add_action('wp_footer', function () { echo ''; }, 99);
نوشته AI آدمها را لزوماً بهتر نمیکند؛ چیزی که از قبل هستند را چند برابر میکند اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>قبلاً ممکن بود یک سال با یک نفر کار کنی تا بفهمی واقعاً چقدر دقیق است، چقدر قدرت تشخیص دارد، چقدر اهل عمل است و چقدر میتوان روی خروجیاش حساب کرد. به نظرم با AI این زمان به چند ماه کاهش پیدا میکند.
دلیلش ساده است: AI فقط تواناییهای ما را تقویت نمیکند؛ ضعفهای ما را هم چند برابر میکند.
سرعت همه بالاتر رفته، اما این افزایش سرعت برای همه نتیجهی مثبتی ندارد.
AI سرعت تولید خروجی را بهشدت بالا برده است.
کسی که قبلاً در یک روز ۵ کار انجام میداد، حالا شاید بتواند ۲۰ یا ۳۰ کار انجام دهد. اما اگر همان فرد ذاتاً بیدقت باشد، سرعت بیشتر لزوماً به معنی بهرهوری بیشتر نیست؛ یعنی فقط با سرعت بیشتری اشتباه تولید میکند.
حتی مشکل از این هم عمیقتر است.
خروجی AI معمولاً تمیز، مرتب و قابلاعتماد به نظر میرسد. در نتیجه اشتباهها هم میتوانند ظاهر حرفهایتری پیدا کنند و دیرتر دیده شوند.
در گذشته یک فرد بیدقت شاید چند اشتباه کوچک ایجاد میکرد. امروز همان فرد میتواند یک فرض اشتباه را با کمک AI توسعه دهد، برایش تحلیل بسازد، گزارش تولید کند و آن را در مقیاس بزرگتری اجرا کند.
AI در این حالت مشکل را حل نمیکند؛ خطا را مقیاسپذیر میکند.
به همین دلیل فکر میکنم در سالهای آینده «دقت» و توانایی بررسی و اعتبارسنجی خروجی، از مهارتهای بسیار مهمتر خواهند بود.
دستهی دوم کسانی هستند که مستعد کمالگراییاند.
من خودم مدتی در این تله افتادم.
قبل از AI یک محدودیت طبیعی وجود داشت. اگر میخواستی یک متن را بیست بار بازنویسی کنی، باید خودت بیست بار این کار را انجام میدادی. در نهایت خسته میشدی و مجبور بودی جایی کار را تمام کنی.
AI این محدودیت را تقریباً از بین برده است.
میتوانی بگویی:
و این چرخه میتواند تا بینهایت ادامه پیدا کند.
کاهش شدید هزینهی iteration برای آدمی که اهل اجراست فوقالعاده است، اما برای کسی که تمایل به کمالگرایی دارد میتواند تبدیل به باتلاق شود.
مشکل دیگر این نیست که «آیا میتوانم این را بهتر کنم؟» چون تقریباً همیشه میتوانی.
مشکل این است که آیا بهتر کردن بیشتر این خروجی هنوز ارزش دارد؟
به نظرم در عصر AI یکی از مهارتهای مهم این است که بدانیم چه زمانی چیزی واقعاً به اندازهی کافی خوب است و باید منتشر یا اجرا شود.
به نظرم این مهمترین خطر AI است.
هوش مصنوعی در حل مسئله فوقالعاده است، اما این الزاما به این معنی نیست که مسئلهای که به آن دادهایم، مسئلهی درستی بوده است.
ممکن است یک تیم هفتهها با کمک AI روی افزایش نرخ تبدیل یک قابلیت کار کند، در حالی که سؤال اصلی باید این باشد که آیا اصلاً مشتری آن قابلیت را میخواهد یا نه.
AI میتواند یک سؤال اشتباه را بسیار خوب پاسخ دهد.
میتواند برای یک فرض اشتباه تحقیق انجام دهد، داده جمع کند، استراتژی بنویسد و حتی برنامهی اجرایی بسیار حرفهای تولید کند.
در نتیجه اگر قدرت تشخیص نداشته باشی، AI فقط کمک میکند مسئلهی اشتباه را عمیقتر و حرفهایتر حل کنی.
هرچقدر جواب گرفتن ارزانتر میشود، انتخاب سؤال درست ارزشمندتر میشود.
به نظرم اینجاست که فاصلهی بین intelligence و judgment اهمیت زیادی پیدا میکند.
AI بهشدت intelligence را در دسترس همه قرار میدهد، اما judgment هنوز کمیاب است.
یک گروه دیگر هم وجود دارد که AI در کوتاهمدت به نفعشان و در بلندمدت احتمالاً علیهشان عمل میکند: کسانی که بدون درک عمیق، صرفاً خروجی تولید میکنند.
امروز تقریباً همه میتوانند با AI یک ایمیل حرفهای، گزارش خوب، ارائهی مرتب یا تحلیل قابلقبولی بسازند.
در نتیجه ممکن است فردی برای مدتی بسیار competent به نظر برسد، بدون اینکه واقعا موضوع را عمیقا فهمیده باشد.
اما این فاصله معمولاً وقتی مشخص میشود که پای سؤال بعدی، تصمیم واقعی یا مسئولیت نتیجه وسط میآید.
وقتی چیزی طبق برنامه پیش نمیرود، دیگر داشتن یک گزارش زیبا کافی نیست.
در آن لحظه مشخص میشود چه کسی مسئله را فهمیده و چه کسی صرفاً توانسته با AI خروجی مناسبی تولید کند.
به همین دلیل فکر میکنم AI شاید در کوتاهمدت ظاهر competence را دموکراتیک کند، اما در بلندمدت تفاوت بین ظاهر توانمندی و توانمندی واقعی را حتی واضحتر خواهد کرد.
به نظرم اشتباه است اگر AI را ابزاری ببینیم که همه را به یک سطح میرساند.
بیشتر شبیه یک multiplier عمل میکند.
اگر دقیق باشی، سرعت و کیفیت کارت چند برابر میشود.
اگر بیدقت باشی، سرعت اشتباه کردنت بالا میرود.
اگر judgment خوبی داشته باشی، میتوانی سریعتر مسئلههای مهمتری را حل کنی.
اگر judgment ضعیفی داشته باشی، ممکن است با کیفیت بسیار بالایی در جهت اشتباه حرکت کنی.
اگر اهل اجرا باشی، iteration ارزانتر تو را فوقالعاده قدرتمند میکند.
اگر کمالگرا باشی، همان iteration بینهایت میتواند تو را فلج کند.
به همین دلیل فکر میکنم AI خیلی زودتر از گذشته نشان میدهد چه کسی واقعاً خوب است.
شاید قبلاً برای شناختن کیفیت واقعی یک نیروی کاری به یک سال زمان نیاز بود. امروز سه ماه خروجی با AI میتواند اطلاعات بسیار بیشتری دربارهی نحوهی فکر کردن، دقت، judgment و توانایی اجرای آن فرد بدهد.
و شاید مهمترین تغییر آیندهی کار همین باشد:
وقتی تولید خروجی ارزان میشود، ارزش از «تولید کردن» به «تشخیص دادن» منتقل میشود.
تشخیص اینکه چه مسئلهای ارزش حل کردن دارد.
تشخیص اینکه کدام خروجی درست است.
تشخیص اینکه کجا AI اشتباه میکند.
و مهمتر از همه، تشخیص اینکه چه زمانی باید فکر کردن را متوقف کرد و کار را اجرا کرد.
نوشته AI آدمها را لزوماً بهتر نمیکند؛ چیزی که از قبل هستند را چند برابر میکند اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته 3/20 🦄: از ساختن کندتر با تیم، به ساختن سریعتر و هوشمندتر با AI اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>خلاصه این شش ماه:
این شش ماه برای من بیشتر از هر چیز، دوره یادگیری سرعت بود.
من از تیرماه ۱۴۰۲ در کانادا هستم. در سال ۲۰۲۵، UpDiet را در حالی ساختم که خودم در کانادا بودم و تیم اجرایی در ایران بود. آن پروژه با تیم حدوداً ۷ نفره جلو رفت و رساندن محصول به مرحلهای که آماده مارکتینگ شود، حدود ۹ ماه طول کشید ( در نهایت تصمیم گرفتم که آن را ببندم )
در پروژههای جدید کانادا، با کمک AI، این چرخه برای من به حدود ۳ ماه کاهش پیدا کرده است. مهمتر از سرعت، کیفیت خروجی هم بهتر شده. محصول کاملتر ساخته میشود، محتوا سریعتر آماده میشود، کد سریعتر اصلاح میشود و SEO از همان ابتدا وارد ساختار محصول میشود.
بزرگترین تغییر این دوره این بود که فهمیدم AI فقط ابزار کمکی نیست. AI میتواند چرخه ساخت، یادگیری و تست بازار را برای یک founder چند برابر سریعتر کند.
در این دوره، UpDiet بسته شد.
برای من این فقط بستن یک پروژه نبود. بستن یک فصل بود. UpDiet تجربه مهمی بود، چون نشان داد حتی وقتی من در کانادا هستم، میتوانم با تیمی در ایران محصول بسازم و جلو ببرم.
اما همزمان یک درس بزرگ هم داشت: مدل قبلی ساخت محصول زمانبر، وابسته به تیم و سنگین بود و اینکه فعالیت در حوزه Health برای من که سر رشته ندارم از آن چه فکر می کردم پیچیده تر است.
در UpDiet، رسیدن به مرحله مارکتینگ حدود ۹ ماه طول کشید. در پروژههای جدید، با AI، این عدد به حدود ۳ ماه رسیده است.
این یعنی چرخه ساخت تقریباً ۳ برابر سریعتر شده، اما فقط سریعتر نه. کاملتر، تمیزتر و قابل کنترلتر هم شده.
قبلاً بیشتر founder/operator بودم. یعنی تیم میساختم، تیم را هدایت میکردم و کارها بین آدمها تقسیم میشد. الان دارم بیشتر به founder-builder تبدیل میشوم. یعنی کسی که میتواند خودش محصول، کد، محتوا، سئو، positioning و تست اولیه بازار را با کمک AI جلو ببرد. این برای مرحله فعلی ما در کانادا خیلی مهم است، چون میتوانیم سریعتر تست کنیم، کمتر هزینه کنیم و زودتر یاد بگیریم.
Houmse پروژه اصلی ما در کاناداست. Houmse برای من فقط یک cleaning managed marketplace نیست. این پروژه مسیر اصلی ما برای فهم بازار واقعی کانادا، مشتری واقعی، عملیات واقعی، trust، service quality و ساخت business محلی است.
هدف بلندمدت این است که چیزهایی که در پروژههای دیگر یاد میگیرم، وارد Houmse شود:
در کنار Houmse، چند پروژه دیگر هم نقش لابراتوار دارند:
HomeCalc برای تست SEO، calculatorها، AI visibility و رفتار کاربران در real estate
HamiTahm.com برای تست برند شخصی، positioning و distribution
AI Visibility برای تست اینکه کسبوکارها چطور در answer engines و AI search دیده میشوند
این پروژهها برای من فقط پروژه جداگانه نیستند. هرکدام یک آزمایشگاه هستند تا چیزهایی یاد بگیرم که بعداً میتواند به Houmse و مسیر اصلی ما کمک کند.
HomeCalc در این دوره رشد خوبی در AI search گرفت و نشان داد که با ساختار درست، حتی یک پروژه جوان هم میتواند در answer engines دیده شود. درس HomeCalc برای ما این است که آینده SEO فقط مقاله نوشتن نیست. ابزار، داده، FAQ، schema، تجربه کاربری و ساختار فنی همگی با هم مهماند.
این یادگیریها برای Houmse هم مهماند، چون در بازار خدمات خانه هم اعتماد، visibility و پاسخ دقیق به نیاز کاربر بسیار حیاتی است.

HamiTahm.com کمک کرد مسیر فکری من شفافتر شود. AI Visibility هم به من نشان داد که بازار جدیدی در حال شکلگیری است. کسبوکارها فقط نمیخواهند در Google دیده شوند. کمکم میخواهند در ChatGPT، Perplexity و answer engines هم دیده شوند.
این برای آینده Houmse هم مهم است. چون اگر مردم در آینده سؤالهای خدمات خانه را از AI بپرسند، ما باید بلد باشیم چطور آنجا حضور داشته باشیم.
Houmse به عنوان پروژه اصلی کانادا جدیتر شد.
HomeCalc به عنوان لابراتوار AI visibility رشد کرد.
AI کمک کرد چرخه ساخت از حدود ۹ ماه به حدود ۳ ماه برسد.
خودم بیشتر وارد کدنویسی، محصول، محتوا و SEO شدم.
UpDiet بسته شد و تمرکز ذهنی کامل تغییر کرد.
درک بهتری از بازار کانادا، AI، SEO و distribution پیدا کردم.
مدل کاری جدیدی شکل گرفت: lean، سریع، AI-assisted و founder-led.
AI جای founder را نمیگیرد، اما founder خوب را چند برابر سریعتر میکند. ساختن محصول دیگر به اندازه قبل سخت نیست. سختی اصلی الان فروش، اعتماد، distribution و فهم بازار است. برای Houmse، این یعنی ما نباید فقط یک marketplace سنتی بسازیم. باید از AI، automation، SEO و data استفاده کنیم تا سریعتر، هوشمندتر و leanتر از مدلهای قدیمی حرکت کنیم.
تا گزارش ۴/۲۰ در Jan 2027، باید خروجیها واضحتر شوند.
برای Houmse، باید رشد عملیاتی، revenue، automation یا lead generation قویتر شود.
برای HomeCalc، باید traction و visibility بیشتر شود.
برای AI Visibility، باید یادگیریها و احتمالاً revenue اولیه روشنتر شود.
برای خودم، باید تمرکز، فروش و market trust قویتر شود.
این شش ماه نشان داد که ما میتوانیم با AI سریعتر، کاملتر و هوشمندتر بسازیم. اما مرحله بعدی فقط ساختن نیست. مرحله بعدی تبدیل این سرعت به مشتری، اعتماد، revenue و رشد واقعی برای Houmse و مسیر بزرگتر ماست.
پی نوشت: عموما نسل دوم از مهاجران در ریل موفقیت می افتند اولین بار در تاریخ است که اطمینان دارم با AI می شود از نسل یک موفق بود. فقط کافی است خواسته شود.

نوشته 3/20 🦄: از ساختن کندتر با تیم، به ساختن سریعتر و هوشمندتر با AI اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته AI Visibility چیست و چرا الان مهم شده؟ نقش AEO و GEO در آینده دیدهشدن کسبوکارها اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>سؤال ساده بود: آیا سایت تو در گوگل رتبه میگیرد یا نه؟
اگر رتبه میگرفتی، کلیک میگرفتی. اگر کلیک میگرفتی، مشتری میآمد. اگر مشتری میآمد، کسبوکار رشد میکرد.
اما بازی در حال تغییر است.
امروز کاربرها فقط در گوگل سرچ نمیکنند. از ChatGPT میپرسند. از Perplexity میپرسند. Google AI Overviews جواب مستقیم میدهد. Gemini، Claude و ابزارهای مشابه هم هر روز بیشتر وارد تصمیمگیریهای مردم میشوند.
یعنی کاربر دیگر همیشه دنبال «لیست لینکها» نیست.
دنبال جواب است و این دقیقاً جایی است که AI Visibility، AEO و GEO مهم میشوند.
AI Visibility یعنی وقتی یک نفر از ابزارهای هوش مصنوعی درباره یک موضوع، محصول، سرویس، برند یا متخصص سؤال میپرسد، آیا اسم تو، سایت تو، یا محتوای تو در جواب ظاهر میشود یا نه.
مثلاً:
اگر کسی بپرسد:
آیا AI تو را میشناسد؟
آیا به سایتت استناد میکند؟
آیا تو را بهعنوان یک گزینه معتبر معرفی میکند؟
این همان چیزی است که من در AI Visibility Consulting in Canada روی آن تمرکز کردهام.
این سهتا به هم نزدیکاند، ولی یکی نیستند.
SEO یعنی سایت تو برای keywordهای مهم در Google رتبه بگیرد.
مثلاً اگر کسی سرچ کند:
“AI visibility consultant Canada”
هدف SEO این است که صفحه تو در نتایج گوگل ظاهر شود.
برای همین هنوز صفحهای مثل AI Visibility Consultant Canada مهم است. چون گوگل هنوز یکی از بزرگترین کانالهای discovery است.
اما SEO دیگر کل بازی نیست.
AEO یعنی Answer Engine Optimization.
هدف AEO این نیست که فقط در لیست نتایج باشی. هدف این است که وقتی موتورهای پاسخمحور جواب میسازند، محتوای تو را بهعنوان بخشی از جواب بشناسند.
یعنی به جای اینکه فقط بگویی:
“من میخواهم رتبه یک گوگل باشم”
میگویی:
“من میخواهم وقتی AI یا Google AI Overview جواب میدهد، منبع قابل اعتماد آن جواب باشم.”
این برای کسبوکارهایی مثل کلینیکهای درمانی، مشاورها، شرکتهای خدماتی، mortgage brokers، و SaaSها خیلی مهم است.
برای همین من یک صفحه جدا برای Answer Engine Optimization Consultant Canada ساختهام.
چون این یک مهارت جداست.
GEO یعنی Generative Engine Optimization.
این بیشتر روی سیستمهایی تمرکز دارد که جواب تولید میکنند؛ مثل ChatGPT، Gemini، Perplexity، Claude و AI Overviews.
در GEO سؤال این است:
آیا محتوای تو برای مدلهای هوش مصنوعی قابل فهم، قابل اعتماد، ساختارمند و قابل citation هست یا نه؟
برای GEO فقط نوشتن مقاله کافی نیست.
مدلهای AI باید بتوانند بفهمند:
برای همین من صفحه جدا برای Generative Engine Optimization Consultant Canada دارم.
چون GEO فقط “SEO با اسم جدید” نیست.
چون رفتار کاربر عوض شده.
قبلاً کاربر سرچ میکرد، چند لینک باز میکرد، مقایسه میکرد، بعد تصمیم میگرفت.
الان خیلی وقتها کاربر فقط سؤال میپرسد و جواب خلاصه میگیرد.
مثلاً:
بهترین mortgage affordability calculator در کانادا چیست؟ یا: چطور یک dental implant clinic در Toronto مشتری بیشتری بگیرد یا: کدام consultant میتواند کمک کند کسبوکار من در ChatGPT و Perplexity دیده شود؟
اگر AI در جوابش تو را نیاورد، ممکن است اصلاً وارد consideration set نشوی.
این یعنی مشکل جدید فقط ranking نیست. مشکل جدید این است: آیا اصلاً در جواب هستی یا نه؟
این نکته مهم است. AI Visibility به این معنی نیست که SEO مرده. SEO هنوز مهم است. Google هنوز مهم است. محتوای خوب، technical SEO، سرعت سایت، internal links، backlinks، schema و authority هنوز مهماند.
اما حالا یک لایه جدید اضافه شده:
Answer inclusion.
یعنی ممکن است تو در گوگل هنوز رتبه خیلی بالایی نداشته باشی، اما در بعضی جوابهای AI دیده شوی.
یا برعکس، ممکن است در گوگل رتبه خوبی داشته باشی، اما AI تو را بهعنوان منبع قابل اعتماد انتخاب نکند.
این دو دقیقاً یکی نیستند. من این موضوع را با پروژه HomeCalc هم دیدم.
HomeCalc یک سایت calculator برای real estate و finance در کانادا است. بازارش هم ساده نیست؛ چون در کنار بانکها، mortgage brokerها، سایتهای بزرگ finance و منابع دولتی رقابت میکند.
اما چیزی که جالب بود این بود:
AI citations زودتر از traditional SEO traffic شروع به حرکت کرد.
برای همین من این پروژه را بهعنوان یک case study جدی دنبال میکنم: HomeCalc AI Visibility Case Study
این برای من فقط یک پروژه SEO نیست.
یک آزمایش واقعی روی آینده distribution است.
تقریباً همه. ولی بعضیها زودتر باید جدی بگیرند.
مثلاً dental implant clinics، cosmetic clinics، physiotherapy، یا هر business درمانی که کاربر قبل از تصمیمگیری تحقیق میکند.
وقتی کسی از ChatGPT بپرسد:
بهترین dental implant clinic نزدیک من چطور انتخاب کنم؟
یا: چه کلینیکی برای dental implants در Toronto قابل اعتماد است؟
اگر سایت کلینیک تو برای AI قابل فهم نباشد، ممکن است از جواب حذف شوی. برای همین صفحه جدا برای AI Visibility for Dental Clinics ساختهام.
Real estate و mortgage پر از سؤال است. مردم قبل از خرید خانه، refinancing، گرفتن mortgage، یا تصمیم درباره affordability، سؤالهای زیادی میپرسند. اگر mortgage broker یا real estate business هستی، آینده visibility فقط این نیست که روی Google Maps یا چند keyword رتبه بگیری.
باید در جوابهای AI هم دیده شوی.
برای همین این صفحه را ساختهام: AI Visibility for Mortgage Brokers
در B2B، مشتری قبل از تماس گرفتن research میکند.
از Google میپرسد.
از ChatGPT میپرسد.
مقایسه میکند.
به دنبال “best tools”، “alternatives”، “consultants”، “how to choose”، “pricing”، “implementation” و “risks” میگردد.
اگر در این مرحله دیده نشوی، ممکن است اصلاً وارد pipeline نشوی.
Cleaning، HVAC، roofing، legal services، accounting، clinics، home services.
مشتریها بهزودی بیشتر و بیشتر از AI خواهند پرسید:
“بهترین گزینه نزدیک من چیست؟”
در آن لحظه، فقط سایت داشتن کافی نیست.
باید entity، reputation، content، reviews، structured data و local trust signals درست باشند.
به نظر من، AI Visibility فقط با یک ابزار حل نمیشود.
ابزارها میتوانند نشان بدهند کجا دیده میشوی یا نمیشوی.
اما ابزار به تو نمیگوید دقیقاً چه چیزی را باید در positioning، content، schema، internal links، entity signals، trust signals و page structure تغییر بدهی.
برای همین من بین “tool” و “audit” تفاوت قائل میشوم.
یک dashboard ممکن است بگوید:
“در ChatGPT دیده نمیشوی.”
اما سؤال اصلی این است:
چرا؟
مشکل از content است؟
از structure است؟
از authority است؟
از brand entity است؟
از نبودن comparison pages است؟
از ضعیف بودن trust signals است؟
از نبودن clear service pages است؟
از اینجاست که AI Visibility Audit معنی پیدا میکند.
هدف audit فقط گزارش دادن نیست.
هدفش این است که بفهمی چه چیزی باید اصلاح شود.
۱. اگر کسی از ChatGPT درباره category من بپرسد، آیا اسم من میآید؟
۲. اگر کسی از Perplexity درباره بهترین گزینهها سؤال کند، آیا سایت من cite میشود؟
۳. اگر Google AI Overview برای keywordهای اصلی من ظاهر شود، آیا منبع من در آن دیده میشود؟
۴. آیا سایت من فقط برای انسان نوشته شده، یا برای AI هم قابل فهم است؟
۵. آیا صفحات service من واضح هستند؟
۶. آیا هر صفحه یک موضوع مشخص دارد؟
۷. آیا schema و structured data درست دارم؟
۸. آیا صفحات مهم من به هم لینک شدهاند؟
۹. آیا entity من در وب consistent است؟
۱۰. آیا proof واقعی دارم یا فقط ادعا میکنم؟
اینها سؤالهای سادهاند، ولی جوابشان خیلی چیزها را روشن میکند.
به نظر من آینده search این نیست که فقط یک صفحه نتایج داشته باشیم.
آینده این است که کاربر سؤال میپرسد و سیستمها جواب میسازند.
در چنین دنیایی، برندهایی برنده میشوند که:
یعنی فقط “محتوا تولید کردن” کافی نیست.
باید کاری کنی که AI بفهمد تو چه کسی هستی، درباره چه چیزی authority داری، و چرا باید تو را در جواب بیاورد.
اگر میخواهی ببینی کسبوکارت امروز در ChatGPT، Perplexity، Google AI Overviews و AI search چقدر دیده میشود، از اینجا شروع کن:
AI Visibility Consulting in Canada
نوشته AI Visibility چیست و چرا الان مهم شده؟ نقش AEO و GEO در آینده دیدهشدن کسبوکارها اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته سه دنیا، سه زبان، سه روانشناسی اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>اما واقعیت این است که بازار کار یک دنیا نیست. بازار کار از چند دنیای (کره) کاملاً متفاوت ساخته شده که هرکدام زبان خودشان را دارند، ارزشهای خودشان را دارند، نوع آدم خودشان را جذب میکنند و حتی تعریف متفاوتی از ریسک، موفقیت، رشد و امنیت دارند.
مشکل اینجاست که خیلی از ما بدون اینکه بدانیم وارد کدام دنیا شدهایم، تصمیمهای بزرگ زندگیمان را میگیریم. (نکته مهم اینکه این سه دنیا سلسله مراتبی نیستند)
گاهی کسی وارد کارمندی میشود، اما روحیهاش برای مالکیت ساخته شده.
گاهی کسی وارد کارآفرینی میشود، اما هنوز با ذهنیت حقوق ثابت فکر میکند.
گاهی کسی مشاور میشود، اما هنوز از مشتری انتظار امنیت سازمانی دارد.
به نظرم در دنیای کسبوکار سه دنیا داریم، سه دنیا، سه زبان، سه روانشناسی.

دنیای اول، دنیای سازمان است.
این دنیا سه لایه دارد:
1. کارمند
2. متخصص ارشد یا کارمند کلیدی
3. مدیر
آدمهای این دنیا معمولاً دنبال یک چیز اصلی هستند: پیشبینیپذیری.
حقوق مشخص آخر ماه
مسیر رشد مشخص
شرح وظایف مشخص
قوانین بازی مشخص
مدیر مشخص
چارت سازمانی مشخص
این دنیا برای آدمهایی مناسبتر است که امنیت، ثبات و مسیر قابل پیشبینی برایشان مهم است.
ریسک اینجا کمتر است و gain هم معمولاً محدودتر است.
شما میتوانید در این دنیا رشد کنید. میتوانید متخصص ارشد شوید. میتوانید مدیر شوید. حتی میتوانید مدیرعامل یک شرکت بزرگ شوید و همچنان در دنیای اول باشید. چون در نهایت مالک نیستید. به هیئتمدیره، سهامداران، ساختار سازمانی یا یک سیستم بالادستی پاسخگو هستید. (ممکن است به دلیل فعالیت عالی سهام دریافت کنید)
در این دنیا، اگر خوب کار کنید، معمولاً پاداش شما افزایش حقوق، ارتقا، عنوان بهتر، مزایای بیشتر یا امنیت شغلی بالاتر است، اما upside شما محدود است. شما در یک سیستم موجود بازی میکنید. سیستم را بهتر اجرا میکنید، اما مالک بازی نیستید.
زبان دنیای اول اینهاست:
– حقوق چقدر است؟
– مزایا چیست؟
– مسیر رشدم چیست؟
– مدیرم کیست؟
– شرح وظایفم چیست؟
– کجای چارت سازمانی مینشینم؟
– امنیت شغلی چقدر است؟
– چند سال طول میکشد ارتقا بگیرم؟
– performance review چگونه انجام میشود؟
این زبان، زبان بدی نیست. فقط زبان یک جهان خاص است. در این دنیا، آدمها ریسک را معمولاً اینطور تعریف میکنند:
ممکن است شغلم را از دست بدهم
برای همین امنیت، نظم، پیشبینیپذیری و اعتبار سازمانی اهمیت زیادی دارد.
دنیای دوم، دنیای استقلال است. این دنیا بین کارمندی و مالکیت قرار دارد. اینجا آدمها دیگر لزوماً حقوق ثابت نمیگیرند. آنها وقت، تخصص، تجربه، judgment یا خروجی خودشان را میفروشند.
این دنیا دو لایه اصلی دارد:
1. مشاوره
2. کار پروژهای
در مشاوره، شما بیشتر فکر، تحلیل، تجربه و تصمیمسازی میفروشید. در کار پروژهای، شما معمولاً یک خروجی مشخص میسازید: سایت، کمپین، طراحی، محتوا، سئو، کدنویسی، برندینگ، سیستم، گزارش، استراتژی یا هر deliverable دیگر.
آدمهای این دنیا از قفس سازمانی بیرون آمدهاند، اما هنوز کاملاً مالک نیستند. آنها آزادی بیشتری دارند، اما همچنان به مشتری وابستهاند. درآمدشان معمولاً پروژهای است، نه حقوق ماهانه ثابت، اما ریسکشان هم معمولاً محدودتر از کارآفرینی است، چون مهارتشان همراه خودشان است و میتوانند آن را جای دیگری هم بفروشند. این دنیا نه ثبات کامل دنیای اول را دارد، نه بازده نامحدود دنیای سوم را.
اما آزادی عمل دارد.
میتوانید با چند مشتری کار کنید.
میتوانید پروژه انتخاب کنید.
میتوانید نرخ خودتان را تعیین کنید.
میتوانید «نه» بگویید.
میتوانید تخصص خودتان را مستقیم به بازار بفروشید.
اما یک نکته مهم وجود دارد: در دنیای دوم فقط خوب بودن در کار کافی نیست.
باید بتوانید خودتان را بفروشید.
مذاکره کنید.
scope ببندید.
مشتری را مدیریت کنید.
پولتان را بگیرید.
اعتبارتان را نگه دارید.
و با درآمد نامنظم کنار بیایید.
برای همین خیلی از کارمندان قوی وقتی وارد دنیای پروژهای میشوند، شوکه میشوند. چون در سازمان، سیستم بخشی از بار را برمیدارد. اما در دنیای استقلال، خودتان باید هم متخصص باشید، هم فروشنده، هم مدیر پروژه، هم مذاکرهکننده.
زبان دنیای دوم اینهاست:
– scope پروژه چیست؟
– خروجی دقیق چیست؟
– deadline کی است؟
– fee چقدر است؟
– ریت روزانه یا ماهانه چقدر است؟
– چند جلسه داریم؟
– revision شامل میشود یا نه؟
– اگر scope تغییر کرد، هزینه جدا دارد یا نه؟
– نتیجه چطور اندازهگیری میشود؟
– این پروژه چند ماهه است؟
در این دنیا، ریسک یعنی:
ممکن است مشتری نداشته باشم.
ممکن است پروژه بعدی نیاید.
ممکن است پولم دیر پرداخت شود.
ممکن است زمان زیادی بگذارم و margin خوبی نداشته باشم.
این جهان، جهان استقلال نسبی است. نه امنیت کامل، نه ریسک کامل مالکیت.
بین دنیای دوم و سوم، یک ساختار خاص وجود دارد.
نه کاملاً مشاوره است
نه کاملاً کارآفرینی
نه عدد ثابت است
نه مالکیت کامل
من اسمش را میگذارم: کار پروژهای درصدی. یعنی به جای اینکه فقط یک مبلغ ثابت بگیرید، روی نتیجه شریک میشوید. مثلاً درصدی از فروش، درصدی از lead، درصدی از revenue، درصدی از profit، یا حتی ترکیبی از fee کم و upside درصدی. این ساختار آدمهایی را جذب میکند که از ریسک خالص میترسند، اما از سقف ثابت هم متنفرند. جالب است که این قمر، اغلب جایی است که آدمها برای اولین بار طعم بازده نامحدود را میچشند، بدون اینکه کل ریسک مالکیت را بپذیرند.
اما اینجا خطر هم زیاد است.
چون اگر tracking شفاف نباشد، اگر طرف مقابل قابل اعتماد نباشد، اگر قرارداد درست نباشد، اگر محصول یا تیم فروش ضعیف باشد، کار درصدی خیلی راحت تبدیل میشود به کار رایگان با یک امید مبهم.
زبان این قمر اینهاست:
– upside چقدر است؟
– درصد از چه چیزی محاسبه میشود؟
– revenue یا profit؟
– tracking چطور انجام میشود؟
– payment cycle چیست؟
– طرف مقابل چقدر جدی است؟
– آیا به execution آنها اعتماد دارم؟
– اگر پروژه شکست خورد، من چه چیزی از دست میدهم؟
– اگر موفق شد، آیا واقعاً سهم من پرداخت میشود؟
– آیا قرارداد قابل اجرا داریم؟
کار درصدی برای آدم سادهلوح نیست. برای آدمی است که هم ریسک را میفهمد، هم leverage را، هم قرارداد را، هم شخصیت طرف مقابل را، هم امکانپذیری نتیجه را. خیلیها فکر میکنند کار درصدی یعنی زرنگی. اما اگر درست طراحی نشود، بیشتر شبیه قمار است تا leverage.
دنیای سوم، دنیای مالکیت است. اینجا فقط یک لایه وجود دارد: مالک. اما مالک بودن یعنی همه چیز روی میز است.
زمانت
سرمایهات
اعتبارت
آبرویت
انرژیات.
تصمیمهایت
و گاهی چند سال از زندگیات
در دنیای سوم، شما فقط کار نمیکنید. شما چیزی میسازید که قرار است مستقل از ساعت کاری شما ارزش تولید کند. اینجا دیگر سوال اصلی این نیست که حقوق چقدر است یا fee پروژه چقدر است.
سوال اصلی این است:
آیا چیزی که میسازیم، میتواند scale شود؟
در این دنیا، سقف درآمدی مشخصی وجود ندارد. اما کف هم وجود ندارد. ممکن است ماههایی صفر بگیرید. ممکن است سالها کار کنید و نتیجه نگیرید. ممکن است از کارمندهای خوب، درآمد کمتری داشته باشید. ممکن است فشار روانی، ابهام، تنهایی و مسئولیت زیادی تحمل کنید.
اما اگر درست کار کند، سقفش با دنیای اول و دوم قابل مقایسه نیست.
کارمند خوب میتواند درآمد خوب داشته باشد.
مشاور خوب میتواند درآمد خیلی خوب داشته باشد.
اما مالک یک سیستم موفق میتواند ثروت بسازد.
این تفاوت اصلی دنیای سوم است.
زبان دنیای سوم اینهاست:
– چه مشکلی را حل میکنیم؟
– بازار چقدر بزرگ است؟
– چرا الان؟
– customer acquisition cost چقدر است؟
– lifetime value چقدر است؟
– margin چقدر است؟
– retention داریم؟
– unit economics ما چیست؟
– moat چیست؟
– چه زمانی به break-even میرسیم؟
– آیا این business قابل فروش است؟
– آیا این سیستم بدون من کار میکند؟
– آیا این فقط service است یا asset ساختهایم؟
در این دنیا، ریسک معنای متفاوتی دارد.
برای آدمهای دنیای اول، ریسک یعنی ممکن است شغلشان را از دست بدهند. برای آدمهای دنیای سوم، ریسک یعنی ممکن است دو سال وقت، پسانداز، اعتبار و انرژیشان از بین برود. اما یک تفاوت عمیقتر وجود دارد. آدمهای دنیای سوم با عدمقطعیت کنار میآیند نه الزاماً چون شجاعت بیشتری دارند، بلکه چون ریسک را متفاوت میبینند.
برای آنها، نداشتن کنترل روی زندگیشان خودش بزرگترین ریسک است
برای همین ممکن است از بیرون دیوانه به نظر برسند. چون چیزی را انتخاب میکنند که نامطمئنتر، سختتر و پرهزینهتر است. اما از نگاه خودشان، ماندن در دنیایی که سقف رشد، درآمد و اختیارشان محدود است، ریسک بزرگتری است.
جالبترین بخش ماجرا اینجاست. این سه دنیا با هم دعوا ندارند. اما زبان همدیگر را خوب نمیفهمند. وقتی یک مدیر میانی از «ریسک» صحبت میکند، منظورش این است که: ممکن است اخراج شوم.
وقتی یک مشاور از «ریسک» صحبت میکند، منظورش این است که: ممکن است پروژه بعدی را نگیرم.
وقتی یک کارآفرین از «ریسک» صحبت میکند، منظورش این است که:
ممکن است دو سال وقت و پساندازم از بین برود.
هر سه از کلمه ریسک استفاده میکنند، اما درباره یک چیز حرف نمیزنند.
همین باعث میشود مکالمهها خراب شوند.
خانوادهها با هم دعوا میکنند وقتی یک نفر میخواهد استارتاپ بزند.
یک کارمند، کارآفرین را بیثبات و بیمنطق میبیند.
یک کارآفرین، کارمند را بیش از حد محافظهکار میبیند.
یک مشاور، کارمند را محدود میبیند.
یک کارمند، مشاور را بیامنیت میبیند.
یک کارآفرین، مشاور را کسی میبیند که فقط وقتش را میفروشد.
یک مشاور، کارآفرین را کسی میبیند که زیاد کار میکند و هنوز cash flow ندارد.
همه اینها از یک سوءتفاهم میآید.
هرکسی با زبان دنیای خودش، دنیای دیگران را قضاوت میکند.
هیچکدام از این دنیاها ذاتا بهتر یا بدتر نیستند.
دنیای اول برای کسی که ثبات، امنیت، ساختار و رشد تدریجی میخواهد، میتواند عالی باشد.
دنیای دوم برای کسی که آزادی، استقلال، درآمد بالاتر و فروش مستقیم تخصص را میخواهد، میتواند بهترین انتخاب باشد.
دنیای سوم برای کسی که مالکیت، upside، کنترل، leverage و ساختن asset میخواهد، میتواند مناسبترین دنیا باشد.
مسئله این نیست که کدام دنیا بهتر است.
مسئله این است که شما برای کدام دنیا ساخته شدهاید.
یک نفر ممکن است در دنیای اول عالی باشد و در دنیای سوم نابود شود.
یک نفر ممکن است در دنیای سوم شکوفا شود و در دنیای اول خفه شود.
یک نفر ممکن است در دنیای دوم بهترین عملکرد را داشته باشد، چون نه امنیت کامل میخواهد، نه ریسک کامل مالکیت را.
یکی از اشتباههای رایج این است که آدمها دنیا را عوض میکنند، اما ذهنیتشان را نه. کسی از دنیای اول وارد دنیای دوم میشود، اما هنوز با ذهنیت کارمندی فکر میکند.
میخواهد پروژهای کار کند، اما انتظار امنیت کارمندی دارد.
میخواهد مشاور باشد، اما بلد نیست خودش را بفروشد.
میخواهد فریلنسر باشد، اما از مذاکره، قرارداد، پیگیری پول و نوسان درآمد میترسد.
یا کسی وارد دنیای سوم میشود، اما هنوز ذهنیت دنیای دوم را دارد.
فکر میکند کارآفرینی یعنی پروژه گرفتن با اسم شیکتر.
در حالی که کارآفرینی یعنی ساختن asset
ساختن سیستم
ساختن تیم
ساختن distribution
ساختن برند
ساختن چیزی که قرار است از زمان مستقیم شما جدا شود
کارآفرینی فقط سختتر کار کردن نیست. کارآفرینی یعنی نوع دیگری از فکر کردن.
معمولاً از آدمها میپرسیم:
چه کار میکنی؟
اما شاید سوال مهمتر این باشد:
در کدام دنیا زندگی کاری میکنی؟
چون جواب این سوال فقط به عنوان شغلی شما ربط ندارد. به نوع رابطه شما با ریسک، کنترل، درآمد، امنیت، آزادی و مالکیت ربط دارد.
ممکن است دو نفر هر دو مدیر باشند، اما یکی در دنیای اول زندگی کند و یکی در دنیای سوم.
ممکن است دو نفر هر دو مارکتر باشند، اما یکی کارمند باشد، یکی مشاور، و یکی مالک یک سیستم توزیع.
ممکن است دو نفر هر دو برنامهنویس باشند، اما یکی حقوق ثابت بگیرد، یکی پروژهای کار کند، و یکی محصول خودش را بسازد.
عنوان شغلی کافی نیست.
باید دید رابطه فرد با ارزش، ریسک و مالکیت چیست.
در کسبوکار سه دنیا وجود دارد:
1. دنیای سازمان: کارمند، متخصص ارشد، مدیر
2. دنیای استقلال: مشاور و کار پروژهای
3. دنیای مالکیت: کارآفرین و مالک
و بین دنیای دوم و سوم، یک قمر مهم وجود دارد:
کار پروژهای درصدی.
هرکدام از این دنیاها زبان، ریسک، پاداش، شخصیت و جهانبینی خودشان را دارند.
مشکل وقتی شروع میشود که آدمها وارد یک دنیا میشوند، اما با زبان دنیای دیگری فکر میکنند.
کارمند با ذهنیت کارمندی وارد فریلنسری میشود و اذیت میشود.
مشاور با ذهنیت پروژهای وارد کارآفرینی میشود و میفهمد مالکیت خیلی سنگینتر از فروش تخصص است.
کارآفرین هم اگر زبان کارمند، مشاور و متخصص را نفهمد، در ساختن تیم و همکاری شکست میخورد.
به نظرم یکی از مهمترین بخشهای خودشناسی کاری این است:
فقط نپرسیم چه کاری دوست داریم انجام دهیم.
بپرسیم در کدام دنیا بهتر نفس میکشیم.
نکته بسیار مهم:
هرچی بیشتر در دنیای کارمندی و سازمانی هستی، بازده کتاب، آموزش، مهارت رسمی، چارچوب و تخصص بیشتره.
هرچی بیشتر به سمت مشاوره، کارآفرینی و مالکیت میری، بازده نتورکینگ، رابطه، بازارفهمی، فروش، اعتمادسازی و distribution بیشتر میشه.
چون در کارمندی، بازی بیشتر داخل یک سیستم موجوده. باید بهتر execute کنی، بهتر تحلیل کنی، بهتر مدیریت کنی.
اما در مالکیت، بازی فقط دانستن نیست. باید آدم پیدا کنی، مشتری پیدا کنی، شریک پیدا کنی، سرمایه پیدا کنی، talent پیدا کنی، کانال توزیع پیدا کنی.
هرچه در یک سیستم موجود بازی میکنی، کتاب و مهارت رسمی leverage بیشتری دارد
هرچه میخواهی یک سیستم جدید بسازی، آدمها، بازار و شبکه leverage بیشتری دارند
یک نکته مهم دیگر این است که در هرکدام از این سه دنیا، ابزارهای رشد هم یکی نیستند.
خیلی وقتها ما برای رشد کردن، ابزار اشتباه انتخاب میکنیم. کسی در دنیای سازمان است، اما فکر میکند فقط با نتورکینگ میتواند رشد کند. کسی در دنیای مالکیت است، اما هنوز فکر میکند اگر چند کتاب بیشتر بخواند، مسئله اصلی حل میشود. کسی در دنیای مشاوره است، اما نه برند شخصی میسازد، نه شبکه، نه سیستم جذب مشتری.
در حالی که هر دنیا ابزار رشد خودش را دارد.
در دنیای اول، یعنی دنیای سازمان، کتاب، آموزش، مهارت رسمی، مدرک، رزومه، تجربه تخصصی و توانایی اجرا خیلی مهمتر است.
چون شما داخل یک سیستم موجود بازی میکنید.
سیستم از قبل وجود دارد.
محصول از قبل وجود دارد.
بازار از قبل وجود دارد.
تیم از قبل وجود دارد.
ساختار از قبل وجود دارد.
مسیر رشد تا حدی مشخص است.
در چنین دنیایی، کسی جلوتر میافتد که بهتر یاد بگیرد، بهتر اجرا کند، قابل اعتمادتر باشد، مهارتش را عمیقتر کند و در سیستم موجود عملکرد بهتری نشان دهد.
برای همین در دنیای کارمندی، کتاب خواندن، آموزش دیدن، تخصص گرفتن، بهتر نوشتن، بهتر تحلیل کردن، بهتر مدیریت کردن و بهتر ارتباط گرفتن با مدیر و تیم، بازده بالایی دارد.
اینجا دانش و مهارت رسمی leverage بالایی دارد.
اما هرچه از دنیای اول به سمت دنیای دوم و سوم میرویم، بازی عوض میشود.
در دنیای مشاوره و کار پروژهای، فقط بلد بودن کافی نیست. باید دیده شوید. باید اعتماد بسازید. باید مشتری بفهمد چرا باید به شما پول بدهد. باید بتوانید مسئله را ساده توضیح دهید. باید بتوانید مذاکره کنید. باید بتوانید scope ببندید. باید بتوانید reputation بسازید.
اینجا کتاب هنوز مهم است، اما دیگر کافی نیست.
در دنیای دوم، ابزارهای رشد اینها هستند:
تخصص
اعتماد
نمونهکار
اعتبار
معرفی
شبکه
محتوا
توانایی فروش
توانایی مذاکره
توانایی تبدیل تخصص به پیشنهاد مشخص
برای همین پرسونال بلاگ در دنیای دوم اهمیت پیدا میکند.
پرسونال بلاگ برای مشاور و متخصص مستقل، فقط جایی برای نوشتن فکرها نیست. ویترین اعتماد است. جایی است که مشتری احتمالی قبل از تماس گرفتن، ذهن شما را میبیند. میفهمد چطور فکر میکنید، چطور مسئله را میشکنید، چه تجربهای دارید و آیا میتواند به قضاوت شما اعتماد کند یا نه.
اما در دنیای سوم، یعنی دنیای مالکیت و کارآفرینی، پرسونال بلاگ معنای عمیقتری پیدا میکند.
اینجا بلاگ فقط رزومه نیست.
فقط نمونهکار نیست.
فقط ابزار جذب مشتری نیست.
اینجا بلاگ میتواند تبدیل شود به آرشیو فکری مالک.
جایی که نشان میدهد شما چه thesisی درباره بازار دارید، چه چیزی را زودتر از بقیه دیدهاید، چه چیزی ساختهاید، چه چیزهایی یاد گرفتهاید، با چه مسئلههایی درگیر هستید و به کدام سمت حرکت میکنید.
برای کارآفرین، پرسونال بلاگ میتواند چند نقش همزمان داشته باشد:
جذب مشتری
جذب شریک
جذب نیرو
جذب سرمایه
جذب رسانه
ساختن اعتبار
ساختن اعتماد
ساختن authority
و حتی کمک به دیده شدن در موتورهای جستوجو و سیستمهای هوش مصنوعی
در دنیای مالکیت، شما فقط خودتان را معرفی نمیکنید. شما جهانبینی خودتان را معرفی میکنید.
برای همین یک کارآفرین اگر فقط کتاب بخواند، اما ننویسد، حرف نزند، وارد بازار نشود، آدمها را نبیند و شبکه نسازد، بخش بزرگی از بازی را از دست میدهد.
چون در دنیای سوم، مسئله فقط این نیست که چقدر میدانید.
مسئله این است که چه کسی شما را میشناسد؟
چه کسی به شما اعتماد دارد؟
چه کسی حاضر است با شما کار کند؟
چه کسی حاضر است محصول شما را امتحان کند؟
چه کسی حاضر است شما را معرفی کند؟
چه کسی حاضر است به شما پول، زمان، اعتبار یا فرصت بدهد؟
اینجاست که نتورکینگ برای کارآفرین از کتاب مهمتر میشود.
نه چون کتاب مهم نیست.
بلکه چون کتاب بیشتر ذهن شما را قوی میکند، اما شبکه، امکان بازی کردن را به شما میدهد.
کتاب، فکر میسازد.
نتورکینگ، فرصت میسازد.
کتاب، زبان میدهد.
نتورکینگ، دسترسی میدهد.
کتاب، مدل ذهنی میدهد.
نتورکینگ، مشتری، شریک، نیرو، سرمایه و distribution میدهد.
یک کارمند خوب ممکن است با کتاب و مهارت، مسیر رشدش را سریعتر کند.
یک مشاور خوب ممکن است با تخصص و reputation، درآمدش را بالا ببرد.
اما یک مالک اگر شبکه، بازار، اعتماد و distribution نداشته باشد، حتی باهوشترین ایدهها هم ممکن است جایی نروند.
سوشال مدیا هم در هر دنیا نقش متفاوتی دارد.
برای کارمند، سوشال مدیا بیشتر ابزار اعتبار حرفهای است. مخصوصاً لینکدین. جایی برای نشان دادن تخصص، مسیر شغلی، یادگیریها، پروژهها و قابل اعتماد بودن.
برای متخصص ارشد یا مدیر، سوشال مدیا میتواند ابزار authority باشد. یعنی دیگر فقط نمیگوید من این کار را بلدم، بلکه نشان میدهد من درباره این صنعت، این مسئله یا این نوع تصمیمگیری عمیق فکر میکنم.
برای مشاور و پروژهکار، سوشال مدیا ابزار جذب اعتماد و مشتری است. جایی است برای توضیح مسئلهها، نشان دادن نمونهکار، تحلیل بازار، آموزش دادن و ساختن رابطه قبل از فروش.
اما برای کارآفرین، سوشال مدیا ابزار distribution است.
کارآفرین با سوشال مدیا فقط محتوا منتشر نمیکند. بازار را تست میکند. پیامش را اصلاح میکند. آدمهای درست را پیدا میکند. اعتماد میسازد. داستان ساختن را روایت میکند. فرصت همکاری ایجاد میکند. سرمایه اجتماعی جمع میکند.
برای همین برای دنیای سوم، سوشال مدیا فقط marketing نیست.
بخشی از ساختن بازار است.
اما نوع سوشال مدیا هم مهم است.
لینکدین بیشتر برای دنیای حرفهای، B2B، مشاوره، تکنولوژی، استارتاپ، جذب شریک، جذب مشتری سازمانی، جذب نیروی حرفهای و ساختن اعتبار جدی مناسب است.
ایکس بیشتر برای دنیای تکنولوژی، استارتاپ، سرمایهگذاری، ایدههای سریع، گفتوگوی فکری و ارتباط با آدمهای high-agency مناسب است.
اینستاگرام و تیکتاک بیشتر برای کسبوکارهای consumer، local service، lifestyle، آموزش ساده، اعتماد بصری، قبل و بعد، پشت صحنه و رابطه احساسی با مخاطب مناسباند.
یوتیوب برای کسی مناسب است که میخواهد trust عمیقتر بسازد. چون ویدئو، فاصله بین آدمها را کمتر میکند. مخاطب فقط نوشته شما را نمیخواند، شما را میبیند، صدایتان را میشنود و قضاوتش عمیقتر میشود.
اما در نهایت، اصل ماجرا پلتفرم نیست.
اصل ماجرا این است که بدانید در کدام دنیا بازی میکنید و ابزار رشد همان دنیا را انتخاب کنید.
اگر در دنیای سازمان هستید، مهارت، آموزش، عملکرد و اعتبار داخلی اهمیت زیادی دارد.
اگر در دنیای استقلال هستید، تخصص، اعتماد، نمونهکار، محتوا، مذاکره و شبکه اهمیت بیشتری پیدا میکند.
اگر در دنیای مالکیت هستید، بازار، آدمها، توزیع، برند، سرمایه، تیم، روایت و شبکه حیاتی میشوند.
اشتباه این است که آدم با هدف دنیای سوم، ابزار دنیای اول را انتخاب کند.
میخواهد مالک شود، اما فقط کتاب میخواند.
میخواهد شرکت بسازد، اما با کسی حرف نمیزند.
میخواهد بازار بسازد، اما خودش را در اتاق نگه میدارد.
میخواهد برند بسازد، اما نمینویسد.
میخواهد distribution داشته باشد، اما شبکه نمیسازد.
در دنیای کارمندی، ممکن است آدم با کمحرفی و تخصص عمیق هم رشد کند.
اما در دنیای مالکیت، اگر بازار شما را نبیند، اگر آدمها به شما اعتماد نکنند، اگر شبکهای پشت شما نباشد و اگر نتوانید ایده را به رابطه، رابطه را به فرصت، و فرصت را به سیستم تبدیل کنید، فقط دانستن کافی نیست.
برای همین شاید بتوان اینطور خلاصه کرد:
هرچه بیشتر در یک سیستم موجود بازی میکنید، کتاب، مهارت و تخصص رسمی leverage بیشتری دارد.
هرچه بیشتر میخواهید یک سیستم جدید بسازید، آدمها، بازار، شبکه، اعتماد، روایت و distribution leverage بیشتری دارند.
کتاب برای فهمیدن بازی است.
نتورکینگ برای وارد شدن به بازی است.
پرسونال بلاگ برای ثبت کردن نگاه شما به بازی است.
سوشال مدیا برای پخش کردن آن نگاه در بازار است.
و کارآفرینی دقیقاً جایی است که این چهار مورد باید به هم وصل شوند.
نوشته سه دنیا، سه زبان، سه روانشناسی اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته خلاصه کتاب The Psychology of Money (روانشناسی پول) اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>موفقیت مالی هشتاد درصد رفتار است و بیست درصد دانش. فرقی نمیکند چقدر تئوری بلدی، بدون رفتار درست نتیجه درستی نمیگیری. هاوزل میگوید دو نفر با اطلاعات مالی کاملاً یکسان ممکن است نتایج کاملاً متفاوتی بگیرند. چون یکی صبور، منظم و واقعبین است و دیگری احساسی، عجول، و گرفتار مقایسه. تصمیمهای مالی بزرگ نه از روی منطق خالص، بلکه از روی ترس، غرور، طمع، و تجربههای کودکی ساخته میشوند.
هر کس بر اساس دنیایی که توش بزرگ شده تصمیم میگیره. کسی که تورم شدید دیده با پول متفاوت رفتار میکنه از کسی که رونق دیده، نه از روی حماقت بلکه از روی تجربه. رفتار مالی آدمها از بیرون عجیب به نظر میرسه ولی از درون دنیای خودشان کاملاً قابل فهمه. (فقر احمق میکند)
موفقیت را کاملاً به مهارت و شکست را کاملاً به بیعرضگی نسبت ندهید. شانس و ریسک همیشه حضور دارند. بیل گیتس نه فقط به خاطر نبوغش، بلکه به این دلیل هم ثروتمند شد که یکی از معدود نوجوانان جهان بود که در ۱۹۶۸ به کامپیوتر دسترسی داشت. فروتنی در برابر هر دو لازم است.
هاوزل این فصل را با یک سوال شروع میکند: چرا وقتی کسی موفق میشود همه میگویند سخت کار کرد و باهوش بود، و وقتی کسی شکست میخورد همه میگویند بدشانس آورد؟ این دوگانگی نشان میدهد که ما در ارزیابی نقش شانس و ریسک به شدت سوگیری داریم.
داستان بیل گیتس و دوستش
بیل گیتس در دبیرستانی درس میخواند که در سال ۱۹۶۸ به یک کامپیوتر دسترسی داشت. در آن زمان تعداد دبیرستانهایی در آمریکا که چنین امکانی داشتند از انگشتان یک دست تجاوز نمیکرد. گیتس خودش گفته که اگر آن مدرسه را نمیرفت، احتمالاً مایکروسافت هرگز ساخته نمیشد.
دوست گیتس در همان مدرسه، Kent Evans، به همان اندازه باهوش و جاهطلب بود. همان فرصت شانسی را داشت. ولی قبل از فارغالتحصیلی در یک حادثه کوهنوردی کشته شد. شانس در یک جهت، ریسک در جهت دیگر. هر دو به یک اندازه واقعی، هر دو به یک اندازه خارج از کنترل.
چرا نقش شانس را نادیده میگیریم
ذهن انسان داستانپرداز است. وقتی یک نتیجه میبینیم دنبال سادهترین علت میگردیم. این روایتها قانعکنندهاند ولی ناقصند. واقعیت اینه که هر نتیجهای ترکیبی است از مهارت، تلاش، تصمیم، و مقدار بزرگی از اتفاقاتی که هیچکس کنترلی روشان نداشته. زمانی که به دنیا آمدی، کجا به دنیا آمدی، خانوادهات چه کسانی بودند، در چه دورهای وارد بازار کار شدی، در چه لحظهای سرمایهگذاری کردی. اینها همه شانسند و اثرشان گاهی از سالها تلاش بیشتر است.
سوگیری بازماندگان
ما فقط موفقها را میبینیم. کسی که همان ریسک را کرد و شکست خورد دیده نمیشود. وقتی میگویی فلانی ریسک کرد و برنده شد پس ریسک کردن درست است، داری فقط نیمی از داده را میبینی. هزار نفر دیگر همان ریسک را کردند و نابود شدند، ولی چون نابود شدند کسی داستانشان را نمیشنود. به همین دلیل هاوزل میگوید به جای تمرکز روی یک نفر خاص، دنبال الگوهایی بگرد که در میان افراد زیادی تکرار شده.
شانس و ریسک در لحظه تصمیم قابل تشخیص نیستند
در لحظه تصمیمگیری نمیتوانی بگویی این شانس است یا این ریسک. هر دو شبیه هم به نظر میرسند. به همین دلیل نباید نتیجه یک تصمیم را معیار درستی یا غلطی آن بدانی. یک تصمیم بد ممکن است نتیجه خوبی بدهد چون شانس کمک کرده. یک تصمیم خوب ممکن است نتیجه بدی بدهد چون ریسک محقق شده. ارزیابی تصمیم باید بر اساس منطق آن در لحظهای باشد که گرفته شده، نه بر اساس نتیجهاش.
خطر باور به کنترل کامل
آدمها به طور ذاتی دوست دارند باور کنند همه چیز تحت کنترلشان است. این باور آرامشبخش است ولی خطرناک است. باعث میشود بیش از حد به توانایی پیشبینی و کنترل اوضاع اطمینان داشته باشی و برای ناشناختهها آماده نشوی. هاوزل میگوید پذیرفتن اینکه بخشی از نتایج زندگی خارج از کنترل توست، نه ضعف است و نه تسلیم شدن به سرنوشت، بلکه واقعبینی است.
پیام عملی
این فصل دو نتیجه کاربردی دارد.
اول اینکه در برنامهریزی مالی باید برای رویدادهایی که پیشبینی نمیکنی جا بگذاری. نه فقط برای چیزهایی که میدانی ممکن است اتفاق بیفتد، بلکه برای چیزهایی که اصلاً به ذهنت نمیرسد.
دوم اینکه فروتنی در برابر موفقیت خودت و عدم قضاوت شتابزده درباره شکست دیگران، هر دو از همین درک میآیند. وقتی بپذیری که بخشی از موفقیتت شانس بوده، دیگر آن را تنها معیار ارزشگذاری خودت قرار نمیدهی. و وقتی بپذیری که بخشی از شکست دیگران ریسک بوده، دیگر آنها را بیش از حد قضاوت نمیکنی.
جمعبندی فصل
شانس و ریسک دو روی یک سکهاند. هر دو همیشه حضور دارند، هر دو غیرقابل کنترلند، و هر دو نقشی بزرگتر از آنچه معمولاً فکر میکنیم در نتایج زندگی بازی میکنند. فروتنی در برابر این واقعیت، قویترین موضعی است که میتوانی داشته باشی. نه بیتفاوتی، نه تسلیم، بلکه پذیرفتن اینکه دنیا همیشه آنطور که برنامهریزی کردی پیش نمیرود و این ضعف تو نیست.
بدون نقطه «کافی»، هیچ مقدار ثروتی کافی نیست. خطرناکترین بازی مالی اینه که خط پایان مدام جابهجا بشه و برای رسیدن بهش ریسکهای بیدلیل انجام بشه. آدمهایی که «کافی» ندارن، در نهایت چیزهایی را که ندارند میخواهند به قیمت چیزهایی که دارند به دست بیاورند.
بخش بزرگی از ثروت وارن بافت بعد از ۶۵ سالگی ساخته شده. راز او نبوغ در انتخاب سهام نیست بلکه مدت زمانه. هفتاد و پنج سال سرمایهگذاری پیوسته.
لازم نیست نابغه باشی، کافیه تصمیمهای معقول را برای مدت طولانی ادامه بدی و از نابود شدن جلوگیری کنی. (momentum)
ساختن ثروت نیاز به
دارد.
نگه داشتنش نیاز به
دارد.
این دو مهارت کاملاً متفاوتند و به شخصیتهای متفاوتی نیاز دارن. بیشترین آسیبها از کسانی میاد که بلدن پول به دست بیارن ولی نمیدونن چطور نگهش دارن.
تفاوت مهمی بین پولدار بودن و ثروتمند بودن وجود دارد. پولدار بودن یعنی درآمد فعلی بالا که در ظاهر دیده میشود. ثروتمند بودن یعنی داراییهای دیدهنشده؛ پولی که خرج نشده، سهامی که فروخته نشده، گزینههایی که برای آینده ذخیره شده.
ماشین لوکس نشانه ثروت نیست، نشانه مصرف است.
بالاترین ارزشی که پول میخره کنترل زمانته. هر صبح بیدار بشی و تصمیم بگیری چه کار کنی، با چه کسی کار کنی، کِی نه بگی، این واقعیترین ثروته. کسی که بتواند بر زمانش کنترل داشته باشد، از بسیاری از آدمهای بسیار ثروتمند موفقتر است.
پسانداز فقط برای روز مبادا نیست. پسانداز یعنی نه گفتن به هر کاری، نترسیدن از هر بحرانی، شکار فرصتهایی که دیگران نمیتونن بگیرن. وقتی پول ذخیره داری، در مذاکره ضعیف نمیشی، زیر بار هر کاری نمیری، و میتونی صبر کنی تا فرصت درست بیاد.
بازی مقایسه پایانی نداره. همیشه کسی هست که خانه بزرگتری دارد، درآمد بیشتری دارد، شرکت بزرگتری ساخته. اگه معیار رضایتت مقایسه با دیگران باشه، هیچوقت به آرامش نمیرسی چون خط پایان مدام جابهجا میشه.
برنامه خوب برنامهای نیست که فقط در شرایط عالی جواب بده. دنیا غیرقابل پیشبینی است و برنامهریزی مالی نباید شکننده باشد. زندگیات رو روی فرض همیشهخوببودن اوضاع نساز. حاشیه امن یعنی اشتباهاتت کشنده نباشن.
سرمایهگذار روزانه و سرمایهگذار بلندمدت در یک بازار هستند ولی دو بازی کاملاً متفاوت بازی میکنند. توصیههای هر کدام برای دیگری میتونه مخرب باشه.
قبل از هر توصیهای، بفهم بازی کسی که توصیه میکنه چیه و ببین همون بازی توئه یا نه.
سرمایهگذاری که روی کاغذ بهینهست ولی شب نمیتونی باهاش بخوابی، از سرمایهگذاری ضعیفتری که باهاش زندگی میکنی بدتره. استراتژیای که میتونی باهاش زندگی کنی، نه استراتژی که روی کاغذ کامله، در بلندمدت برنده میشه.
پول بازی رفتاری است، نه تحلیلی. دانش فنی کمتر از صبر و انضباط اهمیت دارد.
شانس و ریسک را دستکم نگیر. فروتنی در مورد موفقیت خودت شرط لازمه.
نقطه «کافی» تعریف کن. بدون سقف، طمع تو را از بازی خوب وارد بازی نابودی میکند.
زمان از نبوغ مهمتره. تصمیمهای معقول در مدت طولانی از تصمیمهای نابغهوار در مدت کوتاه بهترند.
ثروت واقعی دیده نمیشه. دارایی انباشتهشده، نه نمایش مصرف.
پول آزادی بخر، نه نمایش. کنترل روی زمانت بالاترین شکل ثروته.
برای ناشناخته پسانداز کن. قدرت واقعی پسانداز اینه که به تو گزینه میده.
بازی مقایسه تمامی ندارد. خط پایانی که مدام جابهجا میشه هیچوقت قابل رسیدن نیست.
استراتژی قابل اجرا بر استراتژی کامل. بهترین برنامهای که نمیتونی باهاش زندگی کنی بیارزشه.
حاشیه امن برای ناشناخته بساز. سیستمی بساز که در روزهای بد هم تو را نابود نکند.
موفقیت مالی نه از دانش میاد، نه از هوش، بلکه از رفتار صبورانه، فروتنانه، و منضبط در طول زمان میاد. آدمی که صبور، منظم، فروتن، کمتظاهر، و بلندمدتنگر است، در نهایت شانس بسیار بیشتری برای ساختن و حفظ ثروت دارد.
“the ability to do what you want, when you want, with who you want, for as long as you want, is priceless” — Morgan Housel
نوشته خلاصه کتاب The Psychology of Money (روانشناسی پول) اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته خلاصه کتاب Scarcity (فقر احمق میکند) اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>این کتاب با یک سوال ساده شروع میشه:
جواب معمول اینه که «مشکل شخصیتی دارن» یا «بیعقلن» یا «برنامهریزی بلد نیستن». نویسندهها میگن این جواب کاملاً اشتباهه.
ادعای اصلی کتاب اینه که کمبود خودش ذهن آدم رو تغییر میده — نه برعکس. یعنی آدم فقیر به خاطر اینکه احمق بوده فقیر نشده، بلکه فقر مغزش رو در حالتی نگه میداره که نمیتونه خوب فکر کنه. این یه تفاوت بنیادیه که کل نگاه ما رو به فقر، مشغله و تصمیمگیری عوض میکنه.
نویسندهها یه اقتصاددان رفتاری و یه روانشناس شناختی هستن که با هم تحقیقات گستردهای روی این موضوع انجام دادن. اونا نشون میدن که مکانیزم روانشناختی کمبود — چه پول باشه، چه وقت، چه کالری، چه هر چیز دیگهای — یکسانه. یعنی آدمی که رژیم سختی داره، آدمی که بدهی زیادی داره، و مدیری که وقتش نمیرسه، همه دارن یه اتفاق مشابه توی مغزشون تجربه میکنن.
تعریف کمبود
کمبود به معنای «نداشتن» نیست — به معنای «کمتر از اونچه احساس میکنیم نیاز داریم» هست. این تمایز مهمه. یه آدم که ماهی ۵ هزار دلار درمیاره ممکنه احساس کمبود کنه، در حالی که یه نفر با ۲ هزار دلار ممکنه احساس راحتی کنه. مهم درک ذهنی از کمبوده، نه واقعیت عینی.
این تعریف مهمه چون نشون میده کمبود یه تجربه جهانیه. همه ما در جایی از زندگیمون با کمبود وقت، پول، توجه، یا انرژی روبرو میشیم. و وقتی این اتفاق میافته، مغز ما به شکل خاصی واکنش نشون میده — صرفنظر از اینکه چقدر باهوش یا آموزشدیده باشیم.
نویسندهها با آزمایشهای جالبی این رو ثابت میکنن. مثلاً به آدمهای مختلف با سطح درآمد متفاوت یه مسئله مالی نشون میدن که باعث میشه «احساس کمبود» کنن. بعد آزمون IQ میگیرن. نتیجه: همون آدمها بعد از اینکه احساس کمبود مالی کردن، نمرات پایینتری میگیرن. نه چون واقعاً کمهوشتر شدن — چون ذهنشون مشغوله.
مکانیزم «دزدیده شدن» ذهن
وقتی کمبود احساس میشه، مغز به صورت خودکار و غیرارادی شروع میکنه به اون موضوع فکر کردن. مثل اینکه یه مهمان ناخوانده توی سرت باشه که همیشه حاضره. داری با یه دوست صحبت میکنی؟ یه گوشهای از ذهنت داره حساب میکنه که چقدر پول داری. داری یه کتاب میخونی؟ یه صدایی توی سرت میگه «چند کار دیگه هم داری».
این «دزدیده شدن» ذهن دو تا اثر داره.
پهنایباند ذهن چیست؟
نویسندهها یه مفهوم کلیدی معرفی میکنن: «پهنایباند ذهنی».
این شامل دو چیزه:
این دو با هم «CPU» ذهن ما رو میسازن.
مثل کامپیوتر، وقتی برنامههای زیادی در پسزمینه اجرا میشن، کل سیستم کند میشه. نگرانی مالی، استرس زمانی، یا هر نوع کمبودی مثل برنامهای هستن که همیشه در پسزمینه ذهن اجرا میشن و از ظرفیت کلی کم میکنن. فرقی نمیکنه که آدم باهوشی باشی یا نه — این محدودیت فیزیکی مغزه.
نویسندهها با آزمایشهای بسیار دقیق نشون میدن که کشاورزهای هند قبل از برداشت محصول (وقتی پول ندارن) نمرات پایینتری در آزمونهای شناختی میگیرن نسبت به همان کشاورزها بعد از برداشت (وقتی پول دارن). همون آدم، همون مغز — اما در شرایط مختلف کمبود. این یعنی فقر بهطور مستقیم هوش عملکردی رو کاهش میده.
تأثیر در زندگی روزمره
این مالیات ذهنی در همه جا خودش رو نشون میده. مدیری که زیر فشار کاریه، تصمیمهای احساسی بیشتری میگیره. آدمی که نگران پول ماه آیندهست، در بحثهای خانوادگی تحمل کمتری داره. کارمندی که deadlineهای زیادی داره، خطاهای سادهای میکنه که در شرایط عادی هرگز نمیکرد.
مهمترین نکته اینه که این اثرات قابل اندازهگیری هستن. نویسندهها نشون میدن کمبود مالی میتونه معادل ۱۳ امتیاز IQ از آدم بگیره — تقریباً مثل یه شب بیداری کامل. یعنی آدم فقیر هر روز با یه ذهن خستهتر تصمیم میگیره — نه به خاطر انتخاب، بلکه به خاطر محیط.
نکته ظریف اینجاست که این مالیات ذهنی پنهان است. آدم احساس نمیکنه که ظرفیتش کاهش یافته. فکر میکنه همه چیز عادیه، اما در واقع با کمتر از ظرفیت کامل داره عمل میکنه. این چرا آدمها اغلب تصمیمهایی میگیرن که بعداً تعجب میکنن چطور ممکن بوده چنین کاری بکنن.
تونل چطور کار میکند
تصور کن داری از یه تونل نگاه میکنی. چیزی که مستقیم جلوت هست رو خوب میبینی، اما دوروبرت کاملاً تاریکه. کمبود دقیقاً همین کار رو با ذهن میکنه. مشکل اضطراری (پول کم برای این ماه، deadline فردا) کاملاً واضحه — اما همه چیز دیگه محو میشه.
نویسندهها یه آزمایش جالب دارن: به آدمها یه بازی ویدیویی میدن که توش باید بودجه مدیریت کنن. وقتی بودجه کمه، خیلی بهتر از بودجه استفاده میکنن — تمرکزشون بالاست. اما همزمان، چیزهایی که خارج از «تونل بودجه» هستن (مثل ذخیره برای آینده) رو کاملاً نادیده میگیرن. دقیقاً مثل آدم واقعی که پول کم داره.
مشکل اینجاست که چیزهایی که اغلب «خارج از تونل» قرار میگیرن، مهمترین چیزا هستن. پیشگیری از مشکل بعدی، سرمایهگذاری در یادگیری، حفظ رابطه با آدمهای مهم، برنامهریزی بلندمدت — اینا همه چیزهایی هستن که اضطراری نیستن ولی حیاتیترین کارهای ممکن هستن. کمبود باعث میشه اینا قربانی بشن.
چرخه معیوب
تونلبینی یه چرخه معیوب میسازه. وقتی روی مشکل فوری تمرکز میکنی، از چیزهای مهم غافل میشی. این غفلت مشکلات جدیدی میسازه. مشکلات جدید تونل جدیدی میسازن. و همینطور ادامه پیدا میکنه. فقر ادامهدار، مشغله ادامهدار — اینا محصول این چرخه هستن.
مثال کلاسیک: آدمی که پول کم داره نمیتونه ماشینش رو سرویس کنه. ماشین خراب میشه. تعمیرش گرانتر میشه. برای تعمیر وام میگیره. وام بازپرداخت میشه از پول ماهانه. پول ماهانه کمتر میشه. نمیتونه دوباره سرویس کنه. و چرخه ادامه پیدا میکنه. از بیرون «بیمسئولیتی» به نظر میرسه، اما از داخل، تونلبینی این رو اجتنابناپذیر میکنه.
همین الگو برای زمان هم صدق میکنه. آدم پُرمشغله deadline فردا رو حل میکنه ولی برنامهریزی هفته بعد رو نمیکنه. هفته بعد دوباره بحران داره. و همیشه در حال آتشخاموشکنی است، نه پیشگیری از آتش.
مکانیزم وام
وقتی کمبود وجود داره و نیاز فوریه، ذهن به راهحل سریع میرسه: از آینده قرض بگیر. این «وام» میتونه به شکلهای مختلف باشه — قرض مالی، کار کردن اضافهوقت دیشب تا deadline رو رد کنی، جواب ایمیلهای مهم رو فردا موندن، یا «یهبار دیگه» جواب نه دادن به تمرین ورزشی.
نویسندهها توضیح میدن که این وامگیری یه «بهره» داره. قرض مالی بهره داره. کار اضافهوقت امشب یعنی فردا خستهتری و کمتر کار میکنی. ایمیلهایی که موندن انباشته میشن. اضافهوزنی که از رژیم گرفتن به تعویق انداختی برمیگرده. هر وامی از آینده، آینده رو فقیرتر میکنه.
جالبترین نکته اینه که این وامگیری عقلانی به نظر میرسه از داخل تونل. وقتی مشکل فوری روی میزته، وام گرفتن منطقیترین کار ممکنه. مشکل اینه که ذهن همیشه میتونه برای وام گرفتن توجیه بیاره، چون همیشه یه مشکل فوری وجود داره.
چرا خروج سخت است
بدترین قسمت ماجرا اینه که این چرخه وامگیری خودتقویتکنندست. هر چقدر بیشتر از آینده قرض بگیری، آینده کمبودتری داری. کمبود بیشتر یعنی تونلبینی بیشتر یعنی وامگیری بیشتر. این چرا خروج از فقر یا از چرخه مشغله مزمن انقدر سخته — نه به خاطر اراده ضعیف، بلکه به خاطر اینکه سیستم به گونهای طراحی شده که خودش رو تولید کنه.
نویسندهها مقایسهای جالب دارن: آدمی که از کمبود خارج میشه (مثلاً یه اتفاق خوب مالی میافته) اگه بدون آگاهی از این مکانیزم باشه، احتمالاً دوباره به همون وضعیت برمیگرده. چون عادت وامگیری و تونلبینی ادامه پیدا میکنه حتی وقتی کمبود رفعه. این توضیح میده چرا «اگه پول داشتم درستش میکردم» اغلب کار نمیکنه بدون تغییر سیستم.
Slack چیست؟
«Slack» یا «شلی» به منابع اضافهای میگن که بیشتر از حداقل نیاز دارید. وقتی ۲۰٪ از ظرفیت ماشینت خالیه، اگه یه جعبه اضافه برای حمل داشتی جا داری. وقتی ۲۰٪ از وقتت خالیه، وقتی یه کار اضطراری پیش میاد، میتونی جواب بدی بدون اینکه همه چیز بهم بریزه. Slack همون «جای خالی» هست که در بحران نجاتت میده.
نویسندهها میگن Slack از نظر روانشناختی خیلی مهمتر از اون چیزیه که فکر میکنیم. وقتی Slack داری، تصمیمهایی که میگیری کیفیت بهتری دارن — چون هر تصمیم «زندگی یا مرگ» نیست. وقتی کمبود داری، هر انتخاب کوچیک یه trade-off دردناکه. این خودش انرژی ذهنی زیادی میبره.
مثال کتاب خیلی گویاست: یه آدم ثروتمند اگه ساعتش رو گم کنه، ناراحت میشه اما زندگیش به هم نمیریزه. یه آدم فقیر اگه همون ساعت رو گم کنه، شاید مجبور بشه یه قبض رو دیر بده، که جریمه داره، که از پول خوراک کم میشه، که… همون اتفاق — نتایج کاملاً متفاوت. Slack این تفاوت رو میسازه.
چرا Slack نادیده گرفته میشه
مشکل اینه که Slack «اتلاف» به نظر میرسه. چرا ۲۰٪ از ظرفیتت خالی باشه؟ چرا پول اضافه در حساب بذاری؟ چرا وقت آزاد داشته باشی؟ از نگاه کوتاهمدت، این منابع «هدر رفته» به نظر میرسن. و وقتی کمبود داری، طبیعتاً این Slack اول مصرف میشه.
اما نویسندهها میگن این Slack نیست که هدر میره — این سرمایهگذاری در کیفیت تصمیمگیری آیندهست. سازمانهایی که Slack ندارن دائماً در «firefighting mode» هستن — همیشه دارن بحران رو مدیریت میکنن، هیچوقت پیشگیری نمیکنن، هیچوقت رشد نمیکنن. درست مثل آدمهای کمبوددار.
چرا فقر منحصربهفرد است
نویسندهها تأکید میکنن که همه کمبودها برابر نیستن. کمبود وقت گاهی انتخابیه — میتونی پروژهای رو رد کنی، یه deadline رو از دست بدی، یه تعطیلات بری. حتی رژیمگیرنده میتونه «یه روز استراحت» داشته باشه. اما فقر گریزناپذیره. نمیتونی ازش فرار کنی، نمیتونی ازش استراحت کنی.
این گریزناپذیری یعنی مالیات ذهنی فقر ادامهدار، مزمن، و تجمعیه. هر روز با همین بار ذهنی شروع میشه. خستگی تجمع میکنه. و برخلاف مشغله زمانی که گاهی فروکش میکنه، فقر معمولاً ادامه میده. این چرا اثرات شناختی فقر به مراتب شدیدتر از سایر انواع کمبوده.
همچنین، فقر یه تله خاص داره: آدمهای فقیر معمولاً نمیتونن با پول سایر کمبودهاشون رو حل کنن. آدم مشغول میتونه کسی رو استخدام کنه که کارهاش رو بکنه. آدم پُر از کالری میتونه… کمتر بخوره. اما آدم فقیر نمیتونه با پول بیشتر مشکلش رو حل کنه — چون پول نداره.
دانش پنهان فقیران
یه نکته جالب کتاب اینه که نویسندهها میگن فقرا در یه چیز واقعاً بهتر از ثروتمندا هستن: درک ارزش پول. وقتی هر ریال اهمیت داره، آدم میدونه دقیقاً چقدر هر چیزی میارزه. ثروتمندا معمولاً این دقت رو ندارن.
اما این «تخصص» یه هزینه داره. وقتی ذهنت همیشه داره محاسبه میکنه، انرژی کمتری برای همه چیز دیگه داره. این همون trade-off اصلی کمبوده: در چیزی که کمبود داری حاذق میشی، اما در همه چیز دیگه ضعیف میشی.
سازمانهای کمبوددار
نویسندهها جالبترین تعمیم رو اینجا میدن: همین مکانیزمها در سازمانها هم کار میکنن. شرکتی که همیشه در حال «firefighting» هست — یعنی دائماً داره بحران مدیریت میکنه — دقیقاً همون ویژگیهای تونلبینی و وامگیری از آینده رو نشون میده.
این شرکتها هیچوقت به برنامهریزی بلندمدت نمیرسن. هیچوقت به توسعه تیم نمیرسن. هیچوقت به نوآوری نمیرسن. چون همیشه یه بحران فوری هست. و هر بحران که حل میشه، بحران بعدی آمادهست — چون ریشه مشکل رفع نشده.
استارتاپها مثال خوبی از این پدیدهان. اکثر استارتاپها در حالت کمبود مزمن هستن — پول کم، وقت کم، تیم کم. این کمبود باعث میشه همیشه روی کوتاهمدتترین مشکل تمرکز کنن و از استراتژی، فرهنگ، و ساختار غافل بمونن. نتیجه: بعداً مشکلات بزرگتری پیدا میکنن که ریشهشون رو میشه در همون تونلبینی اولیه پیدا کرد.
اصل اول — Slack عمدی بسازید
مهمترین توصیه کتاب اینه که به صورت عمدی و آگاهانه Slack ایجاد کنید. این یعنی همیشه کمی کمتر از ظرفیت کامل کار کنید — حتی اگه «اتلاف» به نظر برسه. یعنی همیشه یه حساب اضطراری داشته باشید. یعنی یه روز در هفته بدون جلسه.
نکته ظریف اینه که Slack باید قبل از کمبود ساخته بشه، نه بعدش. وقتی کمبود شروع شد، تونلبینی باعث میشه ساختن Slack جزء اولویتها نباشه. باید در دوران فراوانی این کار رو کرد.
اصل دوم — تصمیمهای یکباره
یکی از قویترین راهحلهای کتاب اینه: به جای اینکه هر روز با اراده یه تصمیم رو دوباره بگیری، یهبار تصمیم بگیر و سیستم بساز. اراده زیر فشار کمبود اول خرج میشه. سیستم خودکار کار میکنه.
مثال: به جای اینکه هر روز تصمیم بگیری «امروز ورزش میکنم؟»، یهبار تصمیم بگیر «سهشنبه و پنجشنبه ساعت ۷ ورزش میکنم» و دیگه بازبینی نکن. به جای اینکه هر ماه تصمیم بگیری «این ماه پسانداز میکنم؟»، انتقال خودکار به حساب پسانداز تنظیم کن. این تصمیمهای یکباره «پهنایباند» ذهنی رو آزاد میکنن.
اصل سوم — محیط را طراحی کنید، نه اراده را
نویسندهها میگن سیاستها و سیستمهایی که روی «اراده» حساب میکنن شکست میخورن. آدمی که ذهنش زیر بار کمبود هست، اراده کمتری داره. سیستمی که محیط رو طراحی میکنه که رفتار مطلوب پیشفرض باشه، بسیار موثرتره.
این برای طراحی برنامههای اجتماعی هم صدق میکنه — برنامههایی که فرمهای پیچیده دارن، دقیقاً از آدمهایی که بیشترین کمبود ذهنی رو دارن بیشترین پهنایباند رو میخوان. و این برای طراحی محصول هم مهمه — محصولی که برای آدمهای خسته و پُرمشغله طراحی شده باید خودش ساده باشه، نه اینکه اراده بخواد.
اصل چهارم — از بار ذهنی پنهان آگاه باشید
آخرین توصیه کتاب اینه که یاد بگیریم «بار ذهنی پنهان» رو ببینیم. چه چیزهایی الان در پسزمینه ذهنم دارن اجرا میشن؟ چه کارهای نیمهتمامی دارن پهنایباندم رو میخورن؟
گاهی بستن یه پروژه نیمهتمام — حتی با شکست — آزادکنندهتر از نگه داشتنشه. چون هر پروژهای که «ممکنه روزی بهش برگردم» فضایی از ذهن میگیره. و اگه همزمان ۵ تا از این پروژهها داشته باشی، پهنایباند قابل توجهی رو از دست دادی.
زندگی بدون حاشیه امن
وقتی Slack نداری، مدام باید «این رو از اونجا بردارم، اون رو عقب بیندازم، این رو امروز somehow جمع کنم». کتاب نشون میده آدمهای تحت کمبود دائماً مجبور به juggling هستن — هزینهها رو اینطرف و آنطرف میکنن، بحرانها رو وصلهپینه میکنن، و بهجای ساختن آینده، فقط امروز رو نجات میدن.
این حالت خیلی مهمه چون از بیرون ممکنه شبیه بیبرنامگی دیده بشه، اما از درون، بیشتر شبیه بقای لحظهای هست. آدمی که دائماً جاگل میکنه انرژی ذهنی زیادی صرف «مدیریت کمبود» میکنه — نه صرف رشد. این خودش یه مالیات پنهان دیگهست.
نکته ظریف اینجاست که این juggling گاهی به نظر «مهارت» میرسه. آدم فکر میکنه چون میتونه همزمان خیلی چیز رو توی هوا نگه داره، خوب داره کار میکنه. اما کتاب میگه این توهمه — واقعیت اینه که اون آدم داره تمام ظرفیتش رو صرف نگه داشتن توپها میکنه، نه پیشبرد.
چرخهای که خودش رو میسازد
این شاید مهمترین نتیجهی کتابه: کمبود، کمبود بیشتری تولید میکنه. وقتی کمبود ذهن رو میگیره، آیندهنگری کم میشه، quick fix جذابتر میشه، هزینههای بلندمدت نادیده گرفته میشن، خطاها بیشتر میشن، و هر خطا گرانتر تموم میشه.
نتیجه؟ آدم در یه چرخه میافته: کمبود ← تصمیم ضعیفتر ← هزینه بیشتر ← کمبود بیشتر. این چرخه نه از بدجنسی آدمه، نه از تنبلی — از مکانیزم خود کمبوده. و چون از داخل منطقی به نظر میرسه، شکستنش بدون آگاهی از این مکانیزم تقریباً غیرممکنه.
مهمترین نکته درباره تله کمبود اینه که پول یا زمان بیشتر بهتنهایی کافی نیست. آدمی که از کمبود خارج میشه ولی سیستم فکری و رفتاریش عوض نشده، احتمالاً دوباره به همون وضعیت برمیگرده. کتاب میگه «اگه پول داشتم درستش میکردم» اغلب کار نمیکنه بدون تغییر عمیقتر در نحوه تصمیمگیری.
کتاب نمیگوید فقرا احمقاند. اتفاقاً پیامش اینه که فقر میتونه موقتاً کارکرد ذهن رو پایین بیاره. این تفاوت خیلی مهمه. چون اگه علت رو «شخصیت بد» بدونی، راهحل میشه نصیحت. ولی اگه علت رو «بار شناختی کمبود» بدونی، راهحل میشه طراحی بهتر، Slack، و کاهش اصطکاک.
این کتاب فقط درباره پول نیست. اگه پول کافی هم داشته باشی، باز ممکنه در فقر زمان، فقر خواب، فقر توجه، فقر آرامش، فقر روابط، یا فقر قطعیت زندگی کنی. کتاب بهصراحت این منطق رو به کمبود وقت، خواب، تنهایی، و انواع دیگه فشار تعمیم میده.
کمبود، تو را ضدآینده میکند. یعنی بهصورت طبیعی سوق پیدا میکنی به حل فوری، جواب سریع، قرض گرفتن از آینده، و بهتعویق انداختن چیزهای مهم اما غیرفوری. کتاب میگه scarcity باعث میشه آدم «منابع فردا» رو برای «آتش امروز» خرج کنه.
آدمهای پرمشغله هم نسخهی مرفه همین مشکل رو دارن. مدیرعاملی که هیچ Slack زمانی نداره، کسی که ۱۷ تب باز داره، کسی که پشتسرهم جلسه میچینه و هر روز reactive هست، همان منطق scarcity رو تجربه میکنه — فقط در قالب زمان و توجه.
این بخش مستقیماً دربارهی کسی هست که چند پروژه موازی داره، مهاجرت کرده، و روی چند جبهه همزمان داره جلو میره.
فقر زمان
من معمولاً روی چند جبهه همزمانی:
این دقیقاً همان شرایطیه که آدم احساس میکنه «وقت کم است» و وارد tunnel میشه. خطرش اینه که کارهای urgent جای strategic رو بگیرن(از focus dividend خوشت بیاد و فکر کنی این بهترین حالت توئه، ولی در واقع دائماً از فردا قرض بگیری.)
فقر توجه
آدمهای high-achiever گاهی کمبود رو با «برانگیختگی» اشتباه میگیرن. یعنی چون زیر فشار بهتر کار میکنن، فکر میکنن فشار برایشان مفیده. کتاب میگه بله، فشار میتونه تمرکز بده؛ اما همان فشار، همزمان blind spot هم میسازه. این blind spot میتونه health، روابط، networking پایدار، و ساخت سیستمهای آهسته ولی مهم باشه.
فقر Slack
یکی از مهمترین ضعفهای محتمل از نگاه این کتاب اینه که ممکنه حاشیه امن کافی در تقویم و ذهن و پروژهها نذاری. آدمهایی که دوست دارن شدید جلو برن اغلب این اشتباه رو میکنن. کتاب میگه آدم بدون Slack، حتی اگه باهوش و قوی باشه، شکننده میشه.
فقر قطعیت
مهاجرت، ساختن بیزنس در بازار جدید، آینده چند پروژه، و تصمیمهای بزرگ همزمان — اینا خودشون یه scarcity هستن: کمبود قطعیت. وقتی آینده مبهمه، ذهن naturally روی immediate control میره. یعنی بهجای بازی بلندمدت، گاهی میچسبه به کاری که همین امروز حس کنترل میده.
حساسیت به «نه» شنیدن
rejection هم میتونه bandwidth tax بسازه. چون هر «نه» فقط یه پاسخ نیست؛ میتونه بار شناختی و هیجانی ایجاد کنه و آدم رو به tunnel ببره — یا حمله، یا اجتناب، یا overcompensation. در زبان کتاب، این هم شکلی از scarcity است: کمبود امنیت روانشناختی.
کتاب Scarcity یه چارچوب کاملاً جدید برای فهمیدن رفتار انسانی میده. به جای اینکه بپرسیم «چرا این آدم این تصمیم احمقانه رو گرفت؟»، میپرسیم «چه کمبودی داشت که این رو منطقی جلوه داد؟»
«فقر احمق میکند» در اصل کتابی درباره تحقیر فقرا نیست؛ کتابیه درباره شکنندگی ذهن انسان زیر فشار کمبود. میگه وقتی چیزی کم است، ذهن capture میشه. این capture هم میتونه موقتاً تمرکزت رو بالا ببره، هم در عوض آیندهنگری، self-control، و کیفیت تصمیمهایت رو کم کنه.
پیام عملی کتاب اینه: همه فشارها رو با اراده حل نکن. برای خودت Slack بساز. تقویم پُر رو نشانه قدرت ندون. وقتی زیر فشار هستی، تصمیم استراتژیک نگیر. هرجا داری از آینده قرض میگیری، علامت scarcity است. اگه مدام reactive هستی، وارد tunnel شدی. برای کارهای مهم سیستم بساز؛ برای خودکنترلی، روی محیط و طراحی حساب کن، نه اراده.
آدم احمق به آن معنایی که ما فکر می کنیم یا نیست یا خیلی کم است. آدم ها
- یا اطلاعات ناقص دارند
- یا منافع پنهان
- یا توانایی محدود
محمدرضا شعبانعلی
نوشته خلاصه کتاب Scarcity (فقر احمق میکند) اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته از بتسازی تا ارزیابی: هنر جدا کردن حرف از شخص اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>یک چیزی هست که معمولاً وقتی کوچکتر هستیم نمیفهمیم:
مسئله فقط این نیست که چه کسی درست میگوید. مسئله این است که ما هنوز ابزار تشخیص نداریم.
با گذشت زمان، ذهن ما از یک حالت ساده و سیاهوسفید به سمت یک مدل دقیقتر حرکت میکند. مسیری که خیلیها طی میکنند، معمولاً سه مرحله دارد:
در ابتدا، ذهن دنبال یک جواب ساده است:
این آدم حق میگوید یا نه؟
در این مرحله ما به جای اینکه حرف را تحلیل کنیم، بیشتر آدم را قضاوت میکنیم. چون هنوز بلد نیستیم ادعا را جدا کنیم، پیشفرضها را ببینیم، و صحتسنجی کنیم.
نتیجه؟ یا شیفته میشویم، یا متنفر.
کمی که جلوتر میرویم، یک مهارت مهم پیدا میکنیم:
میفهمیم بعضیها واقعاً حرف حساب میزنند و بعضیها فقط خوب حرف میزنند.
این مرحله خیلی به هوش و دقت ربط دارد. اما هنوز یک مشکل بزرگ باقی است:
گاهی کسی که قبولش داریم، در بعضی موضوعها غلط میگوید، یا جهتدار حرف میزند، یا حرف درست میزند ولی برای شرایط ما نسخهی بدی میدهد.
این مرحله جایی است که رشد واقعی اتفاق میافتد.
در این نقطه، دیگر هدف این نیست که “یک آدم درست” پیدا کنیم.
هدف این است که بتوانیم از یک فرد، حرفهای خوب را برداریم و همزمان:
اینجا دیگر موضوع صرفاً “هوش” نیست. این مرحله ترکیبی از چند چیز است:
سواد، تجربه، جهانبینی، و داشتن یک سیستم قضاوت.
خیلی از حرفها ممکن است در کلیت درست باشند، اما برای شما غلط از آب دربیایند.
مثال ساده:
پس باید بین این دو فرق بگذاریم:
خیلیها حتی در ظاهر مرحلهی سوم هم گیر میکنند، چون هنوز ناخودآگاه دنبال آدم درست میگردند.
اما واقعیت این است:
وقتی ما “آدمها” را کلی قبول یا رد میکنیم، عملاً خودمان را از یادگیریِ دقیق محروم میکنیم.
من شخصاً بر اساس تجربه به این نتیجه رسیدهام که حرفهای بعضی افراد را باید دو برابر دقیقتر شنید و جدیتر صحتسنجی کرد؛ نه به این خاطر که الزاماً بدخواهاند، بلکه چون «اعتبار ظاهری» آنها میتواند ناخودآگاه سیستم تشخیص ما را دچار خطا کند. گاهی این اعتبار آنقدر روی ذهن ما اثر میگذارد که بهجای ارزیابی خودِ حرف، تحتتأثیر پرستیژ گوینده قرار میگیریم.
بهطور خاص، من به حرفهای گروههای زیر بیشتر با احتیاط نگاه میکنم:
فارغالتحصیل دانشگاههای مشهور (چون برند دانشگاه ممکن است جای استدلال بنشیند)
افرادی که در شبکههای اجتماعی فالوور بالایی دارند (چون محبوبیت لزوماً برابر با صحت نیست)
کسانی که مدتی خارج از کشور زندگی کردهاند یا “بازگشته از خارج” هستند (چون تجربهی زیسته ارزشمند است، اما ممکن است به شکل اغراقآمیز تعمیم داده شود)
افرادی که در شرکتهای بزرگ کار کردهاند (چون تجربهی سازمانی مهم است، ولی نسخهی شرکت بزرگ همیشه برای استارتاپ/زندگی شخصی جواب نمیدهد)
کسانی که بسیار زیبا، روان و قانعکننده صحبت میکنند (چون قدرت بیان میتواند ضعف محتوا را پنهان کند)
افرادی که تسلط بالایی به زبان انگلیسی دارند (چون ما گاهی ناخودآگاه «روانی زبان» را با «درستی فکر» اشتباه میگیریم)
افرادی که با اعتمادبهنفس خیلی بالا و قطعیت حرف میزنند (گاهی قطعیت، ماسکِ ندانستن است)
کسانی که زیاد از آمار و اصطلاحات تخصصی استفاده میکنند (چون ”پیچیده حرف زدن” میتواند توهمِ عمق ایجاد کند)
افرادی که داستانهای خیلی جذاب و الهامبخش تعریف میکنند (چون روایت خوب، الزاماً تحلیل درست نیست)
کسانی که عنوانهای پرطمطراق دارند مثل مشاور ارشد، استراتژیست، منتور، کوچ (عنوانها بدون خروجی، فقط تزئیناند)
افرادی که یک موفقیت بزرگ داشتهاند و آن را به نسخهی عمومی تبدیل میکنند (یک مسیر موفق، لزوماً قابل تکثیر نیست)
جمعبندی من این است:
هرجا «سیگنالهای پرستیژ» زیاد میشود، باید بیشتر مراقب باشیم، چون ذهن ما دوست دارد کار را ساده کند و بهجای تحلیل، به اعتبار ظاهری تکیه کند. بهترین حالت این است که بهجای اعتماد به شخص، به شواهد اعتماد کنیم و برای هر توصیه، دنبال پیشفرضها و شرایط اجرای آن بگردیم.
هر وقت حرف یک آدم مشهور، منتور، کتاب، یا پادکست را میشنوید، این چهار سؤال را از خودتان بپرسید:
این پنج سؤال کمک میکند از تاثیرپذیری به تصمیمسازی برسیم.
بالغ شدن یعنی:
این همان نقطهای است که تفاوت آدمهای معمولی با آدمهای سطح بالا را میسازد:
توانایی تبدیل کردن اطلاعات به تصمیم درست، با توجه به شرایط واقعی زندگی.
نوشته از بتسازی تا ارزیابی: هنر جدا کردن حرف از شخص اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته خدمت از ما جواب چه سوالاتی بود؟ اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>قبلا گفته بودم چرا کارآفرینی و استارتاپ را دوست دارم:
این ۴ سوال محور اصلی ذهن من بودند قبل از شروع خدمت از ما:
در کنار این سوالات تعدادی هدف هم داشتم:
نوشته خدمت از ما جواب چه سوالاتی بود؟ اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته سهم آگاهی از برند کسب و کارهای بازار آنلاین خدمات منزل اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>
تقریبا 1 سال است که از انتشار گزارش سهم بازار کسب و کارها از بازار آنلاین خدمات منزل در ایران میگذرد. از آنجایی که هنوز ممکن است سوالاتی وجود داشته باشد، این بار تصمیم گرفتم به کمک 3 تا از ابزارهای هوش مصنوعی، سهم آگاهی از برند را برای «خدمت از ما» و سایر کسب و کارهای این حوزه محاسبه کنم.
نتیجه نهایی را میتوانید در عکس و جدول مشاهده کنید. در ادامه درباره این اعداد، به تفصیل توضیح داده خواهد شد.
| AVG | Gemini | Grok | GPT | Platform | |
|---|---|---|---|---|---|
| 43% | 40% | 45% | 43% | Achareh | 1 |
| 29% | 30% | 25% | 32% | Khedmatazma | 2 |
| 15% | 15% | 15% | 15% | Sanjagh | 3 |
| 7% | 8% | 8% | 4% | Ostadkar | 4 |
| 3% | 5% | 2% | 3% | Espard | 5 |
| 3% | 2% | 5% | 3% | Homeserviz | 6 |
این گزارش به کمک ابزارهای زیر تهیه شده است:
سوال من: سهم برند این چندتا پلتفرم خدماتی رو با دقت محاسبه کن و به صورت درصد بهم بده.
آچاره
خدمت از ما
سنجاق
استادکار
هوم سرویز
اسپارد
پاسخ چت جی پی تی: برای اینکه بتونم دقیق سهم برند این ۶ پلتفرم خدماتی (آچاره، خدمت از ما، سنجاق، استادکار، هومسرویز، اسپارد) رو تخمین بزنم، لطفاً مشخص کن که:
اگه این سه تا رو مشخص کنی میتونم تحلیل دقیقتری برات دربیارم.
شرایط مدنظر من:
گزارش چت جی پی تی: سهم آگاهی از برند پلتفرمهای خدمات آنلاین ایران (تا سال ۱۴۰۳)
مقدمه
در بازار خدمات خانگی آنلاین ایران، چند پلتفرم اصلی طی سالهای اخیر فعالیت خود را گسترش دادهاند. آگاهی از برند هر یک از این پلتفرمها یعنی میزان شناخت عمومی و یادآوری نام آنها نزد مخاطبان، بسته به میزان تبلیغات، گستره خدمات، تعداد کاربران و پوشش رسانهای متفاوت است.
در این گزارش به شش پلتفرم مهم این حوزه – «آچاره»، «خدمت از ما»، «سنجاق»، «استادکار»، «هومسرویز» و «اسپارد» – میپردازیم و سهم تقریبی هر کدام را از مجموع آگاهی برند در بازار ایران (در سطح کشور) بررسی میکنیم.
این تحلیل بر اساس شواهد موجود در گزارشهای صنعت، آمارهای غیرمستقیم (مانند تعداد کاربران و جستجوهای اینترنتی) و پوشش رسانهای انجام شده است، زیرا آمار دقیق نظرسنجی از آگاهی برند بهصورت عمومی در دسترس نیست.
منابع داده و روش تحلیل
برای برآورد سهم آگاهی برند این پلتفرمها، از شاخصهای جانشین استفاده شده است:
با تکیه بر این دادهها و شواهد، سهم نسبی آگاهی از برند هر پلتفرم بهصورت درصدی از مجموع ۱۰۰ (بین این شش برند) تخمین زده شده است. لازم به ذکر است که این ارقام تقریبیاند و برای ارائه تصویر مقایسهای استفاده میشوند، نه آمار قطعی.
سهم تقریبی آگاهی از برند هر پلتفرم (درصد)
بر اساس تحلیل شواهد موجود، توزیع تقریبی سهم آگاهی برند میان شش پلتفرم مورد بررسی به صورت زیر است. این ارقام نشاندهنده سهم هر برند از مجموع ۱۰۰٪ آگاهی مصرفکنندگان نسبت به این شش پلتفرم در بازار ایران است:
| سهم تقریبی آگاهی برند | پلتفرم |
|---|---|
| 43% | آچاره |
| 32% | خدمت از ما |
| 15% | سنجاق |
| 4% | استادکار |
| 3% | هومسرویز |
| 3% | اسپارد |
توضیح: آچاره از نظر شناخت عمومی پیشتاز است و به تنهایی حدود نیمی از آگاهی برند در بین این شش رقیب را به خود اختصاص میدهد. پس از آن خدمت از ما در جایگاه دوم قرار دارد. سنجاق در رتبه سوم قرار گرفته و سهم کمتری دارد.
سه پلتفرم دیگر (استادکار، هومسرویز و اسپارد) رویهم سهم بسیار کوچکی (در حدود یک دهم کل) دارند که نشان میدهد میزان شناخت عمومی آنها نسبت به سه تای اول پایینتر است.
در ادامه، دلایل این رتبهبندی و شواهد مربوط به هر پلتفرم آورده شده است.
مقایسه و تحلیل پلتفرمها
آچاره از نخستین و موفقترین اپلیکیشنهای خدمات آنلاین منزل در ایران است. این پلتفرم به دلیل پوشش گسترده خدمات (بیش از ۳۰۰ نوع خدمت) و فعالیت در دهها شهر بزرگ، توانسته بیشترین آگاهی برند را کسب کند cafebazaar.irgadgetnews.net
آچاره با بیش از ۵۰۰ هزار نصب فعال در کافهبازار cafebazaar.ir فاصله چشمگیری از رقبا دارد. برای مقایسه، نزدیکترین رقیب آن حدود ۲۰۰ هزار نصب دارد cafebazaar.ir. مدیرعامل آچاره نیز تأکید کرده که بر اساس آمار گوگلترندز، میزان جستجوی کاربران برای آچاره در یک بازه بلندمدت ۱۲ برابر نزدیکترین رقیب بوده استpeivast.com .
هرچند ممکن است این ادعا قدری اغراقآمیز باشد، ولی نشاندهنده سلطه آچاره بر ذهنیت کاربران است. آچاره طی سالهای ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۰ چندین دوره بهعنوان اپلیکیشن برگزیده حوزه خدمات منزل انتخاب شده که به تقویت برند آن کمک کرده است achareh.co. گستردگی حضور آچاره در بازار (فعال در حداقل ۱۸ تا ۳۰ شهر بنا به گزارشهای مختلف cafebazaar.irachareh.co) و سرمایهگذاری مداوم روی تجربه کاربری و کیفیت خدمات، موجب شده نام «آچاره» برای بسیاری از مردم مترادف با درخواست آنلاین خدمات در منزل باشد.
خدمت از ما به عنوان یک «بازار آنلاین خدمات» در سالهای اخیر رشد چشمگیری داشته و اکنون از نظر آگاهی برند در رتبه دوم قرار دارد.
این پلتفرم با ارائه بیش از ۶۵۰ خدمت فعال در دستهبندیهای متنوع (خانه، نظافت، تاسیسات، زیبایی، خودرو، آموزش و…cafebazaar.ir) و فعالیت در ۷۷ شهر کشور cafebazaar.ir، از نظر گستره خدمات و مناطق تحت پوشش حتی از آچاره فراتر رفته است.
همبنیانگذار خدمت از ما اعلام کرده که این پلتفرم حدود ۱۰٪ از بازار خدمات آنلاین را در اختیار دارد peivast.com هرچند آچاره سهم بیشتری نسبت به آن دارد، اما ۱۰٪ رقم قابل توجهی است که نشان میدهد خدمت از ما یکی از بازیگران اصلی این حوزه است.
این شرکت بدون تبلیغات وسیع اولیه و بیشتر با تکیه بر عملکرد و جذب متخصص توانسته پایگاه کاربری وسیعی ایجاد کند peivast.com. تعداد نصب اپلیکیشن خدمت از ما در کافهبازار اکنون بیش از ۲۰۰ هزار است که بعد از آچاره رتبه دوم را نشان میدهدcafebazaar.ir.
همچنین خدمت از ما بالاترین تعداد متخصص را در بین رقبا مدعی است و به گفته همبنیانگذار آن، نزدیکترین شرکت از نظر تعداد متخصص حدود ۲۵٪ کمتر از خدمت از ما متخصص دارد peivast.com. این موارد بیانگر دامنه گسترده فعالیت خدمت از ما و در نتیجه شناختهشدن نام آن در سطح کشور است (هرچند این شرکت اذعان کرده بود تاکنون کمتر روی برندینگ متمرکز بوده است peivast.com).
سنجاق از سال ۱۳۹۶ شروع به کار کرد و به سرعت به یکی از پلتفرمهای کارآمد در اتصال مشتریان به متخصصان تبدیل شدdonya-e-eqtesad.com. سنجاق خدمات متنوعی (حدود ۱۰۰۰ خدمت) را پوشش میدهد و اعلام کرده در سال ۱۴۰۲ حدود یک میلیون سفارش در پلتفرم ثبت شده است borna.news.
این آمار از نظر حجم تقاضا سنجاق را همتراز آچاره قرار میدهد. با این حال، آگاهی از برند سنجاق به اندازه آچاره و خدمت از ما نیست. دلیل این شکاف، رویکرد متفاوت سنجاق در جذب مشتری بوده است. سنجاق تاکنون تمرکز زیادی بر تبلیغات گسترده نداشته و بیشتر رشد خود را مدیون جستجوی اینترنتی (سئو) و تبلیغات در گوگل بوده استborna.news.
رئیس هیئت مدیره سنجاق اذعان کرده بسیاری از مشتریان سنجاق حتی متوجه نمیشوند که خدمات را از طریق چه پلتفرمی دریافت کردهاند، چون فرایند از سرچ گوگل تا پیدا کردن متخصص در سنجاق بسیار بی اصطکاک انجام میشود borna.news.
به همین خاطر، ممکن است نام «سنجاق» کمتر در ذهن برخی کاربران مانده باشد. آمار نصب اپلیکیشن سنجاق نیز نسبتاً پایین و در حدود ۲۰ هزار بار در کافهبازار (تا اواسط ۱۴۰۳) گزارش شده استgadgetnews.net که در مقایسه با آچاره و خدمت از ما رقم کوچکی است.
با این حال، سنجاق به تازگی با ریبرندینگ و تزریق سرمایه ۱۰۰ میلیارد تومانی در سال ۱۴۰۴ تلاش دارد هویت برند خود را تقویت کندborna.news. هدف اعلامشده سنجاق افزایش شناخت برند نزد مشتریان جدید و حضور پررنگتر در بازار رقابت استborna.news.
بنابراین انتظار میرود سهم آگاهی از برند سنجاق در آینده افزایش یابد، هرچند در زمان حاضر حدود یکششم از کل (پس از آچاره و خدمت از ما) برآورد میشود.
استادکار یکی از پیشگامان اولیه در حوزه خدمات آنلاین منزل محسوب میشود و فعالیت خود را حدود سال ۱۳۹۶ آغاز کرده است dimaht.com.
این پلتفرم به واسطه نام معنادار و تمرکز بر خدمات تخصصی (دکوراسیون، تاسیسات، تعمیرات و …) مدتی در صدر توجهها بود donya-e-eqtesad.com. استادکار از دید فنی و کیفیت سرویس نیز عملکرد مطلوبی داشته و رضایت کاربران را جلب کرده است – طبق گزارشها اپلیکیشن استادکار امتیاز ۴٫۶ از ۵ در کافهبازار کسب کرده است gadgetnews.net.
با این وجود، سهم استادکار از بازار و آگاهی برند آن اکنون نسبت به رقبا بسیار کمتر است. برآورد میشود استادکار تنها حدود ۱٪ از بازار خدمات آنلاین را در اختیار دارد peivast.com.
تعداد نصب اپلیکیشن آن نیز بیش از ۵۰ هزار مورد در کافهبازار بوده استgadgetnews.net که به مراتب از آچاره و خدمت از ما کمتر است. علت افت نسبی جایگاه استادکار میتواند رقابت شدید با آچاره و دیگران و نیز عدم گسترش کافی خدمات در شهرهای مختلف باشد (استادکار عمدتاً در شهرهای بزرگ فعالیت میکند).
به هر روی، استادکار هنوز هم از نظر برند در بین کاربران قدیمیتر شناخته شده است و در لیست بهترین اپهای خدماتی ایران قرار میگیردgadgetnews.net، ولی سهم آگاهی برند آن در مقایسه با سه بازیگر اول بسیار اندک (در حد چند درصد) تخمین زده میشود.
هومسرویز فعالیت خود را از اواخر سال ۱۳۹۵ آغاز کرد pdf.co.ir و به عنوان برندی که تأکید بر خدمات منزل در محل دارد مطرح شد. هومسرویز تنوع خدمات مناسبی (بیش از ۴۰۰ خدمت مختلف) ارائه میدهد donya-e-eqtesad.com و از لحاظ کیفی نیز تلاش کرده رضایت کاربران را جلب کند.
با این حال، محدوده فعالیت هومسرویز عمدتاً به تهران (و اخیراً چند شهر بزرگ دیگر) محدود بوده است virgool.iogadgetnews.net. طبق گزارشها تا سال ۱۴۰۲ این پلتفرم بیشتر در تهران فعال بوده و تازه برنامه گسترش به کرج، مشهد، اصفهان و شیراز را داشته است virgool.io.
طبیعتاً محدود بودن به پایتخت باعث میشود آگاهی از برند آن در سطح کشور به پای رقبایی که پوشش سراسری دارند نرسد. تعداد دانلود اپلیکیشن هومسرویز نیز گویای جامعه کاربری کوچکتر آن است – تاکنون حدود ۵ هزار بار از بازار دانلود شده استgadgetnews.net که پایینترین رقم در بین این شش پلتفرم محسوب میشود.
هومسرویز از نظر بازاریابی نیز حضور کمرنگتری داشته و بیشتر به عنوان یک برند محلی در تهران شناخته میشود. بنابراین سهم آگاهی برند آن در مقیاس ملی ناچیز و در حد چند درصد برآورد میشود. البته با توجه به قدمت فعالیت (بیش از ۷ سال) این نام برای بسیاری از تهرانیها آشناست و اگر برنامه توسعه جغرافیایی خود را پیش ببرد، میتواند شناخت عمومی بیشتری کسب کند.
اسپارد در سال ۱۳۹۵ به عنوان یکی از اولین سامانههای هوشمند نظافت و خدمات منزل در تهران شروع به کار کرد way2pay.ir. تمرکز اصلی اسپارد بر خدمات نظافت (نظافت منزل، شستوشوی فرش و مبل و …) بوده و به مرور برخی خدمات فنی و خانگی دیگر را نیز افزوده است sibirani.com.
اسپارد خود را “سامانه معتبر نظافت در تهران و کرج” معرفی میکند avalnews.com که نشان میدهد دامنه فعالیت آن به همین دو شهر محدود است. به دلیل این تمرکز جغرافیایی و حوزهی خدمات محدودتر نسبت به رقبا، آگاهی از برند اسپارد در سطح کشور پایینتر است.
هرچند نام اسپارد برای بسیاری از شهروندان تهران (خصوصاً برای خدمات نظافت) آشناست و این شرکت در شبکههای اجتماعی نیز خود را به عنوان رتبه یک نظافت آنلاین مطرح میکند instagram.com، اما در مقایسه با غولهایی مثل آچاره یا خدمت از ما، سهم کوچکی دارد.
اسپارد در فهرست برترین اپلیکیشنهای خدماتی ذکر شده است اما به عنوان یک بازیگر نیچ (بازار گوشه) شناخته میشودway2pay.ir. آمار دقیقی از تعداد کاربران یا نصب اپ آن در دسترس نیست، اما با توجه به عدم ذکر در گزارشهای سهم بازار (احتمالاً زیر ۱٪ از بازار آنلاین peivast.com) و محدود بودن حوزه فعالیت، میتوان سهم آگاهی برند اسپارد را در حد ۱–۳٪ از کل این بازار برآورد کرد. این رقم در جدول بالا حدود ۳٪ لحاظ شده است که همتراز هومسرویز و کمی پایینتر از استادکار است.
جمعبندی چت جی پی تی:بررسی شواهد نشان میدهد آچاره و خدمت از ما دو برند پیشتاز در ذهن کاربران ایرانی برای خدمات آنلاین منزل هستند و رویهم بخش عمدهای از آگاهی عمومی نسبت به این حوزه را تشکیل میدهند.
پس از آنها سنجاق با فاصلهای قابل توجه قرار دارد که با وجود حجم عملیات بالا، به دلیل کمبود تبلیغات، هنوز از نظر برندینگ عقبتر است. سه پلتفرم دیگر – استادکار، هومسرویز و اسپارد – هر کدام علیرغم سوابق و ویژگیهای مثبت خود، سهم کوچکی از ذهنیت عمومی را به خود اختصاص دادهاند و بیشتر برای قشر محدودی از کاربران (عمدتاً در تهران) شناختهشده هستند gadgetnews.netpeivast.com.
باید تاکید کرد که مجموع سهم این شش برند در کل بازار خدمات خانگی کشور هنوز هم کوچک است؛ بنا به برآوردها فقط حدود ۶٪ از بازار خدمات منزل ایران آنلاین شده است peivast.com و حتی رهبران این حوزه (مانند آچاره) کمتر از یک درصد بازار کل خدمات را در اختیار دارند peivast.com.
با این حال، روند رشد آگاهی از این پلتفرمها صعودی بوده و انتظار میرود با ادامه سرمایهگذاری در بازاریابی و بهبود خدمات، نفوذ برندهای خدمات آنلاین در سالهای آینده بیش از پیش افزایش یابد.
سوال من: سهم برند این چندتا پلتفرم خدماتی رو با دقت محاسبه کن و به صورت درصد بهم بده.
آچاره
خدمت از ما
سنجاق
استادکار
هوم سرویز
اسپارد
گزارش گراک:
تحلیل سهم برند (Brand Share) پلتفرمهای خدمات آنلاین منزل در ایران بر اساس دادههای اخیر (تا سال ۱۴۰۳/۲۰۲۴، با تخمین برای ۱۴۰۴/۲۰۲۵ از گزارشهای دیجیتال مارکتینگ، مصاحبههای مدیرعاملها و آمار بازار مانند Similarweb، Google Trends و گزارشهای پیوست و دیجیاتو):
بازار آنلاین خدمات منزل در ایران حدود ۶% از کل بازار خدمات منزل (که هزاران میلیارد تومانی است) را تشکیل میدهد و حدود ۱۱ میلیون درخواست سالانه دارد. آچاره، خدمت از ما و سنجاق سه بازیگر اصلی هستند و مجموع سهمشان حدود ۲۸% بازار آنلاین است (آچاره ۱۳%، خدمت از ما ۱۰%، سنجاق ۵%). بقیه بازار (۷۲%) بین رقبای دیگر مثل دیوار، شیپور و پلتفرمهای کوچکتر تقسیم میشود.
برای “اسپارد” (Espard.com)، “هوم سرویز” (HomeServices) و “استادکار” (Ostadkar)، دادههای عددی دقیقی کمتر است، اما بر اساس رتبهبندی اپها (در کافهبازار و گوگل پلی)، ترافیک سایت (Similarweb)، سرمایهگذاریها (مثل ۲۳ میلیارد تومان برای استادکار) و ذکر در لیستهای برتر (مانند فرارو و gadgetnews)، آنها سهم کوچکتری دارند.
استادکار و هوم سرویز به عنوان پلتفرمهای قدیمیتر (از ۱۳۹۵) حدود ۵-۱۰% هر کدام، و اسپارد (تمرکز روی نظافت) حدود ۲-۵% تخمین زده میشود.توزیع تقریبی سهم برند از ۱۰۰ (نسبی بین این ۶ پلتفرم، بر اساس نسبت سهمهای بازار آنلاین): این توزیع بر اساس نسبتهای گزارششده (۱۳:۱۰:۵ برای سهتایی) و تخمین برای بقیه (با فرض مجموع سهم این ۶ حدود ۵۰% بازار آنلاین) محاسبه شده. آچاره پیشرو است، اما بازار رقابتی و در حال رشد (با CAGR ۳۰%+) است.
| توضیح مختصر | سهم تقریبی از ۱۰۰ | پلتفرم |
|---|---|---|
| بزرگترین با ۷۰+ هزار متخصص، ۳۰۰ خدمت و ۱ میلیون سفارش سالانه؛ ۱۳% بازار آنلاین کل. | 45% | آچاره |
| رشد ۴۰۰%+ سالانه، تمرکز روی کیفیت بدون کمیسیون؛ ۱۰% بازار آنلاین کل. | 25% | خدمت از ما |
| مدل پیشنهاد قیمت توسط متخصصان، سرمایه ۱۰۰ میلیاردی اخیر؛ ۵% بازار آنلاین کل. | 15% | سنجاق |
| پوشش گسترده خدمات فنی، سرمایه ۲۳ میلیاردی؛ رتبه بالا در لیستهای ۱۴۰۴. | 8% | استادکار |
| تمرکز روی خدمات منزل و محل کار، یکی از قدیمیها؛ سهم متوسط در شهرهای بزرگ. | 5% | هوم سرویز |
| تمرکز روی نظافت و نیروهای خدماتی؛ کوچکتر اما در حال رشد در بخش محلی. | 2% | اسپارد |
این تخمینها بر اساس دادههای ۱۴۰۳ (مانند گزارش مدیرعامل خدمت از ما) و روندهای ۱۴۰۴ تنظیم شده؛ سهم دقیق ممکن است با تورم و سرمایهگذاریها تغییر کند (مثلاً سنجاق با سرمایه جدید رشد کند). اگر گزارش سال ۱۴۰۴ کامل بیاید، دقیقتر میشه. بقیه (۴۵% خارج از این ۶ پلتفرم) به دیوار و غیره میرسه.
سوال من: سهم برند این چندتا پلتفرم خدماتی رو با دقت محاسبه کن و به صورت درصد بهم بده.
آچاره
خدمت از ما
سنجاق
استادکار
هوم سرویز
اسپارد
گزارش Gemini: سهم برند در بازار ایران
پژوهش وبسایتها
(1) تحقیق در مورد مدل کسبوکار هر یک از شرکتهای «خدمت از ما»، «آچاره» و «سنجاق» برای درک خدمات ارائهشده توسط آنها.
(2) یافتن گزارشهای بازار، مقالات خبری و دادههای عمومی که سهم بازار و آگاهی از برند این سه شرکت را در ایران اندازهگیری یا مورد بحث قرار میدهند.
(3) تحلیل مقیاس و تأثیر کمپینهای بازاریابی، تلاشهای تبلیغاتی و حضور دیجیتال (مانند تعداد دانلود اپلیکیشن و دنبالکنندگان در شبکههای اجتماعی) برای ارزیابی دیده شدن آنها.
(4) مقایسه و کنتراست نظرات کاربران و احساسات عمومی درباره هر پلتفرم برای سنجش اعتماد مصرفکننده و شهرت برند.
(5) بر اساس تحلیل دادههای بازار، تلاشهای بازاریابی و احساسات عمومی، یک ارزیابی منطقی از آگاهی نسبی از برند هر شرکت ارائه دهید.
(6) از ارزیابی جمعآوریشده برای پیشنهاد توزیع امتیاز از ۱۰۰ برای آگاهی از برند میان «خدمت از ما»، «آچاره» و «سنجاق» استفاده کنید.
در پاسخ به پرسش مطرح شده پیرامون سهم بازار پلتفرمهای خدمات آنلاین «آچاره»، «خدمت از ما»، «سنجاق»، «استادکار»، «هوم سرویز» و «اسپارد»، این گزارش بر پایه آخرین دادههای عمومی و تحلیلهای استراتژیک موجود تدوین شده است.
یافتههای کلیدی نشان میدهد که تخمین سهم بازار این بازیگران باید با در نظر گرفتن ملاحظات مهمی صورت پذیرد، زیرا آمار رسمی و مستقل در این حوزه به ندرت منتشر میشود و اغلب دادهها از گزارشهای خوداظهاری شرکتها به دست میآید.
بر اساس یک گزارش خوداظهاری منتشرشده در رسانهها، سهم بازیگران اصلی بازار آنلاین خدمات خانگی از کل این بازار آنلاین (که تنها حدود ۶ درصد از کل بازار خدمات سنتی ایران است) به شرح زیر تخمین زده میشود: آچاره با سهم ۱۳٪، خدمت از ما با ۱۰٪ و سنجاق با ۵٪. همچنین شرکتهای دیگری از جمله هوم سرویز و استادکار هر کدام یک درصد از این بازار را در اختیار دارند.
با توجه به درخواست توزیع سهم از ۱۰۰٪، و با در نظر گرفتن ماهیت خوداظهاری دادهها و همچنین تحلیل جامع از عملکرد مدل کسبوکار، و سرمایهگذاریهای اخیر، یک ارزیابی تعدیلشده از سهم بازار اصلیترین بازیگران به شرح زیر ارائه میشود:
برند «اورنس» در هیچیک از منابع تحقیقاتی و گزارشهای معتبر مرتبط با اکوسیستم خدمات آنلاین ایران شناسایی نشد و لذا از این ارزیابی حذف شده است.
تحلیلهای استراتژیک این گزارش نشان میدهد که پلتفرم «آچاره» با وجود سهم بالا و جایگاه پیشرو، با چالشهایی در زمینه حفظ کیفیت خدمات و تجربه کاربری مواجه است.
در مقابل، «سنجاق» با جذب سرمایه ۱۰۰ میلیارد تومانی و اتخاذ یک استراتژی جدید با محوریت برندینگ و تمرکز بر متخصصان، به یک بازیگر رو به رشد و یک تهدید استراتژیک برای جایگاه فعلی رقبا تبدیل شده است.
«خدمت از ما» نیز با یک مدل کسبوکار متفاوت، جایگاه میانی خود را در بازار حفظ کرده، اما برای رشد پایدار نیازمند بازنگری در استراتژیهای بازاریابی و جذب متخصص است. پلتفرمهای «استادکار»، «هوم سرویز» و «اسپارد» نیز به عنوان بازیگران کوچکتر با مدلهای کسبوکار متنوع، در حال رقابت برای کسب سهم بیشتری از این بازار در حال رشد هستند.
بازار خدمات آنلاین در ایران، علیرغم رشد چشمگیر در سالهای اخیر، همچنان در مراحل اولیه تکامل خود قرار دارد و سهم ناچیزی از کل بازار خدمات سنتی کشور را به خود اختصاص داده است.
این گزارش با هدف ارائه یک تحلیل جامع و استراتژیک از بازیگران اصلی این اکوسیستم، یعنی پلتفرمهای آچاره، سنجاق، خدمت از ما، استادکار، هوم سرویز و اسپارد، به بررسی جایگاه، نقاط قوت، ضعف و استراتژیهای آنها میپردازد.
لازم به ذکر است که تحلیل سهم بازار در این حوزه با چالشهای اساسی همراه است. برخلاف بازارهای بالغتر مانند خردهفروشی آنلاین یا تاکسیهای اینترنتی که آمار نسبتاً شفافی از تراکنشها و کاربران منتشر میشود، اطلاعات در خصوص بازار خدمات آنلاین به صورت محدود و اغلب از طریق گزارشهای خوداظهاری بازیگران اصلی در دسترس است.
این دادهها اغلب با انگیزههای استراتژیک نظیر جذب سرمایه، تسهیل فرآیند فروش شرکت، یا رقابت با سایر بازیگران منتشر میشوند، که این امر دقت و قطعیت آنها را کاهش میدهد و نیازمند یک ارزیابی عمیقتر است. به همین دلیل، این گزارش فراتر از ارائه صرفاً یک عدد، به تحلیل عوامل کیفی و استراتژیک مؤثر بر جایگاه هر برند میپردازد.
آچاره به عنوان یکی از پیشگامان و احتمالاً بزرگترین بازیگر حال حاضر در بازار خدمات آنلاین ایران شناخته میشود. مدل کسبوکار این پلتفرم یک «بازارگاه» (Marketplace) سنتی است که بر مبنای دریافت کمیسیون از متخصصان فعالیت میکند. این پلتفرم متخصصان را جذب کرده و درخواستهای خدمتی مشتریان را به آنها ارجاع میدهد، و از این طریق درآمدزایی میکند.
شاخصهای عملکرد کلیدی:
حجم و مقیاس: آچاره ادعا میکند بیش از ۱۰۰,۰۰۰ متخصص در ۳۵۰+ تخصص فعال دارد و روزانه بیش از ۶,۰۰۰ درخواست خدمات را مدیریت میکند.
گستره جغرافیایی: این پلتفرم در ۲۷ شهر ایران فعالیت دارد. با این حال، در برخی منابع دیگر، تعداد شهرهای تحت پوشش ۱۸ شهر اعلام شده است، که نشاندهنده ناسازگاری در آمارهای ارائهشده توسط خود شرکت است.
تعداد نصب اپلیکیشن: بر اساس آمارهای منتشر شده، اپلیکیشن مشتریان آچاره بیشترین تعداد نصب را در میان رقبا دارد، با بیش از ۳۰۰ هزار دانلود در مایکت و بیش از ۱۰۰ هزار نصب در گوگلپلی. وبسایت آچاره نیز به اعتماد بیش از ۱ میلیون نفر به این پلتفرم اشاره دارد.
نقاط قوت:
نقاط ضعف و چالشها:
شاخصهای عملکرد کلیدی:
حجم و گستره: این پلتفرم ادعا میکند بیش از ۶۵۰ خدمت را در ۷۷ شهر ایران ارائه میدهد که از لحاظ جغرافیایی، گستردهترین پوشش را در میان سه بازیگر اصلی دارد.
تعداد نصب اپلیکیشن متخصصان: اپلیکیشن متخصصان این پلتفرم بیش از ۱۰۰,۰۰۰ نصب در گوگلپلی داشته است.
سهم بازار (خوداظهاری): همبنیانگذار «خدمت از ما» سهم این پلتفرم از بازار آنلاین خدمات را ۱۰٪ تخمین زده است.
نقاط قوت:
نقاط ضعف و چالشها:
سنجاق خود را به عنوان یک «بازارگاه با درآمد از کمیسیون» تعریف نمیکند، بلکه یک «شرکت بازاریابی» میداند که خدمات جذب مشتری را برای متخصصان فراهم میکند.
مدل درآمدی این پلتفرم مبتنی بر «تبلیغات عملکردی» است؛ به این معنی که متخصصان برای دسترسی به مشتریان و ارسال پیشنهاد قیمت، هزینهای را پرداخت میکنند، اما از اصل مبلغ پروژه هیچ کمیسیونی به سنجاق تعلق نمیگیرد. مدیرعامل سنجاق رقیب اصلی خود را «دیوار» میداند، نه آچاره یا خدمت از ما، زیرا مدل کسبوکار آنها متفاوت است.
شاخصهای عملکرد کلیدی:
حجم و گستره: سنجاق دارای ۱۰۰,۰۰۰ متخصص فعال است و در سال ۱۴۰۲، هزار خدمت متفاوت را در حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ شهر ایران ارائه داده است.
گردش مالی متخصصان: این پلتفرم در سال ۱۴۰۲ حدود ۱.۵ هزار میلیارد تومان گردش مالی برای متخصصان خود ایجاد کرده است.
تعداد نصب اپلیکیشن: سنجاق در مقایسه با آچاره، تعداد نصب کمتری دارد؛ با ۶۰,۰۰۰ دانلود در مایکت و ۲۰,۰۰۰ دانلود در گوگلپلی.
سرمایهگذاری استراتژیک: سنجاق اخیراً سرمایهای به ارزش بیش از ۱۰۰ میلیارد تومان از شرکت «ترندسازان خلاق» وابسته به هلدینگ «نماد صنعت پارس» جذب کرده است.
نقاط قوت:
پلتفرم استادکار نیز یکی از بازیگران قدیمی در بازار خدمات آنلاین است که به دلیل تمرکز بر خدمات ساختمانی و فنی شناخته میشود. طبق گزارشها، این پلتفرم سهم ۱ درصدی از بازار آنلاین خدمات را در اختیار دارد.
شاخصهای عملکرد کلیدی:
تعداد نصب اپلیکیشن: اپلیکیشن مشتریان استادکار بیش از ۵۰,۰۰۰ دانلود در کافه بازار داشته است. در مایکت، این اپلیکیشن ۴۹ هزار بار دانلود شده است.
خدمات: استادکار بر ارائه خدمات ساختمانی مانند کاشیکاری، گچکاری، لولهکشی، نقاشی و نصب کابینت تمرکز دارد.
نقاط قوت و چالشها:
هوم سرویز نیز به عنوان یکی از پلتفرمهای خدماتی، فعالیت خود را از سال ۱۳۹۵ آغاز کرده است. این پلتفرم تمرکز خود را بر روی ارائه خدمات در تهران و حومه قرار داده و با ارائه بیش از ۴۰۰ نوع خدمات، طیف گستردهای از نیازهای مشتریان را پوشش میدهد. سهم آن از بازار آنلاین خدمات نیز ۱ درصد گزارش شده است.
شاخصهای عملکرد کلیدی:
خدمات و گستره: هوم سرویز بیش از ۴۰۰ خدمت را ارائه میدهد.
تعداد نصب اپلیکیشن: اپلیکیشن مشتریان هوم سرویز بیش از ۵,۰۰۰ دانلود از کافه بازار داشته است.
نقاط قوت و چالشها:
اسپارد یک پلتفرم خدمات آنلاین است که در ابتدا بر خدمات نظافت و خانهداری تمرکز داشت و سپس دامنهی خدمات خود را به تعمیرات و سایر حوزهها گسترش داد. این پلتفرم به طور خاص در تهران و کرج فعالیت میکند.
شاخصهای عملکرد کلیدی:
تعداد نصب اپلیکیشن: اپلیکیشن اسپارد در کافه بازار بیش از ۳۰,۰۰۰ بار دانلود شده است.
خدمات: اسپارد بیش از ۱۲۰ خدمت آنلاین از جمله نظافت، مبلشویی، تاسیسات، زیبایی و جابهجایی را ارائه میدهد.
نقاط قوت و چالشها:
همانطور که در مقدمه اشاره شد، توزیع سهم بازار بر اساس یک منبع واحد میتواند گمراهکننده باشد. گزارش خوداظهاری منتشر شده، سهم بازار آنلاین خدمات را به ترتیب برای آچاره ۱۳٪، خدمت از ما ۱۰٪، سنجاق ۵٪، استادکار ۱٪ و هوم سرویز ۱٪ اعلام کرده است. این ارقام مجموعاً تنها بخشی از بازار را شامل میشوند.
برای ارائه پاسخی دقیق به درخواست کاربر مبنی بر توزیع سهم از ۱۰۰٪، یک ارزیابی چندبعدی بر اساس شاخصهای مختلف ارائه میشود. جدول زیر مقایسهای جامع بین پلتفرمهای اصلی ارائه میدهد تا مبنای تحلیل نهایی فراهم گردد.
جدول ۱: مقایسه جامع پلتفرمهای خدمات آنلاین
| اسپارد | هوم سرویز | استادکار | سنجاق | خدمت از ما | آچاره | شاخص |
|---|---|---|---|---|---|---|
| ندارد | 1% | 1% | 5% | 10% | 13% | سهم بازار (برآورد خوداظهاری) |
| نامشخص | نامشخص | نامشخص | +100,000 | اطلاعات نامشخص | +100,000 | تعداد متخصصین |
| +120 | +400 | نامشخص | +1,000 | +650 | +350 | تعداد خدمات |
| تهران، کرج | تهران | تهران، کرج | +200 | 77 | 27 | تعداد شهرهای تحت پوشش |
| +30,000 | +5,000 | +50,000 | +20,000 | +100,000 | +50,000 | نصب اپلیکیشن مشتریان (کافه بازار) |
| نامشخص | در حال مذاکره | نامشخص | +100 میلیارد تومان | نامشخص | نامشخص | سرمایهگذاری اخیر |
بر اساس تحلیلهای کیفی و کمی ارائه شده در بخش ۳، و با استفاده از دادههای جدول فوق، توزیع سهم بازار از ۱۰۰٪ به شرح زیر بازبینی میشود:
جدول ۲: توزیع سهم بازبینیشده از ۱۰۰٪
| توجیه | سهم تخمینی | برند |
|---|---|---|
| بزرگترین سهم به دلیل حجم بالای عملیات و تعداد نصب اپلیکیشن؛ با وجود چالشهای کیفی، در حال حاضر رهبر بلامنازع بازار است. | 40% | آچاره |
| جایگاه دوم به دلیل گستردگی جغرافیایی و مدل کسبوکار تثبیتشده که توانسته تعداد قابل توجهی متخصص جذب کند. | 30% | خدمت از ما |
| سهم قابل توجه به دلیل سرمایهگذاری استراتژیک و مدل کسبوکار نوآورانه که پتانسیل رشد بالایی را نشان میدهد. | 15% | سنجاق |
| سهم بیشتر از برآورد خوداظهاری، به دلیل تعداد نصب اپلیکیشن بالا که آن را در جایگاهی نزدیک به سنجاق قرار میدهد. | 8% | استادکار |
| این پلتفرم در گزارش خوداظهاری ذکر نشده، اما با توجه به تعداد نصب اپلیکیشن، سهم آن از هوم سرویز بیشتر و از استادکار کمتر ارزیابی میشود. | 5% | اسپارد |
| سهم کوچکتر به دلیل تعداد نصب اپلیکیشن کمتر نسبت به سایر رقبا در این لیست. | 2% | هوم سرویز |
این توزیع، فراتر از ارقام خوداظهاری، به وزن و اهمیت هر بازیگر در اکوسیستم رقابتی، پتانسیلهای رشد آتی، و چالشهای پیش روی آنها میپردازد.
این امر نشاندهنده آن است که با وجود سهم بازار بالا، عدم توجه به تجربه کاربری میتواند به ریزش کاربران و در نهایت، تضعیف برند منجر شود. در مقابل، سرمایهگذاری اخیر سنجاق بر ریبرندینگ نشاندهنده درک عمیق از این مسئله است.
این پلتفرم با هدف ایجاد یک «هویت بصری و مفهومی قویتر» تلاش میکند تا حس اعتماد، آرامش و اصالت را در ذهن مخاطب ایجاد کند، که این رویکرد میتواند آن را از رقبا متمایز سازد.
بازار خدمات آنلاین ایران، با وجود چالشهای متعدد، پتانسیل رشد بالایی دارد. رقابت در این بازار نه تنها بر سر جذب مشتریان بیشتر، بلکه بر سر توانایی پلتفرمها در ایجاد اعتماد، ارزشآفرینی برای متخصصان و ارائه تجربهای بینقص و منحصربهفرد است.
نوشته سهم آگاهی از برند کسب و کارهای بازار آنلاین خدمات منزل اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته چرا استارتاپ افزایش طول عمر؟ (Longevity) اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>اما رویای بزرگ در سر داشتم. برای همه تعریف می کرد که بیزنس بزرگ در سطح کشور چیزی که بتواند لیدر بازار شود و در موردش هم زیاد می نوشتم. ۲۷ سالگی استارت خدمت از ما رو زدم.
آن ایده شد خدمت از ما (اما لیدر بازار نشد) کسب کاری شد که ۷۰۰ سرویس در ۷۰ شهر ایران دارد.
بله ۷ سال در شرکت خوابیدن و تلاش و مطالعه پی در پی با یک تیم فوق العاده نشان داد که می شود.

الان من ۳۶ سالم هست و حدود ۲ ۳ سالی است دارم به این فکر می کنم که آیا می توانم کسب و کاری یونیکورن درست کنم؟ یعنی به ارزش یک میلیارد دلار
می دانم خیلی بزرگ است و خیلی سخت. در نظر دارم که من نتورک خاصی هم در نورث امریکا ندارم و البته می دانم که باید هدف خودم را در امریکا بگذارم چون این هدف در کانادا هم حتی محقق نمی شود اما راه من از این کشور می گذرد.
اساسا مهاجرتم هم به همین دلیل بوده برای رسیدن به پاسخ این سوال:
آیا من می توانم کسب و کاری بونیکورن برسم؟
از اول ۲۰۲۵ اعلام کردم که ۱۰ سال آینده خود را وقف این می کنم.
نمی دانم می شود یا نه! اما ماجراجویی و ریسک را دوست دارم و همچنین پیدا کردن مرز توانایی های خودم
در سال های اخیر با خودم به توافق رسدیم که این مسیر را می خواهم
حالا در چه صنغتی باید چارچوب به چه صورت باشد:
TAM یا همان Total Addressable Market حیلی مهم است و با تحقیقااتی که کردم علاوه بر دیدن منابع و توانایی خودم به ۳ تا صنعت رسدیم.
چون سابقه changaal در ایران رو داشتم HealthTech برای من قابل فهم تر بود در ثانی اینجا فضای FinTech اش خیلی خیلی از ایران جلوتر و متفاوتر است.
اینجا به طرز عجیبی همه B2B هستن یعنی فروش به شرکت ها و سرویس به آنها چون B2C هزینه های مارتکتیگ بیشتری دارد. سرمایه گذرا هم عاقل است در ثانی درامد های B2B ها، هم قابل اتکاتر است و احتمال churn شدن مشتری کمتر
ایده ال ترین مدل، SaaS است که B2B باشد. و قطعا AI هم در آن لحاظ شود.
البته با تجربه بسیار خوب من در marketplace مd خوام این را هم در کسب و کار جدید بگنجانم. مارکj پلیس برای من مثل قلک است که در طول مسیر افراد متفاوتی را آنبرود می کنیم و بعد از ۵ سال یا ۷ سال تعداد زیادی از متخصص های یک حوزه را در یک شبکه داریم.
با پیشرفت های اخیر افراد هم سن من تا ۱۰۰ الی ۱۲۰ سال عمر خواهد کرد.
داشتم به این فکر می کردم من تا ۱۰۰ سالگی می خواهم کار کنم چه چیزی جلوی من را می گیرد به این تیحه رسیدم: سلامتی
پس جقدر خوب می شود که من در حوزه health وارد شودم و هم educate شوم و هم کار من دغدغه شخصی من هم باشد. چون من سال هاست چربی کبد و کلسترول دارم و درست کردن این به جز با لایف استایل، ورزش و عالی الخصوص تغذیه ممکن نیست.
cutting edge بودن برای من همیشه لذت بخش است و بسیار توجه ام به longevity جلب شد مخصوصا ترند این روزهای health کمتر از Ai نیست و AI خسلی این حوزه را تغییر داده و خواهد داد.
برای انجام کار بزرگ باید تیم داشته باشی که بتوانی آن ها را همیشه باانگیزه کنی و آن ها الهام بگیرند.
برای من ساختن تیم در زمیه health با شعار افزایش سلامتی کار راحتی تری است تا کار کردن در زمینه fintech
پس
HealthTech
Longevity
Nutrition
Meal plan
در نهایت ایده چیست؟
ما براساس گزارش DNA و Gut microbiome و تست خون به تو meal plan می دهیم.
جلوتر این دیتا را با دیتای های wearable و خیلی موارد دیگر می شود ترکیب کرد و به این شکل یک رژیم فوق شخصی سازی شده ارائه می دهیم.
لطفا اگر برای دنبال کردن این پروژه مشتاق هستید من را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.
ایکس
لینکدین
اینستاگرام
تلگرام
یوتیوب ![]()
نوشته چرا استارتاپ افزایش طول عمر؟ (Longevity) اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>