیمت شان پی می برند
Like those who curse their luck in too many places
مانند کسانی که بخت شان را در جاهای بسیاری نفرین می کنند
And those who fear are lost
و کسانی که می ترسند بانزده اند
I know that the spades are swords of a soldier
میدانم که پیک ها شمشیرهای یک سرباز هستند
I know that the clubs are weapons of war
میدانم که گشنیزها سلاح ها جنگ هستند
I know that diamonds mean money for this art
میدانم که خشت ها به معنی پول برای این هنر هستند
But that’s not the shape of my heart
اما آن شکل “دل” من نیست
با تشکر
نوشته عمق خاطرات اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته خوراک خالص روح اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>
در مورد این صحبت می کردم که بعضی از موزیک ها روح را جلا می دهند.
حدود یک هفته بعد کانالی در تلگرام زد و من را هم در آن عضو کرد. اسم کانال را گذاشت “خوراک خالص روح“
از دوستم کسب اجازه کردم تا کانال او را اینجا معرفی کنم.
دوست داشتید شما هم عضو شوید. گاهی اوقات سلیقه اش با سلیقه من خیلی جور می شود. خوبی که این کانال خیلی خلوت، این است که فقط موزیک بارگذاری می شود ولا غیر. (برای منی که نه وقت سرچ و دانلود دارم و نه حوصله آن را، خیلی خوب است)
با تشکر
نوشته خوراک خالص روح اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته تقدیم به … اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>این موزیک را تقدیم می کنم به اون کسانی که بین این همه شلوغی و مشغله فکری باز هم می تونن با یک موزیک از کالبد این زندگی روزمره خارج بشن و برای چند دقیقه لذت عمیق را تجربه کنن. (اون قسمتی را که بولد کردم عالیهههههه)
An angry silence lay, where love had been
An in your eyes a look, I’ve never seen
If I have found the words, you might have stayed
But as I turn to speak, the music played
As lovers danced their way,around the floor
I sat and watched you walk, towards the door
I heard a friend of yours,suggest you stayed
And as you took his hand, the music played
Across the darkened room, the faintest sight I saw
He’d been something more,than friends before
While I was hurting you, by clinging to my pride
اون زمانی که با غرورم بهت بد کردم
He had been waiting,and I drove him,to your side
I couldn’t say the things, I should have said
Refused to let my heart,control my head
But I was made to see,the price I paid
And as he held you close, the music played
And as I lost your love, the music played
نوشته تقدیم به … اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته گل یخ اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>گل یخ از کوروش یغمایی یک آهنگ بسیار زیبا، دلنشین، با احساس، خاطره انگیز و بی حد و مرز در گوش دادن است.
دلیل استفاده از گل یخ این است که، گل یخ زمانی می روید که شاخه ها خزان هستند و در فصل زمستان است. شاعر اشاره به آن دارد که دلش خزان است.
جزء آهنگ های فوق العاده است. خیلی خوبه. علی رغم اینکه این آهنگ شاید محتوای غم انگیزی داشته باشد ولی حس خیلی خوبی به آدم می دهد.
این شما و این هم گل یخ از کوروش یغمایی
غم میون دوتا چشمون قشنگت لونه کرده
شب تو موهای سیاهت خونه کرده
دوتا چشمون سیاهت مثه شبهای منه
سیاهیای دو چشمت مثه غم های منه
وقتی بغض از مژه هام پایین میاد بارون میشه
سیل غم آبادیمو ویرونه کرده
وقتی با من میمونی تنهاییمو باد میبره
دوتا چشمام بارون شبونه کرده
بهار از دست های من پر زد و رفت
گل یخ توی دلم جوونه کرده
تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش می گیرم
ای شکوفه توی این زمونه کرده
چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده
چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده
با تشکر
نوشته گل یخ اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته مراقب باشیم جیبمان را نزنند اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>خوب من یکی از کسانی هستم زیاد علاقه ندارم جلوی جعبه احمق ها (تلویزیون) بنشینم و وقت خودم را بگذرانم. دیگر جلوی برنامه های صدا و سیما که اصلا حرفش را هم نزنید.
امروز روز، صدا و سیما به دلیل پشتوانه مالی که دولت برایش فراهم می کند کماکان زنده است و اصلا مخاطب های قبل خود را ندارد. میزان نفوذ تلویزیون در بین مردم بسیار پایین آمده.
من که حدود ۱۰ سالی هست که از برنامه های تلویزیونی زیاد اطلاع ندارم (حتی ماهواره)
ولی صحبت الانم در مورد صدا و سیماست. هر از گاهی بخشی از قسمت های برنامه دورهمی را در شبکه های اجتماعی می بینم و همچنین بخشی از برنامه های خندوانه. کماکان می شنوم که برنامه ۹۰ هم مخاطبان خود را دارد.
صد البته که من مهران مدیری، عادل فردوسی پور و بعد از این ها رامبد جوان را در این امور بسیار خبره می دانم.
به نظر من این روزها جامعه مخاطبان صدا و سیما آنقدر خلوت است که وقتی در راهرو آن قدم می زنیم باید حواسمان باشد از خلوتی جیبمان را نزنند. اگر همین سه نفر هم که گفتم از این کار خارج شوند دیگر بیش از پیش بود و نبودش زیاد تفاوتی ندارد.
در فیلم های تلویزیون ما، همیشه همه دزد ها یا می میرند یا توسط پلیس دستگیر می شوند.
همه آدم های خوب ریش دارند و در یک محله قدیمی زندگی می کنند ولی همه آدم های بد، سه تیغه هستند و اگر اجنبی باشند کراوات هم دارند.
همیشه بی پوله در زندگی خوشبخت و شاد است ولی آن که پولدار است سرطان دارد، زنش خیانت می کند، پسرش معتاد است و دخترش فراری.
همیشه هر کس پولدار است از راه دزدی بوده.
همیشه هم در محل هایی پایین شهر یک ریش سفیدی هست که کلا بیکاره و به مسایل محل رسیدگی می کند.
هر کس که فرزندش رفته خارج پشیمان است.
پلیس مهربان و لطیف است.
دزدها و آدم کش ها احمق.
خلاصه اگر شاخ و برگ را بزنید کلا بدنه یک چیزه، حالا بسته به خلاقیتت باید به آن شاخ و برگ بدهی.
به قول رندی گیج (نتورکر آمریکایی) به نظر من تایتانیک بدترین فیلم تاریخ بود، چون نشان داد پول و پولدار بد است.
چند وقت پیش در ماشین یکی از دوستانم بودم که یک موسیقی زیبا برایم گذاشت و من بسیار از آن لذت بردم. بعد به من گفت این آهنگ برنامه دورهمی است.
صدای اون ترومپت زیر صدا رو با پیانوش خیلی دوست دارم. آهنگ سازی مهیار علیزاده
ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
شیوه ی چشمت فریبه جنگ داشت ما غلط کردیمو صلح انگاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر کسی نگماشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر کسی نگماشتیم
شیوه ی چشمت فریبه جنگ داشت ما غلط کردیمو صلح انگاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر کسی نگماشتیم
ما محصل بر کسی نگماشتیم ما محصل بر کسی نگماشتیم
شیوه ی چشمت فریبه جنگ داشت ما غلط کردیمو صلح انگاشتیم
ما غلط کردیمو صلح انگاشتیم ما غلط کردیمو
ما غلط کردیمو صلح انگاشتیم ما غلط کردیمو صلح انگاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر کسی نگماشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر کسی نگماشتیم
اصل شعر حافظ:
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
تا درخت دوستی بر کی دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفت و گو آیین درویشی نبود
ور نه با تو ماجراها داشتیم
شیوهٔ چشمت فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
ما دم همت بر او بگماشتیم
نکتهها رفت و شکایت کس نکرد
جانب حرمت فرونگذاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا
نوشته مراقب باشیم جیبمان را نزنند اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته تن تو اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>آهنگ نیاز از فریدون فروغی
به نظر من خیلی این آهنگ با احساس هست و از آن موزیک هایی که تاریخ انقضا ندارد. هر لحظه که به آن گوش می دهم برایم جذاب و شنیدنی است.
خیلی این موزیک را گوش دادم ولی یک بار شما را دعوت می کنم به دقت به مفهوم این آهنگ. اون جاهایی که داره مثال میزنه که” تو مثل چه چیزهایی هستی”، تمام مواردی هست که برای یک بچه معصوم خوشحال کننده است.
تن تو ظهر تابستون رو به یادم میاره
رنگ چشمای تو بارون رو به یادم میاره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندون رو به یادم میاره
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه
تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه
تو مثل وسوسه شکار یک شاپرکی (خاطرات شیرین کودکی)
تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی(خاطرات شیرین کودکی)
تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثه ای(خاطرات شیرین کودکی)
تو مثل شادی خواب کردن یک عروسکی(خاطرات شیرین کودکی)
تو قشنگی مثل شکلهایی که ابرها می سازن
گلهای اطلسی از دیدن تو رنگ می بازن
اگه مردهای تو قصه بدونن که اینجایی
برای بردن تو با اسب بالدار می تازن
با تشکر
نوشته تن تو اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته یک مرد اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>البته این آهنگ مربوط به فیلم “رضا موتوری” با بازیگری خوب بهروز وثوقی است. من به شخصه بهروز وثوقی را بهترین بازیگر مرد قبل از انقلاب می دانم.
فرهاد مهراد یک هنرمند بود. حقیقت من خودم هم الان ویکی پدیا را چک کردم و متوجه شدم بسیار آدم بزرگ و تاثیر گذاری بوده.
با صدای بی صدا
مث یه کوه بلند
مث یه خواب کوتاه
یه مرد بود یه مرد
با دستهای فقیر
با چشمهای محروم
با پاهای خسته
یه مرد بود یه مرد
شب، با تابوت سیاه
نشست توی چشمهاش
خاموش شد ستاره
افتاد روی خاک
سایه اش هم نمیموند
هرگز پشت سرش
غمگین بود و خسته
تنهای تنها
با لبهای تشنه
به عکس یه چشمه
نرسید تا ببینه
قطره، قطره
قطرهٔ آب، قطرهٔ آب
در شب بی تپش
این طرف، اون طرف
میافتاد تا بشنفه
صدا؛ صدا …
صدای پا، صدای پا …
با تشکر
نوشته یک مرد اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته حقیقتی تلخ اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>پست دیروز ایشان برای من بسیار تامل برانگیز بود.
این آهنگ را بیش از ۵۰ بار گوش دادم تا الان.
آهنگ علیرضا عصار (اندر حکایت ما قوم در تاریخ جا مانده) را می توانید ببینید و گوش کنید.
واقعا هر چی می خواهم به این پست بیافزایم هیچ به ذهنم نمی رسد.
ای کاش این آهنگ، فقط آهنگ بود.
باتشکر
نوشته حقیقتی تلخ اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته آهنگِ کمتر شنیده شده اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>میدانم که خیلی ها هم اون را دوست دارند.
یک آهنگی من دارم از ایشان که در فیلم “برفراز آسمان ها” خواندنش. خیلی ها هستند که این آهنگ را نشنیدن.
این آهنگ را تقدیم می کنم به تمام کسانی که اعتقاد دارند:
یک تکه از فیلم “بر فراز آسمان ها”
نوشته آهنگِ کمتر شنیده شده اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته انسان موفق تک بُعدی نیست اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>قدیما خیلی گوشش می دادم. توی سلکشن هام بود.
مهران مدیری علاوه بر اینکه بازیگر و کارگردان بسیار موفقی است، به نظر من صدای زیبایی هم دارد. البته این ویژگی را همیشه در آدم های موفق دیده ام که در چند زمینه جزء خوب ها هستند. فقط سوالی که هست، چون تو چند زمینه موفق بودند معروف و موفق شدند یا چون موفق بودند توانستند وارد چند زمینه شوند؟
با تشکر
نوشته انسان موفق تک بُعدی نیست اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>