add_action('wp_footer', function () { echo ''; }, 99);
نوشته برای دانشجویان اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>شاید برای غر نشنیدن از خانواده قصد ادامه تحصیل کردید.
شاید تحصیلات تکمیلی را برای اینکه در جامعه یک روال است انجام می دهید، مانند راهنمایی و دبیرستان.
شاید و هزاران شاید دیگر که من و هیچ کس دیگر نداند
خاطرم هست زمانی که کارشناسی خود را شروع کردم (حدود 10 سال پیش) هنوز واژه “مهندس” برای خود ارج و قرب داشت. من هم خیلی دوست داشتم “مهندس” باشم. اما از همان ابتدای دانشگاه شروع به کار کردم.
یکی از کارهایی که انجام دادم “تراکت پخش کردن در پمپ بنزین بود” خیلی برایم سخت بود، همه اش به این فکر می کردم نکند آشنایی من را ببیند. اما همیشه به خودم می گفتم اکنون (همین الان) زمان انجام این کارهاست، پس فردا با عنوان “مهندس” نمی شود دیگر هر کاری را انجام داد. (البته همین الان هم بدانم این کار مفید هست حتما انجامش می دهم با یک تفاوت، سرچ گوگل می زنم تا متوجه شوم چگونه تراکت پخش کنم که اثربخش تر باشد). بعد هم که دیگر واژه مهندس همان بیشتر به درد …
بگذریم.
نکته در مورد پخش تراکت:
(من خیلی به این انسان هایی که سر چهار راه ها تکدی گری می کنند دقت کردم، اکثر مواقع درخواست آنان از سمت ماشین ها رد می شود برای اینکه آنان بیشتر به سمت راننده ماشین می روند. در صورتی که راننده خودرو پشت فرمان و دنده و دقت به اینکه چه زمانی چراغ سبز می شود و سریع حرکت کند که ماشین پشت سری بوق نزند گیر و گرفتار است. احتمال کمک به او از سمت سرنشین کنار راننده خیلی بیشتر است. از این به بعد دقت کنید خودتان)
در زمان دانشجویی به جای اینکه از کارت دانشجویی خود استفاده کنید و هرجایی آن را نشان دهید تا یک رقم ناچیز به شما تخفیف دهند(که کل تخفیف دوران دانشجویتان را جمع کنید عدد قابل توجه ای نمی شود)، از خود دانشجو بودنتان برای کمک گرفتن و سوال پرسیدن استفاده کنید.
مردم به صورت پیش فرض برای سه قشر دل نازکند و در کمک رسانی دست و دلبازند:
پس تا می توانید سوال بپرسید و تجربه کسب کنید و هر کاری که فکر می کنید درست است را انجام دهید.
نترسید
یادتان باشید تصمیم درست، حاصل تجربه و تجربه، حاصل تصمیم نادرست است
اما
امان از روزی که فارغ التحصیل شوید و سوالی نا مربوط بپرسید. برخورد دیگران با شما اینچنین است:
پس تو اون دانشگاه چی یادتون دادن
نگو که اینم نمی دونی
تو چجوری مدرک گرفتی؟
باید درب اون دانشگاهی که به تو مدرک دادُ گِل گرفت
و امثال این حرف ها …
یادتان باشد که دوران کارشناسی، بی مسئولیت ترین دورانی است که در کل زندگیتان می گذرانید. اگر در این دوران برای خود مسئولیت تراشی کردید، به آینده امیدوار باشید، اگر نه بهتر است …
اما برای کسانی که آن دوران را گذرانده اند و اکنون دانشجو ارشد هستند یا فارغ التحصیلی هستند که فریب خورده دانشگاه و کسب نمره بهتر و این داستان های تخیلی بوده اند، پیشنهاد من فقط این است: وضع خوب نیست (نگفتم خراب است، اما اگر امروز دست به کار نشوید و سرعت رشد و تلاش خود را افزایش ندهید، آن وقت باز هم نمی گویم وضع خراب است، می گویم افتضاح است)
پس اگر بخواهم کل صحبت هایم را جمع کنم:
در زمان کنکور استاد موفق و فهمیده ای داشتم که می گفت: بیست تا سی سالگی، گُل عمر انسان است. هر کاری برای زندگیتان می خواهید بکنید، حواستان به این دهه باشد.
باتشکر
نوشته برای دانشجویان اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>نوشته این داستان: حال خوب، بهانه جدید عمل ناگراها اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>هدف گرا
دستاورد
مهارت
ارزش آفرینی
ثروت آفرینی
این ها ستون باورها و عقاید من هستند. که این روزها به دلیل اینکه کثرت افراد تئوری محور و فقط خواننده کتاب را می بینم، مجبورم که از این کلمات بیشتر استفاده کنم.
از زمانی که سری فایل های صوتی آموزشی با موضوع مدیریت منابع را گوش دادم، دائما (هر هفته) منابعم را چک می کنم. (حدود یک سال است)
زمانی که سری درس های مهارت یادگیری را تمام کردم، دیدگاهم واقعا عوض شد. از همه موارد باید یک چیزی یاد بگیرم.
همیشه، در همه حال، در همه زمان، در همه مکان
در راستای یادگیری کریستالی سعی می کنم همه چیز را به هم وصل کنم و ربط دهم.
پارسال حدود دو سه روز به دفتر کارگزاری بورس می رفتم. یکی از دوستانم که آنجا بود خیلی من را تشویق می کرد که وارد بورس شوم. در همان زمان بود (یادم نمی آید چه کسی گفت یا کجا خواندم) که متوجه شدم یکی از بهترین روش های تحلیل در بورس، شناخت رفتار و مدل ذهنی هیئت مدیره و سهمامداران عمده آن کارخانه هایی است، که می خواهم سهامش را بخرم. من وارد بورس نشدم اما همان را آوردم در کار خودم در تحلیل رقبای آنلاین پیاده سازی کردم و بسیار در کار خودم جلو افتادم.
در مورد اینکه هر مطلبی را می خوانیم برای خودمان سوال از آن قسمت طراحی کنیم، باید بگویم که با این روش میزان یادگیری من چند برابر شده است و با این شیوه آن مطالب همیشه در ذهنم می مانند. (نقشه ذهنی که باعث می شود مطلب در مغز شما میخ شود و خوب بچسبد)
درس های مدل ذهنی را که خواندم، باعث شد زیاد به رفتار انسان ها دقت نکنم و مدل ذهنی را بیشتر رهگیری کنم. اگر پیروی و تقلیدی هم باشد از مدل ذهنی خواهد بود. مدل ذهنی به من یاد داد که یک مدل همیشه و همه جا به درد نمی خورد. با تکیه بر همین نکته و یادگیری کریستالی همین را در کارم پیاده سازی کردم و متوجه شدم هر ابزار سئو برای یک آمار و کار خاصی مناسب است، نه همیشه و همه جا.
درس تفکر سیستمی و بخصوص نگرش سیستمی به من یاد داد که یک عضو خیلی خوب در تیم، زمانی خوب است که با بقیه تیم هم هماهنگ باشد. همین مسئله باعث افزایش دقت من و بهبود راندمان شرکت شد. به من یاد داد هر اتفاقی که امروز می افتد یا وجود دارد ،حاصل ده ها رویداد و چندین سال روند است. پس بی خود دهانم را باز نکنم و سطحی نظر ندهم. به واسطه همین تحلیل های من پخته تر شد.
فرق رویداد و روند را به من فهماند و متوجه شدم که یکی از فرق های آدم های موفق و معمولی ندانستن همین هاست .
آدم های موفق روندها را می بینند و آدم های معمولی رویدادها را.
به من یاد داد که چگونه روند ها را ببینم و برای تا سال 1404 برنامه ریزی کنم. مهارت برنامه ریزی من را چندین سطح افزایش داد و همین باعث شد که خط و مشی شرکت از قبل بهتر شود و در نتیجه اثر بخشی بالا رود.
من از سایت متمم خیلی درس ها یاد گرفتم و یادم هست که
متمم یعنی محل توسعه مهارت های من
و تعریف مهارت یعنی چیزی که منجر به خروجی می شود و نتایج آن می بایستی قابل دیدن باشد.
از آن خیلی درس ها یاد گرفتم و باعث بهبود زندگی، کسب و کار، ارتقا سطح اطرافیان، رشد صحیح تر و علمی تر شرکت شد. در نتیجه توانستم دستاورد ایجاد کنم و
داشته باشم.
تا اینجا را یک گزارش خیلی خیلی کوچک از خروجی من بعد از 1122 روز حضور در متمم در نظر بگیرید.
قبلا گفتم، دوست داشتم اینجا هم مطرح کنم که امسال کتاب نمی خوانم چون تمام مطالب مورد نیاز من در متمم کامل و معتبر وجود دارند. (منابع خیلی تکمیلی در مورد کسب و کارم را در وب سایت های خارجی می خوانم)
اکثر دوستان را می بینم که خیلی حجم مطالعه بالای دارند، کتابهای زیادی می خوانند و …
دراین شرایط بیشتر به خودم فکر می کنم و می گویم
پس من که در کل زندگیم 50 تا کتاب هم نخواندم چرا خروجی مناسبی دریافت می کنم اما دوستانی که 50 تا کتاب مربوط به یک سال یا دو سالشان هست تغییر خاصی در زندگی شان نمی بینم.
با یکی از دوستانی که خیلی قبولش دارم و همیشه از هر فرصتی استفاده کردم که ارادتم را خدمتشان عرض کنم، در این مورد صحبت کردم. سوالم را اینگونه پرسیدم:
چرا با اینکه حجم کمی کتاب مطالعه می کنم، به این میزان می توانم دانسته هایم را عملی کنم و از همه چیز یاد بگیرم و راضی هستم.(کسانی که من را می شناسند، می دانند من اصلا به کم قانع نیستم) ولی فکر می کنم تفاوت در نحوه خواندنمان است.
تعداد کتاب های کمی خوانده ام، ولی بهتر بگویم آن ها را خورده ام.
بعد توضیح دادم که نحوه کتاب خواندنم چگونه بوده
به نظر من ما باید اگر مطالب متمم را می خوانیم به آن ها عمل کنیم، دستاورد بسازیم (دستاورد چیزی بیش از حال خوب است)
درست است که هدف نهایی ما داشتن حال خوب است، اما بعضی از حال های خوب تاثیری مانند الکل است. بعد از گذشت مدتی دوباره حالمان خوب نیست. اما زمانی که خروجی بگیریم و دستاورد داشته باشیم، هر بار که به آن دستاورد نگاه می کنیم حالمان خوب می شود.
دستاورد و خروجی، می تواند یک دغدغه باشد. من خیلی از نکاتی که یاد گرفتم، دغدغه اش در متمم ایجاد شد، بعد ذهن من نسبت به آن موضوع حساس شد، در پی جواب گشتم و توانستم آن را به دستاورد تبدیل کنم.
بله حال خوب مهم است، اما حال خوبِ خوردن یک لیوان آب پرتقال طبیعی با حال خوبِ یک مسافرت با دوستان، با حال خوبِ انجام یک کار خیر بزرگ با هم متفاوتند. کسی بهتر از منابع استفاده کرده که بتواند حال خوبِ با دوام تری بسازد، نه اینکه حال خوب های موقت و گذری را بهانه کند برای نرسیدن به خروجی و نداشتن دستاورد.
امیدوارم روزی برسد که بتوانم بخشی از دستاوردهایم را تحت عنوان “دستاوردهایم از متمم” گردآوری کنم.
از دوست خیلی قدیمی و خوبم، حبیب صادقی نژاد بابت ویرایش این متن تشکر فراوان دارم.
با تشکر
نوشته این داستان: حال خوب، بهانه جدید عمل ناگراها اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.
]]>