add_action('wp_footer', function () { echo ''; }, 99);
نوشته برای دانشجویان اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>شاید برای غر نشنیدن از خانواده قصد ادامه تحصیل کردید.
شاید تحصیلات تکمیلی را برای اینکه در جامعه یک روال است انجام می دهید، مانند راهنمایی و دبیرستان.
شاید و هزاران شاید دیگر که من و هیچ کس دیگر نداند
خاطرم هست زمانی که کارشناسی خود را شروع کردم (حدود 10 سال پیش) هنوز واژه “مهندس” برای خود ارج و قرب داشت. من هم خیلی دوست داشتم “مهندس” باشم. اما از همان ابتدای دانشگاه شروع به کار کردم.
یکی از کارهایی که انجام دادم “تراکت پخش کردن در پمپ بنزین بود” خیلی برایم سخت بود، همه اش به این فکر می کردم نکند آشنایی من را ببیند. اما همیشه به خودم می گفتم اکنون (همین الان) زمان انجام این کارهاست، پس فردا با عنوان “مهندس” نمی شود دیگر هر کاری را انجام داد. (البته همین الان هم بدانم این کار مفید هست حتما انجامش می دهم با یک تفاوت، سرچ گوگل می زنم تا متوجه شوم چگونه تراکت پخش کنم که اثربخش تر باشد). بعد هم که دیگر واژه مهندس همان بیشتر به درد …
بگذریم.
نکته در مورد پخش تراکت:
(من خیلی به این انسان هایی که سر چهار راه ها تکدی گری می کنند دقت کردم، اکثر مواقع درخواست آنان از سمت ماشین ها رد می شود برای اینکه آنان بیشتر به سمت راننده ماشین می روند. در صورتی که راننده خودرو پشت فرمان و دنده و دقت به اینکه چه زمانی چراغ سبز می شود و سریع حرکت کند که ماشین پشت سری بوق نزند گیر و گرفتار است. احتمال کمک به او از سمت سرنشین کنار راننده خیلی بیشتر است. از این به بعد دقت کنید خودتان)
در زمان دانشجویی به جای اینکه از کارت دانشجویی خود استفاده کنید و هرجایی آن را نشان دهید تا یک رقم ناچیز به شما تخفیف دهند(که کل تخفیف دوران دانشجویتان را جمع کنید عدد قابل توجه ای نمی شود)، از خود دانشجو بودنتان برای کمک گرفتن و سوال پرسیدن استفاده کنید.
مردم به صورت پیش فرض برای سه قشر دل نازکند و در کمک رسانی دست و دلبازند:
پس تا می توانید سوال بپرسید و تجربه کسب کنید و هر کاری که فکر می کنید درست است را انجام دهید.
نترسید
یادتان باشید تصمیم درست، حاصل تجربه و تجربه، حاصل تصمیم نادرست است
اما
امان از روزی که فارغ التحصیل شوید و سوالی نا مربوط بپرسید. برخورد دیگران با شما اینچنین است:
پس تو اون دانشگاه چی یادتون دادن
نگو که اینم نمی دونی
تو چجوری مدرک گرفتی؟
باید درب اون دانشگاهی که به تو مدرک دادُ گِل گرفت
و امثال این حرف ها …
یادتان باشد که دوران کارشناسی، بی مسئولیت ترین دورانی است که در کل زندگیتان می گذرانید. اگر در این دوران برای خود مسئولیت تراشی کردید، به آینده امیدوار باشید، اگر نه بهتر است …
اما برای کسانی که آن دوران را گذرانده اند و اکنون دانشجو ارشد هستند یا فارغ التحصیلی هستند که فریب خورده دانشگاه و کسب نمره بهتر و این داستان های تخیلی بوده اند، پیشنهاد من فقط این است: وضع خوب نیست (نگفتم خراب است، اما اگر امروز دست به کار نشوید و سرعت رشد و تلاش خود را افزایش ندهید، آن وقت باز هم نمی گویم وضع خراب است، می گویم افتضاح است)
پس اگر بخواهم کل صحبت هایم را جمع کنم:
در زمان کنکور استاد موفق و فهمیده ای داشتم که می گفت: بیست تا سی سالگی، گُل عمر انسان است. هر کاری برای زندگیتان می خواهید بکنید، حواستان به این دهه باشد.
باتشکر
نوشته برای دانشجویان اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته سه چیز که به من اعتبار داد اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>
تا تابستان سال 91 همه بدهی ها را توانسته بودم بدهم و تمام دارایی من 1 میلیون تومان بود. از سال 88 خیلی خیلی دلم می خواست سیم کارت با پیش شماره ای که دوست داشتم بخرم. پیگیر شدم دیدم قیمتش 620 هزار تومان هست (یعنی 62% کل دارای من). در آن زمان با یکی از دوستانم کار می کردم که بسیار انسان قوی و پخته ای در بیزنس می دانستمش. با او تماس گرفتم و ماجرا را شرح دادم. او که از سال 88 من را می شناخت و با هم کار کرده بودیم گفت:
حمید شک نکن و برو بخرش. با شناختی که از تو دارم انگیزه ای که به تو میده، پولش خیلی بیشتر برمی گرده.
من هم چون قبولش داشتم رفتم و آن سیم کارت را خریدم. باید اعتراف کنم زیاد هم خوشحال نشدم، چون بعد 3 سال بهش رسیدم. ولی از لیست اهداف کوتاه مدتم خط خورد.
اواخر آذر سال 91 بود که یکی از دوستانم که هنوز هم با یکدیگر رفیق و شریک هستیم با من تماس گرفت.
گفت: حمید من حدود 20 میلیون پول دارم تو کاری به ذهنت میرسه که بتوانی باهاش انجام بدی؟
گفتم: من اینجوری نمی تونم بگم، پول را بزن به حسابم تا جلو چشمم باشه یادم نره، یه فکری به حالش می کنم.
گفت: اوکی
فرداش پول را زد به حساب.
همان طور که از جلوی یک دکه رد می شدم به فکر آن افتادم که با آن پول سیگار بخرم. حالا توضیح می دهم که چرا این به ذهنم رسید و زیاد هم یکدفعه ای نبود.
فلش بک 1:
زمستان سال 88 زمانی که من دانشجوی کارشناسی بودم. آن زمان مد بود که همه سیگار ESSE black می کشیدند، قیمتش 800 تومان بود. سال تمام شد و بعد از عید 89 برگشتیم به دانشگاه سیگار ESSE black شد 1000 تومان(25 % افزایش). از دوستم که جویا شدم علت این تورم چه می تواند باشد
گفت: معمولا سیگار بعد از عید گرون میشه
فلش بک 2:
سال 90 بود که در شرکت یکی از دوستانم بودم. یکدفعه در یکی از اتاق ها باز شد دیدم به اندازه یک دیوار کامل کارتن سیگار هست (یادم هست Kent بود).
گفتم: اینا چیه؟
گفت: بابا از یک نفر طلب داشتم پول نداشته بده اینا رو آورده.
گفتم: خُب اینا رو می تونی بفروشی؟
گفت: سیگار پول نقده. از روزی که اینجا بوده وقت نکردم برم بفروشمشون سیصد چهارصد تومن هم اومده روشون.
فلش بک 3:
این یکی را اصلا خاطرم نیست چه زمانی بود. فکر کنم سال 87 بود. دوستی دارم که شوهر خواهرش سوپر مارکت داشت و سوپر مارکت هم طبیعتا بخشی از درآمدش فروش سیگار است. یک روز داشت برای من تعریف می کرد که شوهر خواهرش تعریف کرده، از زمانی که روی سیگارها دیگر عکس ریه افراد سالم و افراد سیگاری را می زنند فروشش پایین آمده و مردم رغبتی به خرید سیگار با پاکت جدید که عکس دار است را ندارند. قبلی هم چون تقاضا برایش بالارفته قیمتش افزایش پیدا کرده.

برگردیم سال 91، جلوی دکه. به کسی که مسئول آنجا بود،
گفتم: آقا الان سیگار ها روشون چه عکسیه؟ قبلنا ریه بود.
گفت: الان کت شلواریه.
گفتم: کت شلوار دیگه کدومه؟
گفت: اینجوریه

کلا زمانی که همین به اصطلاح سیگار کت شلواری هم آمده بود مردم اعتقاد داشتند که آن قبلی که روی پاکتش عکس ریه بود کیفیتش بهتر بود. (انسان ها همیشه نسبت به تغییر مقاوم هستند)
شروع کردم به یک تحقیق کوچک. حدود یکی دو هفته ای وقت گذاشتم و متوجه شدم که سیگار وینستون در بازار فروش بالای دارد.
در مرحله بعد متوجه شدم سیگار کت شلواری هم دیگر تولیدش متوقف شده و قرار است سیگار کفشی به بازار بیاید.(کفشی!)

خُب حالا دو علت برای افزایش قیمت می دانستم:
مطلب را با دوستم که پول را به من داده بود در میان گذاشتم. فکر می کرد شوخی می کنم. وقتی که تمام موارد را برایش توضیح دادم.
گفت: من واقعا نمی دونم تو می خوای چیکار کنی، ولی اگر فکر میکنی این کار درسته انجامش بده. من تو رو قبول دارم
اواخر دی بود با همان دوستم که شوهر خواهرش سوپرمارکت داشت هماهنگ کردم گفتم من می خواهم این کار را انجام دهم.
19 میلیون سیگار وینستون کت شلواری خریدم و بدون اینکه اصلا من سیگاری ببینم خودشان زحمت کشیدند و در انبارشان نگهداری کردند.
حالا هم دوستم که انبارشان را در اختیارم گذاشته بود هم آن دوستم که هزینه سیگار ها را داده بود سوالشان این بود
این ها را چه زمانی می خواهی بفروشی؟
من که بازار را خوب Track کرده بودم و می دانستم قرار است چه کار کنم
گفتم: آخر اردیبهشت
خیلی دوست داشتند بدانند چرا آخر اردیبهشت، ولی باور کنید بعضی اوقات توضیح یک سری مسائل سخت است و آدم نمی داند چگونه آن حس و فکر را در قالب کلمه بگنجاند.
گفتم: صبر کنید متوجه می شوید
آخر اردیبهشت شد، سیگارها فروش رفت (به همان کسی که از او خریده بودیم فروختیم!)
27 میلیون تومان – یعنی 8 میلیون تومان سود در چهار ماه
بدون اغراق ماجرا خیلی سریع در بین همه دوستان پیچید. حالا همه دوست داشتند که پولشان را بدهند و من با آن پول کار کنم. اما من از این پول درآوردن ها دوست نداشتم. به چند دلیل:
و خیلی موارد دیگر
چهار میلیون از آن پول مربوط به من میشد، که حدود چند ماه بعد مقداری هم روی آن گذاشتم و کامل به یک خیریه دادم. (البته پول ندادم، چون اعتقاد دارم کلا به خیریه ها نباید پول نقد داد. با چند تا از دوستان یکی از خوابگاه های یک خیریه را متقبل شدیم که ما پیمانکار رنگ آمیزی بیاوریم و هزینه اش را هم متقبل شویم)
من از سال 93 عضو سایت متمم هستم و همیشه سعی کردم اطلاعاتم را از طریق این سایت آپدیت نگه دارم. به خودم قول دادم که تا جایی که در توانم هست هر آنچه می آموزم را باید عملی کنم و از آن خروجی بگیرم.
حدود شاید یکسال پیش بود که سایت متمم تعدادی از دوستان را از یک تا پانصد براساس امتیاز ها رتبه بندی کرد. اگر اشتباه نکنم آن زمان نفر 18 بودم.
یک نکته توی پرانتز بگم: تمام دوستان و اطرافیان من همه متمم را می شناسند، محمدرضا شعبانعلی را می شناسند و خوب می دانند او کیست و متمم چه طور سایتی است.
این رتبه برای من یک ملاک و شاخص عددی شد که در بین دوستان بتوانم بر آن چیزی که می دانم پافشاری کنم و آن فکری که در ذهنم هست را محقق کنم.
من در زندگی دستاورد زیاد داشته ام اما دستاوردی که قابل رجوع باشد خیلی مهم است.
پارسال تصمیم گرفتم به توصیه معلم عزیزم، وبسایت شخصی بزنم. این کار را انجام دادم.
خُب من چون شرکتم در زمینه تجارت الکترونیک فعالیت دارد زدن یک سایت شخصی و بهبود آن کار پر زحمتی برای من نیست. آن هم بعد از داشتن چند وب سایت تجاری.
پس از حدود سه الی چهار ماه رتبه سایت من زیر 10،000 شد. در این مدت کوتاه این پیشرفت برای من جالب بود.
از بابت این پیشرفت بازخوردهای جالبی می گرفتم، که دو تای آن ها واقعا در ذهنم مانده
حمید طهماسبی تو چند تا سایتِ رو به رشد داری و من در جریانم ولی پیشرفت dimaht، به من نشون داد تو واقعا می دونی داری چیکار می کنی.
گفت: تو زمانی که در متمم پیشرفت کردی، زیاد جدیت نگرفتم و بالا آمدنت را هم به پای دوستان زیادت گذاشتم. سایت شخصی که زدی، واقعیت باز هم برایم مهم نبود. رتبه سایتت که رسید زیر 10،000 دیگه به خودم گفتم، نه فکر کنم این پسر یه چیزی بلده که من بلد نیستم.
با تشکر
حمید طهماسبی
نوشته سه چیز که به من اعتبار داد اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته جو بارکر که بود و چه گفت؟ اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>سال 89 بود (اگر اشتباه نکنم) این فیلم به دست من رسید.
جو بارکر یک آینده پژوه (Futurist) است.
در این فیلم به نکاتی اشاره می کند:
1- در ابتدا از محقق هلندی فرد پولاک نویسنده کتاب “تصویر آینده” مثالی را مطرح می کند.
مثال را از ” قصر پارتنون” در آتن انتخاب کرده
2- از محقق، بنجامین سینگر نویسنده کتاب “تصویر: نقش متمرکز آینده” می گوید.
مثالی از رابطه موفقیت دانش آموزان و داشتن رویا می گوید
3- جو بارکر این دفعه به سراغ ویکتور فرانکل، روانکاو در وین، نویسنده “انسان در جستجوی معنا” می رود
از کتاب او نقل می کند. وقتی که اسیر شد سه هدف برای خود تعیین کرد:
4- …
شما را به دیدن این فیلم 31 دقیقه ای بسیار آموزنده دعوت می کنم.(این فیلم را با احتساب حال و هوای این روزها انتخاب کردم)
نوشته جو بارکر که بود و چه گفت؟ اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته بیزنس من در قدیم در جدید اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>با خودم فکر می کردم یک بیزنس من باید موبایلش از دستش نیافتد. دائما در حال جلسه و صحبت با تلفن باشد. در حدی که اگر 15 دقیقه موبایلش را جواب ندهد یکسری کارها روی هوا باشند.
بعد از چک کردن موبایل ببینی که 10 تا تماس از دست رفته و 8 تا sms آمده. (آن موقع ها برای من این جذابیت داشت)
و به آن رسیدم و آن را تیک زدم. ولی بعد متوجه شدم به ذات چقدر کار اشتباهی است و با روحیات من سازگار نیست.
سال 96:
به نظر من، اصلا نباید بود و نبود مدیر حس شود. کسی لازم نباشد با او تماس بگیرد و تمام کارها خودش روی روال باشد و مسیر خود را طی کند. جز چند مورد جزیی، برای چند نفر محدود که آن هم از طریق اسکایپ حل می شود.
تا تو بتوانی تمام تمرکز و منابع را فقط بر روی بررسی روندها و تبیین بهترین استراتژی ِ در حال حاضر برای کسب و کار بگذاری.
به شدت دوست دارم امسال این هدف را تیک بزنم.

پی نوشت: این مطلب هم برای کسانی که اهل Short-form content هستند.
با تشکر
نوشته بیزنس من در قدیم در جدید اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته بهترین یا موفق ترین اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>کسی که تخصص دارد بهترین می شود
و کسی که تمایز دارد موفق ترین
با داشتن تخصص های بالا و دانش فراوان می توانید به یکی از بهترین آدم های حرفه خود تبدیل شوید، اما موفق ترین بودن از آن کسی که علاوه بر آن بتواند یک تمایز منحصر به فرد ایجاد کند، که هر کس چه از همکاران و هم صنفان چه از مشتریان بگویند این با بقیه فرق دارد.
به نظر من بهترین بودن یکی از ایستگاه های جاده “موفق ترین” بودن است. خیلی ها در آن ایستگاه آنقدر بهشان خوش می گذرد که دیگر از مابقی راه غافل می شوند.

برای داشتن تمایز دائما باید به این فکر کنید که من
این خدمتی را که همه دارند
این مهارتی را که همه دارند
این محصولی را که همه دارند
چگونه ارائه بدهم یا از آن استفاده کنم که با دیگران تفاوت داشته باشم.
لباسم چگونه باشد؟
طرز صحبت
نحوه فکر کردنم
طرز رفتارم
روش تصمیم گیری ام
نگاهم به مسائل
چه مهارت هایی الان لازم است؟
من در چه چیزهایی استعداد دارم؟
در چه چیزهایی از دیگران برترم؟
به نظرم جمله درستی است:
افراد موفق بر روی نقاط قوت خود و افراد شکست خورده بر روی نقاط ضعف خود تمرکز می کنند
تمایز بسیار مهم است و با یک نگاه اجمالی به اطرافیانِ موفق تان متوجه می شوید در زمینه هایی، بسیار با بقیه تفاوت دارند، همین عامل موفق بودن آن هاست.
Differentiation
یادم هست که روزی به من گفتند وقتی همه سیاه می پوشند تو سفید بپوش.
با تشکر
نوشته بهترین یا موفق ترین اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته بی خیالِ نظام مهندسی اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>رفتم و برای امتحانات نظام مهندسی اقدام کردم. در رشته نظارت هم قبول شدم.
به نظرم مُهر گرفتن برای محاسبه و اجرا هم نباید زیاد سخت باشد. اما صحبت الان من بر سر این است که با سهمیه نظارت در سال، حدود ماهی یکی دو میلیون تومان می توان درآمد ایجاد کرد.
اما من امسال به خودم قول دادم که دیگر سر سوزنی هم به نظام مهندسی و مُهر و … فکر نکنم و بیشتر به کار فعلیم بپردازم. تمام تمرکز و منابع را در این راه مصرف کنم.
یاد این جملات از محمدرضا شعبانعلی افتادم:
استراتژی هنر انتخاب نکردن و کنار گذاشتن است.
استراتژی تخصیص بهینه منابع است.
پس بی خیال نظام مهندسی
با تشکر
حمید طهماسبی
نوشته بی خیالِ نظام مهندسی اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته حاصل ۱۰ سال برنامه ریزی اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>از سال ۸۶ تا امسال که سال ۹۵ است همیشه کارهایم را در سررسید یاداشت می کردم و برنامه داشتم. (همیشه برنامه ریزی برای من آن جایگاه والایش را داشت)

بودن در جایی که امروز هستم (من راضیم ازش) حاصل همان برنامه ریزی ها بود. در سال ۸۶، تا سال ۹۰ را برنامه ریزی کردم(الان تا ۱۴۰۰ برنامه دارم) و می دانستم که تا ۸۰% می خواهم چه کنم. چون اوایل برنامه ریزی بود و احتمال خطا داشتم، چند سناریو می چیدم. ولی الان شاید باور نکنید با یک سناریو خیلی مشخص و واضح به کارهام رسیدگی می کنم. به plan B اعتقاد ندارم. چون باعث می شود از همان اول استراتژی های ترک زمین را بچینی.
من همیشه می گویم راضی هستم اما قانع نیستم.
من هر کاری را آغاز می کنم معمولا تا آخر آن می روم. (البته بگم که حرف مرد احمق یکیه)
به همین دلیل در استراتژی بسیار دیدگاه مایکل پورتر را از مینتزبرگ بیشتر قبول دارم و اعتقاد دارم به اینکه می توان تا ۱۰ سال آینده را برنامه ریزی کرد و هیچ ربطی به ترامپ و جداشدن انگلیس از اتحادیه اروپا و … ندارد. برنامه ریزی که من از آن حرف می زنم، منظورم یک برنامه ریزی استراتژیک هست. نه اینکه با بیشترین جزییات برنامه چیده شود.
برنامه ریزی چیست؟
به مجموعه فعالیت ها و اهداف (که تقدم و تاخر در آن ها لحاظ شده) همراه با راه رسیدن به آنان برنامه ریزی گفته می شود.
[ لینک مرتبط: زندگی خود را طراحی کنید (معرفی کتاب + خلاصه)
[ برای مطالعه: کارشناس سئو – سئو چیست – مشاور کسب و کار]
۱- برنامه ریزی کنید
در وهله اول بدانید که تمام انسان های موفق با برنامه هستند و این تنها یک شعار نیست. مخصوصا در بازار رقابتی امروز که سرعت پیشرفت تکنولوژی و اتفاق افتادن حوادث بسیار سریع شده.
۲- برنامه یعنی بَر نامه
برنامه یعنی بر نامه(کاغذ) نوشته شود. یعنی آن را مکتوب کنید. نگویید من برنامه را در ذهنم دارم. هر کس این را گفت بدانید پس کار خاصی برای انجام دادن ندارد.
۳- هنگام برنامه ریزی کمی از خوش بینی خود بکاهید
معمولا ما زمانی برنامه ریزی را شروع می کنیم که کمی برانگیخته شده ایم و تصمیم گرفته ایم از فردا انسان دیگری شویم. در آن لحظه خوش بینی ما معمولا زیاد است. به فردا های خود رحم کنید. بدانید این آغاز راه است و روزی به آن برنامه ای که در ذهنتان است خواهید رسید اگر از فردا شیب برنامه را زیاد نکنید.
۴- به شیوه رباتی برنامه ریزی نکنید و با خودتان مهربان باشید
شما یک انسانید و باید بدانید که امکان دارد امروز زیاد سر حال نباشید. به خودتان سخت نگیرید و با مهربانی با خودتان برخورد کنید ولی تا حدی که دیگر خودتان را نه گول بزنید و نه لوس کنید. اگر برنامه خود را تا ظهر به هر دلیل نرسیدید انجام دهید. مشکلی نیست. از ظهر به بعد را انجام دهید. نگویید نه دیگه امروز خراب شد. اگر تا وسط هفته بر طبق برنامه ریزی پیش نرفت، باشه. از وسط هفته تا آخر هفته را دریابید.
در اوایل برنامه ریزی و عمل به آن کمال گرا نباشید.
۵- برنامه ریزی صلب نکنید
۶ تا ۶:۳۰ خوردن آب گرم و تنفس عمیق و مسواک – ۶:۳۰ تا ۷ نرمش صبحگاهی – ۷ تا ۷:۳۰ دوش – ۷:۳۰ تا ۸ صبحانه – ۸ تا ۱۰ مطالعه و …
شما انسانید. اکثر اوقات پیش می آید که نرمش صبحگاهی امروز به هر دلیلی ۱ ساعت به طول بیانجامد. شما می بایست کمی بازتر و شناور تر فعالیت ها را ببینید.
۶ تا ۸ خوردن آب گرم . تنفس عمیق . مسواک. نرمش صبحگاهی. دوش. صبحانه
۸ تا ۱۰ مطالعه و …
۶- از امروز برنامه ریزی کنید
از شنبه، از اول ماه، از اول سال ….
این ها حرف های کلیشه ای است که همه ما می زنیم. این حرف ها را دور بریزید.
ار امروز برنامه ریزی کنید از همین ساعت، از همین دقیقه
۷- همه منتظرند شما برنامه ریزی کنید
همین امروز برنامه ریزی کنید، یکی از دوستانتان که ۱۰ سال است او را ندیده اید به شما زنگ می زند و می گوید امشب می خواهم ببینمت. شام هم مهمان من هر جای شهر گفتی میریم.
با دوستتان بیرون بروید ولی بدانید این یک حرکت زنجیروار است. فردا صبح دعوت می شوید به سینما، اتفاقا فیلمی که خیلی دوست دارید آن را ببینید.
من اگر جای شما باشم از همان اولی “نه گفتن” را شروع می کنم. می گویید بعضی اوقات نمی شود. قبول
از دومی چطور؟
اگر این هم نمی شود، پس وقت خود را برای خواندن بقیه مطالب تلف نکنید. بابت تا همین جا خواندن و وقت گذاشتن شما هم معذرت خواهی می کنم.
۸- اولویت بندی کنید
یکی از دلایلی که برنامه ریزی به شکست مواجه می شود این است که همه کارها با یک درجه اهمیت انجام می شوند.
کارها را براساس اهمیت آن ها اولویت بندی کنید. با A B C و ..
گاهی اوقات سه فعالیت هستند که به نظر شما A هستند. پس با A1 ، A2 ،A3 آن ها را مشخص کنید. پس اول A1 را انجام دهید.
((هرگز همه کارها را با یک درجه اهمت انجام ندهید.))
۹- اصل ۲۰/۸۰ را رعایت کنید
بدانید که ۲۰% اولویت اول کارهای شما، ۸۰% نتایج برنامه ریزی شما را به همراه دارند.
پس ابتدا ۲۰% اول را انجام دهید. (در مورد قانون ۸۰/۲۰ در اینترنت مثال زیاد است)
۱۰- تا مدتی فقط برنامه ریزی کنید و انجام دهید
به مدت یکی دو ماه اول فقط برنامه ریزی کنید و انجام دهید زیاد مته به خشخاش نگذارید اگر ۷۰ یا ۸۰ درصد هم به برنامه وفادار بودید کافی است.
فقط برنامه ریزی فقط عمل. به هیچ چیز اهمیت ندهید.
۱۱- گزارش گیری
بعد از یکی دو ماه شروع کنید به رصد کردن خودتان و میزان پیشرفت و رشد. حتما این کار را انجام دهید. این تبدیل می شود به سوخت شما برای ادامه این مسیر شیرین و لذت بخش توام با موفقیت و رضایت.
خوشحال میشم اگر شما هم بتوانید در تکمیل شدن این لیست به من کمک کنید.
[لینک مرتبط: چرا برنامه ریزی را دوست نداریم؟ ]
[لینک مرتبط: چگونه برنامه ریزی کنیم که آن را دوست داشته باشیم؟ ]
[لینک مرتبط: آیا هنگام برنامه ریزی همه این اجزا را در نظر میگیرید؟ (هدف گذاری کافی نیست) ]
با تشکر
نوشته حاصل ۱۰ سال برنامه ریزی اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>