حاصل ۱۰ سال برنامه ریزی

از سال ۸۶ که کنکور داشتم، شروع کردم به نوشتن کارهای روزانه ام. آنقدر با این روش ارتباط بر قرار کردم که به جای رسیدم، که هر وقت می خواهم تفریح کنم و یا روحیه ام عوض شود. دست می کنم به یک کاغذُ قلم و شروع به برنامه ریزی می کنم.

از سال ۸۶ تا امسال که سال ۹۵ است همیشه کارهایم را در سرسید یاداشت می کردم و برنامه داشتم.

بودن در جایی که امروز هستم (من راضیم ازش) حاصل همان برنامه ریزی ها بود. در سال ۸۶، تا سال ۹۰ را برنامه ریزی کردم(الان تا ۱۴۰۰ برنامه دارم) و می دانستم که تا ۸۰% می خواهم چه کنم. چون اوایل برنامه ریزی بود و احتمال خطا داشتم، چند سناریو می چیدم. ولی الان شاید باور نکنید با یک سناریو خیلی مشخص و واضح به کارهام رسیدگی می کنم. به plan B اعتقاد ندارم. چون باعث می شود از همان اول استراتژی های ترک زمین را بچینی.

من همیشه می گویم راضی هستم اما قانع نیستم.

من هر کاری را آغاز می کنم معمولا تا آخر آن می روم. (البته بگم که حرف مرد احمق یکیه)

به همین دلیل در استراتژی بسیار دیدگاه مایکل پورتر را از مینتزبرگ بیشتر قبول دارم و اعتقاد دارم به اینکه می توان تا ۱۰ سال آینده را برنامه ریزی کرد و هیچ ربطی به ترامپ و جداشدن انگلیس از اتحادیه اروپا و … ندارد. برنامه ریزی که من از آن حرف می زنم، منظورم یک برنامه ریزی استراتژیک هست. نه اینکه با بیشترین جزییات برنامه چیده شود.

نکاتی در مورد برنامه ریزی:

۱- برنامه ریزی کنید

در وهله اول بدانید که تمام انسان های موفق با برنامه هستند و این تنها یک شعار نیست. مخصوصا در بازار رقابتی امروز که سرعت پیشرفت تکنولوژی و اتفاق افتادن حوادث بسیار سریع شده.

۲- برنامه یعنی بَر نامه

برنامه یعنی بر نامه(کاغذ) نوشته شود. یعنی آن را مکتوب کنید. نگویید من برنامه را در ذهنم دارم. هر کس این را گفت بدانید پس کار خاصی برای انجام دادن ندارد.

۳- هنگام برنامه ریزی کمی از خوش بینی خود بکاهید

معمولا ما زمانی برنامه ریزی را شروع می کنیم که کمی برانگیخته شده ایم و تصمیم گرفته ایم از فردا انسان دیگری شویم. در آن لحظه خوش بینی ما معمولا زیاد است. به فردا های خود رحم کنید. بدانید این آغاز راه است و روزی به آن برنامه ای که در ذهنتان است خواهید رسید اگر از فردا شیب برنامه را زیاد نکنید.

۴- به شیوه رباتی برنامه ریزی نکنید و با خودتان مهربان باشید

شما یک انسانید و باید بدانید که امکان دارد امروز زیاد سر حال نباشید. به خودتان سخت نگیرید و با مهربانی با خودتان برخورد کنید ولی تا حدی که دیگر خودتان را نه گول بزنید و نه لوس کنید. اگر برنامه خود را تا ظهر به هر دلیل نرسیدید انجام دهید. مشکلی نیست. از ظهر به بعد را انجام دهید. نگویید نه دیگه امروز خراب شد. اگر تا وسط هفته بر طبق برنامه ریزی پیش نرفت، باشه. از وسط هفته تا آخر هفته را دریابید.

در اوایل برنامه ریزی و عمل به آن کمال گرا نباشید.

۵- برنامه ریزی صلب نکنید

۶ تا ۶:۳۰ خوردن آب گرم و تنفس عمیق و مسواک  – ۶:۳۰ تا ۷ نرمش صبحگاهی – ۷ تا ۷:۳۰ دوش – ۷:۳۰ تا ۸ صبحانه – ۸ تا ۱۰ مطالعه و …

شما انسانید. اکثر اوقات پیش می آید که نرمش صبحگاهی امروز به هر دلیلی ۱ ساعت به طول بیانجامد. شما می بایست کمی بازتر و شناور تر فعالیت ها را ببینید.

۶ تا ۸ خوردن آب گرم . تنفس عمیق . مسواک. نرمش صبحگاهی. دوش. صبحانه

۸ تا ۱۰ مطالعه و …

۶- از امروز برنامه ریزی کنید

از شنبه، از اول ماه، از اول سال ….

این ها حرف های کلیشه ای است که همه ما می زنیم. این حرف ها را دور بریزید.

ار امروز برنامه ریزی کنید از همین ساعت، از همین دقیقه

۷- همه منتظرند شما برنامه ریزی کنید

همین امروز برنامه ریزی کنید، یکی از دوستانتان که ۱۰ سال است او را ندیده اید به شما زنگ می زند و می گوید امشب می خواهم ببینمت. شام هم مهمان من هر جای شهر گفتی میریم.

با دوستتان بیرون بروید ولی بدانید این یک حرکت زنجیروار است. فردا صبح دعوت می شوید به سینما، اتفاقا فیلمی که خیلی دوست دارید آن را ببینید.

من اگر جای شما باشم از همان اولی “نه گفتن” را شروع می کنم. می گویید بعضی اوقات نمی شود. قبول

از دومی چطور؟

اگر این هم نمی شود، پس وقت خود را برای خواندن بقیه مطالب تلف نکنید. بابت تا همین جا خواندن و وقت گذاشتن شما هم معذرت خواهی می کنم.

۸- اولویت بندی کنید

یکی از دلایلی که برنامه ریزی به شکست مواجه می شود این است که همه کارها با یک درجه اهمیت انجام می شوند.

کارها را براساس اهمیت آن ها اولویت بندی کنید. با A B C و ..

گاهی اوقات سه فعالیت هستند که به نظر شما A هستند. پس با A1 ، A2 ،A3 آن ها را مشخص کنید. پس اول A1 را انجام دهید.

((هرگز همه کارها را با یک درجه اهمت انجام ندهید.))

۹- اصل ۲۰/۸۰ را رعایت کنید

بدانید که ۲۰% اولویت اول کارهای شما، ۸۰% نتایج برنامه ریزی شما را به همراه دارند.

پس ابتدا ۲۰% اول را انجام دهید. (در مورد قانون ۸۰/۲۰ در اینترنت مثال زیاد است)

۱۰- تا مدتی فقط برنامه ریزی کنید و انجام دهید

به مدت یکی دو ماه اول فقط برنامه ریزی کنید و انجام دهید زیاد مته به خشخاش نگذارید اگر ۷۰ یا ۸۰ درصد هم به برنامه وفادار بودید کافی است.

فقط برنامه ریزی فقط عمل. به هیچ چیز اهمیت ندهید.

۱۱- گزارش گیری

بعد از یکی دو ماه شروع کنید به رصد کردن خودتان و میزان پیشرفت و رشد. حتما این کار را انجام دهید. این تبدیل می شود به سوخت شما برای ادامه این مسیر شیرین و لذت بخش توام با موفقیت و رضایت.

خوشحال میشم اگر شما هم بتوانید در تکمیل شدن این لیست به من کمک کنید.

موفقیت یک روزِ نیست، ولی حاصل تلاش های روزانه است

با تشکر

حمید طهماسبی
حاصل ۱۰ سال برنامه ریزی
۴.۶ امتیاز از ۲۶ رای

15 دیدگاه برای “حاصل ۱۰ سال برنامه ریزی

  1. این قصه برنامه ریزی را من از بسیاری از عزیزان میشنوم.اما افرادیکه در اطرافم نسبتا موفقند و پولساز بطور مطمین عرض میکنم که حتی از یک نفرشان یکبار این روش مکتوب بودن و برنامه ریزی هر روزه ،کوتاه مدت ،میان مدت و بلند مدت را ندیده ام.نهایت کاریکه از آدمهای موفق دور و برم که اکثرا هم در بخش صنعت و مهندسی یا پزشکی مشغولند دیده ام.در بهترین شرایط داشتن یک لیست کار روزانه ،آنهم معمولا پشت یک کاغذ باطله بوده است.

    1. مجتبی جان
      یکی از مشکلاتی که گریبان گیر اکثر ما میتواند باشد این است که
      ۱- از حرف های خود مطمین هستیم
      ۲- اطرافیان خود را به کل جامعه بسط می دهیم
      ۳- کیفیت سلیقه و نظر خودمان را محور اصلی قرار می دهیم
      ۴- تعریف یکسانی از موفقیت نداریم
      ولی از همه این ها بگذریم، برنامه ریزی باعث شفاف تر شدن آینده و چارچوب دار شدن آن می شود و باعث می شود کمی از آینده برای ما ابهام زدایی شود.
      خیلی از مواقع ما رفتار آدم های موفق را می بینیم اما به مدل ذهنی آن ها توجه نمی کنیم.
      چک لیست و جدول برنامه ریزی جالب متمم

  2. ممنونم بابت حمایتت.
    اگر منظورت خواندن درس۱ بود، این کار را انجام دادم و به صورت خلاصه فهمیدم که برای توسعۀ مهارت‌های فردی، هم به دانش برنامه‌ریزی نیاز دارم هم به تجربه و مهارت برنامه‌ریزی.
    اگر هم منظورت از خواندن این بود که کلّ مطالب سری توسعۀ مهارت‌های فردی را بخوانم، باید ازت زمان بیشتری بگیرم.

  3. سلام علیکم حمید عزیز
    ممنون از مطلبی که با ما در میون گذاشتی.
    راستش من همیشه از برنامه‌ریزی لذّت می‌برم ولی از نوع کوتاه مدّتش.
    مثلاً می‌دونم که امروز می‌خوام چه مطلبی رو توی متمّم بخونم. یا مثلاً می‌دونم امروز (یا این هفته) می‌خوام چه کتابی رو بخونم و حدس می‌زنم تا کجاش پیش می‌رم.
    ولی همیشه از این می‌ترسم که برنامۀ بلندمدّت بریزم. به لحاظ تئوری می‌دونم برنامۀ بلندمدّت رو قراره بشکنم به میان‌مدّت و کوتاه‌مدّت ولی یه چیزی توو وجودم هست که اجازه نمی‌ده.
    تو چجوری این کار رو می‌کنی؟
    (به خصوص توی کسب و کار که من توش خیلی تجربه ندارم، دوست دارم حاصل تجربه‌هات رو بدونم.)
    ممنونم که وقت گذاشتی و کامنتم رو باحوصله خوندی. امیدوارم کامنت‌هام توی متمّم هم بخونی و اگه مفید بود امتیاز بدی تا داغ نظردادن توی Mrshabanali.com از روی دلم برداشته بشه 😀

    1. سلام سینا جان
      بهترین کار برای شروع از مهارت برنامه ریزی متمم هست (اولین کار را انجام بده)
      بخوان
      کامنت بزار
      من هم قول میدم بخوانم. اگر چیزی یاد گرفتم از کامنتت چشم. امیتاز هم میدم
      بعدش بیا اینجا بگو کلش رو خواندی تا من بهت بگم من چیکار می کنم.
      موفق باشی پسر

      1. حمید جان، دوست عزیزتر از جان
        بهم قول دادی که چندماهی رو روی درس‌های برنامه‌ریزی متمم وقت بگذارم. بهم گفتی احتمالاً ۲ماه طول می‌کشه. من سعی کردم کمی از درس‌های مهارت یادگیری رو هم بخونم و با توپِ پر خدمتت برسم.
        به قول دوستان الوعده وفا. اومدم بگم من کلش رو خوندم. منتظرم تا بدونم تو چجوری برنامه‌ریزی می‌کنی.
        راستی حمید، اینجوری که من ازت فهمیدم، از تعریف کردن و تعریف شنیدن چندان خوشت نمیاد. ولی واقعاً ازت ممنونم. بهم توی متمم و توی زندگی کمک زیادی کردی. خودت می‌دونی که مدیون کمک‌هات و راهنمایی‌هات هستم. ممنونم ازت.

  4. سلام حمید عزیز
    من همیشه برنامه ریزی رو دوست داشتم، از دبیرستان این کارو می کردم. همیشه هم به منعطف بودنش خیلی اهمیت می دادم. اما چیزی که این روزها توجهم رو جلب کرده، وقفه ای هست که باید برای گزارش نویسی و مرور اینکه تا حالا چی کار کردیم بزاریم. این خیلی اصل مهمیه که همینطوری سرمون و نندازیم پایین و صبح تا شب به کارهامون مشغول بشیم. البته بگم این رو هم قبول دارم که وقفه به معنی نشستن و هیچ کاری نکردن و فقط فکر کردن نیست.
    این روزا تو این فاز هستم، هم برنامه ریزی برای متمم و هم مسیر عکاسی و هم زندگیم.

    خیلی شفاف و روان می نویسی، من اصولا گام به گام نوشتن رو خیلی دوست دارم، چیزی که خودم توش تقریبا ضعیفم:)

    1. سلام پریسا جان
      من واقعا معذرت می خوام که همین الان کامنتت را دیدم.(یک پلاگین احمقی رو سایتم هست شما را اسپم کرده بود و من ندیده بودم)
      خیلی خوشحال شدم اسمت را تو سایتم دیدم. من برنامه ریزی برام جزء سرگرمیه.
      یادت باشه که برنامه ریزی خیلی مفیده و اگر از استراتژی و تفکر استراتژیک بدانی توی این کار موفق تری.
      خیلی خوبه که این روزها می بینم فعالیتت در متمم بیشتر شده
      خوشحال میشم جایی کمکی خواستی بهم بگی
      شاد باشی

  5. حمید جان ممنون از مطلب خوبی که نوشتی . به نظرم ما باید برای سبک زندگی برنامه ریزی کنیم نه سطح زندگی ،چون در سبک زندگی سهم زیادی از بار زندگی بر دوش خودمون می افته و برای تغییر پیدا کردنش احتیاج به اراده زیاد داره بر عکس سطح زندگی که مربوط به زمان های دوره و این خود به معنای نوعی به تعویق انداختن و اهمال کاری .
    از طرفی برنامه ریزی استراتژیک تا جایی که من میدونم بر تعیین هدف های دور دست و خرد کردن آن به گام های کوچک تر اصرار دارد و تو دنیای داینامیکی که هر لحظه در حال تغییر و ما با برداشتن هر گامی یک بخش جدیدی از جهان برایمان پدیدار مشود یا ظهور میکند و کلا مسیر ما رو عوض میکند ،فکر میکنم باید ما به سراغ چیزای دیگه ای بریم مثل تفکر استراتژیک .اگر دقت هم کرده باشی تو دنیای کسب وکار هم دیگه هدف گذاری بلند مدت معنای چندانی ندارد و بحث هایی مثل چشم انداز در افق های زمانی بسیار کوتاه امکان پذیره .
    من با توجه به احترام زیادی که برای پورتر قایلم ولی نظرات میتزبرگ رو در دنیای داینامیک امروز کارامدتر میبینم.

    1. پوریا برنامه ریزی باید ۳ قسمت باشه.
      کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت.
      البته فراموش نکن که باید تو یک تلورانسی را در برنامه ریزی داشته باشی و فضای تغییر کوچک را درآن پیش بینی کرده باشی.
      ولی کماکان من توی مکتب پورتر راحت تر و راضی ترم
      البته که هر دوی این ها موفق هستند و من و تو باید ببینیم با کدام می توانیم راحت تر و موفق تر عمل کنیم.

  6. حمید به نظرم الان روزگاری شده که ما فقط روی منابعی که خودمون داریم می‌تونیم برنامه ریزی کنیم. نه achievementهای بیرونی مثلاً من برنامه ریزی می‌کنم که تا یک سال آینده این ۲۰ تا کتاب را بخونم. خیلی خوبه. همی چی دست منه، زمان و انرژی دست منه بالاخره هر روز یک نیم ساعت تا یک ساعتی وقت می‌گذارم و می‌خونم ولی در مورد دستاوردهای خارجی اصلاً نمیشه برنامه ریزی کرد. مثلا همین امروز ترامپ اعلام کرد نمی‌خواد به دانشجویان ایرانی ویزا بده یعنی الان کسی که می خواد اپلای کنه بی چاره شد. من یک دوستی داشتم رفت روسیه برای ادامه تحصیل دکتری روز آخرها که داشت می رفت با شور و هیجان داشت مسیر آینده شو می گفت طوری برا خودش برنامه ریزی کرده بود که دکتراشو تموم کنه و شهروند اونجا بشه. چون بورسیه بود همه چه قطعی به نظر می‌رسید. ولی چی شد؟ یک سال بعد غرب روسیه را تحریم کرد.بودجه دولت کم شد. وزارت علوم آنجا نتوانست بورسیه دانشجویان خارجی را بده. در حالی که بورسیه بود “باید” بهش پول می دادن. بنده دست از پا درازتر برگشت کل پسنداشو هم خرج کرده بود آخرها سوپر مارکت زده بود نمی دونی دیدن او صحنه که یک آدم که تا دیروز روی پیشرفته ترین موضوعات مدیریت داشت بحث می کرد شامپو و جوهر نمک می فروخت چقدر دردناک بود.

    1. من کاملا با نظرت موافقم
      من با این موافقم که محیط خیلی تاثیر داره و اگر رونالدو تو ایران بود با وانت کنار خیابان هندوانه می فروخت
      ولی قبول داری که اگر کسی در درون خودش بخواد یک کاری را انجام بده به هر طریقی انجامش میده؟
      من قبول دارم که اهدافی که دست خود ما باشند محقق کردنش راحت تره. به خاطر همین هم من بیشتر اهدافم همین شکلی هست. علی من همیشه تو این فکر بودم که یک کسب و کاری داشته باشم که هر جا باشم با یک لپ تاپ انجام بشه. امروز هم به همین رسیدم. من می خواستم کارشناسیم و شریف قبول شم ولی رتبه ام شد ۴۰،۰۰۰ .
      ولی کارم را ادامه دادم و اهدافم را کمکاکان (مثل بچه پر رو ها بزرگتر کردم). من اگر برای سال آینده هدفی بگذارم و به آن نرسم برای سال بعد هدف را بازهم بزرگتر می کنم. تا جایی که بتوانم پیروزی های کوچک را فدای فتح های بزرگ و پایدار می کنم.
      برای من موفقیت خلاصه شده توی کسب و کار. تو خودت چارت استارت بیزنس را خواندی. اونجا هم اگر دقت کرده باشی من همه هدفم انجام بیزنسی بود که همه چیزش به خودمان مربوط شود نه اینکه بیافتیم دنبال گرفتن مجوز و التماس به این و آن، و بعد هم مدیر اون سازمان عوض بشه. دوباره روز از نو روزی از نو.
      علی من نمی دونم تو start up ها رو قبول داری یا نه. من هیچ وقت تو هیچ استارت آپی شرکت نکردم و نمی کنم(نظر الان من این است) ولی با فضای آن ها آشنا هستم. چون وقتتو تلف می کنه. آدم باید زود دستشو خاکی بکنه. اونجا ها بیتشر به درد دوست شدن با جنس مخالف میخوره و یک سری آدم که هی بهت بگن تو چقدر خفنی و با سوادی و از این حرف ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *