add_action('wp_footer', function () { echo ''; }, 99); پیشرفت Archives - سایت شخصی حمید طهماسبی https://dimaht.com/tag/پیشرفت/ علاقه‌مند به کارآفرینی و مدیریت - Hamid Tahmasebi Mon, 23 Jan 2023 08:40:30 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=7.1.3 https://dimaht.com/wp-content/uploads/2019/08/cropped-favicon-32x32.png پیشرفت Archives - سایت شخصی حمید طهماسبی https://dimaht.com/tag/پیشرفت/ 32 32 سخت کار کردن https://dimaht.com/%d8%b3%d8%ae%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86/ https://dimaht.com/%d8%b3%d8%ae%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86/#comments Fri, 10 Nov 2017 17:14:08 +0000 http://dimaht.com/?p=3694 همانطور که می دانید موفقیت حاصل یک یا حتی ده نکته یا عادت نیست. موفقیت حاصل صدها آیتم، عادت و مسائل مختلف است. به همین دلیل دسته بندی به “پازل موفقیت” نام گذاری شد. در این قسمت به سراغ “سخت کار کردن” می رویم.   قبل از اینکه مطلب را شروع کنم، یک خاطره از زمان کنکورخودم بگویم. زمانی که به کلاس کنکور می رفتم استاد فیزیک سر کلاس می گفت: کسایی (کسانی) که درس خون نیستن نیان کلاس من. من در حد 100% زدن فیزیک درس میدم. این کلاس ها مال اون بدبختیه که دوست داره بره دانشگاه سراسری یا اونایی که پول نمی خوان بدن به دانشگاه آزاد یا ندارن که بدن. اگر درس خون نیستنید سر کلاس من نیاین. اذیت میشین.   صحبت های من هم در این پُست بیشتر برای آن دسته از کسانی هست که می خواهند در کار خودشان موفق ترین باشند، نه کسانی که موفقیت را در تعادل در زندگی می بینند. یکی از مشکلات بزرگ خیلی از ما ها این است که خیلی کار می کنیم سخت کار می کنیم اما به این شکل (تصویر پایین). بعد هم می گوییم از صبح تا شب در تلاش هستیم اما آخر هم به آن […]

نوشته سخت کار کردن اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
همانطور که می دانید موفقیت حاصل یک یا حتی ده نکته یا عادت نیست. موفقیت حاصل صدها آیتم، عادت و مسائل مختلف است. به همین دلیل دسته بندی به “پازل موفقیت” نام گذاری شد. در این قسمت به سراغ “سخت کار کردن” می رویم.

 

قبل از اینکه مطلب را شروع کنم، یک خاطره از زمان کنکورخودم بگویم. زمانی که به کلاس کنکور می رفتم استاد فیزیک سر کلاس می گفت: کسایی (کسانی) که درس خون نیستن نیان کلاس من. من در حد 100% زدن فیزیک درس میدم. این کلاس ها مال اون بدبختیه که دوست داره بره دانشگاه سراسری یا اونایی که پول نمی خوان بدن به دانشگاه آزاد یا ندارن که بدن. اگر درس خون نیستنید سر کلاس من نیاین. اذیت میشین.

 

صحبت های من هم در این پُست بیشتر برای آن دسته از کسانی هست که می خواهند در کار خودشان موفق ترین باشند، نه کسانی که موفقیت را در تعادل در زندگی می بینند.

یکی از مشکلات بزرگ خیلی از ما ها این است که خیلی کار می کنیم سخت کار می کنیم اما به این شکل (تصویر پایین). بعد هم می گوییم از صبح تا شب در تلاش هستیم اما آخر هم به آن که باید نمی رسیم.

سخت کار کردن

 

تلاش های بیهوده.

گاهی اوقات دوستانی  می گویند من از صبح تا شب میدوم برای اهدافم اما به هیچ کدام نمی رسم، می گویم: عزیز من شاید داری روی تردمیل می دوی.

زمانی که کارهایمان را دائما عوض کنیم و از این شاخه به آن شاخه بپریم عاقبت به صفر می رسیم.

زمانی که در هر زمینه ای مطالعه داشته باشیم و یادگیری ما در زمینه های مرتبط نباشد باز هم عاقبت به صفر می رسیم.

ما به یک اتحاد کامل درونی و بیرونی نیازمندیم.

هم راستایی در یادگیری

هم راستایی در اقدام

هم راستایی در روابط

هم راستایی در تفریحات

هم راستایی با اهداف

هم راستایی با رویاها

هم راستایی با …

سخت کار کردن

 

حالا می توانیم بر روی حرکت کردن خود حساب کنیم.

پس در دل سخت کار کردن، باید بدانیم که تمام موارد بالا هستند والا باری به هر جهت بودن و سخت کار کردن، معنی آن سخت کار کردنی که ما مد نظرمان هست نمی تواند باشد.

در دل توصیه به سخت کار کردن، هوشمند کار کردن هم هست.

 

یکی از مزایای سخت کار کردن این است که باعث می شود جبران خیلی از کمبود های ما بشود.

سخت کار کردن

 

جبران کمبود مالی

جبران کمبود مهارت

جبران نقص در کارتیمی

جبران کمبود آگاهی

جبران کمبود تجربه

جبران کمبود دقت

جبران کمبود هوش

جبران کمبود استعداد

جبران کمبود …

 

سخت کار کردن یعنی همان زمانی را که مقید شده ایم به کار کردن، فقط و فقط کار و کار و کار و کار کنیم و دیگر هیچ. با توجه و دقت 100%

 

به نظر من سخت کار کردن یک مزیت استراتژیک شگفت انگیز و معجزه آمیز است.

 

با تشکر

حمید طهماسبی

نوشته سخت کار کردن اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
https://dimaht.com/%d8%b3%d8%ae%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86/feed/ 2
برای دانشجویان https://dimaht.com/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%ac%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86/ https://dimaht.com/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%ac%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86/#comments Mon, 19 Jun 2017 17:24:37 +0000 http://dimaht.com/?p=2149 می دانم که اگر در حال خواندن کارشناسی هستید خیلی هم راحت نیست که از آن دست بکشید. شاید برای غر نشنیدن از خانواده قصد ادامه تحصیل کردید. شاید تحصیلات تکمیلی را برای اینکه در جامعه یک روال است انجام می دهید، مانند راهنمایی و دبیرستان. شاید و هزاران شاید دیگر که من و هیچ کس دیگر نداند فقط به یک نکته دقت کنید: در هنگام تحصیل حتما حتما حتما حتما وارد بازار کار شوید. باور بفرمایید فارغ التحصیل با معدل 19 و 18 و 17 با هم هیچ تفاوتی ندارد. رقابت بر سر نمره در دانشگاه، یک رقابت پوچ و بدون دستاورد است. نمره 15 با 13 فقط در عنفوان جوانی است که ممکن است با هم تفاوت داشته باشد. شاید باورتان نشود که زمانی که از دانشگاه فارغ التحصیل می شوید، آخرین باری که مدرکتان را خواهید دید همان اولین باری است که آن را می بینید.(زمانی است که آن را از دانشگاه تحویل می گیرید). خاطرم هست زمانی که کارشناسی خود را شروع کردم (حدود 10 سال پیش) هنوز واژه “مهندس” برای خود ارج و قرب داشت. من هم خیلی دوست داشتم “مهندس” باشم. اما از همان ابتدای دانشگاه شروع به کار کردم. یکی از کارهایی که […]

نوشته برای دانشجویان اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
می دانم که اگر در حال خواندن کارشناسی هستید خیلی هم راحت نیست که از آن دست بکشید.

شاید برای غر نشنیدن از خانواده قصد ادامه تحصیل کردید.

شاید تحصیلات تکمیلی را برای اینکه در جامعه یک روال است انجام می دهید، مانند راهنمایی و دبیرستان.

شاید و هزاران شاید دیگر که من و هیچ کس دیگر نداند

فقط به یک نکته دقت کنید:

در هنگام تحصیل حتما حتما حتما حتما وارد بازار کار شوید.

  • باور بفرمایید فارغ التحصیل با معدل 19 و 18 و 17 با هم هیچ تفاوتی ندارد. رقابت بر سر نمره در دانشگاه، یک رقابت پوچ و بدون دستاورد است. نمره 15 با 13 فقط در عنفوان جوانی است که ممکن است با هم تفاوت داشته باشد.
  • شاید باورتان نشود که زمانی که از دانشگاه فارغ التحصیل می شوید، آخرین باری که مدرکتان را خواهید دید همان اولین باری است که آن را می بینید.(زمانی است که آن را از دانشگاه تحویل می گیرید).

خاطرم هست زمانی که کارشناسی خود را شروع کردم (حدود 10 سال پیش) هنوز واژه “مهندس” برای خود ارج و قرب داشت. من هم خیلی دوست داشتم “مهندس” باشم. اما از همان ابتدای دانشگاه شروع به کار کردم.

یکی از کارهایی که انجام دادم “تراکت پخش کردن در پمپ بنزین بود” خیلی برایم سخت بود، همه اش به این فکر می کردم نکند آشنایی من را ببیند. اما همیشه به خودم می گفتم اکنون (همین الان) زمان انجام این کارهاست، پس فردا با عنوان “مهندس” نمی شود دیگر هر کاری را انجام داد. (البته همین الان هم بدانم این کار مفید هست حتما انجامش می دهم با یک تفاوت، سرچ گوگل می زنم تا متوجه شوم چگونه تراکت پخش کنم که اثربخش تر باشد). بعد هم که دیگر واژه مهندس همان بیشتر به درد …

بگذریم.

نکته در مورد پخش تراکت:

  • من تست کرده بودم که زمانی که تراکت را می خواهم تحویل دهم “سلام و خسته نباشید” بگویم احتمال خواندن تراکت بالاتر می رود.
  • اگر خودرویی دارای سرنشین کنار راننده بود به او تراکت را تحویل می دادم، چون احتمال خواندش بالاتر بود

(من خیلی به این انسان هایی که سر چهار راه ها تکدی گری می کنند دقت کردم، اکثر مواقع درخواست آنان از سمت ماشین ها رد می شود برای اینکه آنان بیشتر به سمت راننده ماشین می روند. در صورتی که راننده خودرو پشت فرمان و دنده و دقت به اینکه چه زمانی چراغ سبز می شود و سریع حرکت کند که ماشین پشت سری بوق نزند گیر و گرفتار است. احتمال کمک به او از سمت سرنشین کنار راننده خیلی بیشتر است. از این به بعد دقت کنید خودتان)

در زمان دانشجویی به جای اینکه از کارت دانشجویی خود استفاده کنید و هرجایی آن را نشان دهید تا یک رقم ناچیز به شما تخفیف دهند(که کل تخفیف دوران دانشجویتان را جمع کنید عدد قابل توجه ای نمی شود)، از خود دانشجو بودنتان برای کمک گرفتن و سوال پرسیدن استفاده کنید.

مردم به صورت پیش فرض برای سه قشر دل نازکند و در کمک رسانی دست و دلبازند:

  • سرباز
  • دانشجو
  • مسافر در راه مانده

پس تا می توانید سوال بپرسید و تجربه کسب کنید و هر کاری که فکر می کنید درست است را انجام دهید.

نترسید

یادتان باشید تصمیم درست، حاصل تجربه و تجربه، حاصل تصمیم نادرست است

اما

امان از روزی که فارغ التحصیل شوید و سوالی نا مربوط بپرسید. برخورد دیگران با شما اینچنین است:

پس تو اون دانشگاه چی یادتون دادن

نگو که اینم نمی دونی

تو چجوری مدرک گرفتی؟

باید درب اون دانشگاهی که به تو مدرک دادُ گِل گرفت

و امثال این حرف ها …

یادتان باشد که دوران کارشناسی، بی مسئولیت ترین دورانی است که در کل زندگیتان می گذرانید. اگر در این دوران برای خود مسئولیت تراشی کردید، به آینده امیدوار باشید، اگر نه بهتر است …

اما برای کسانی که آن دوران را گذرانده اند و اکنون دانشجو ارشد هستند یا فارغ التحصیلی هستند که فریب خورده دانشگاه و کسب نمره بهتر و این داستان های تخیلی بوده اند، پیشنهاد من فقط این است: وضع خوب نیست (نگفتم خراب است، اما اگر امروز دست به کار نشوید و سرعت رشد و تلاش خود را افزایش ندهید، آن وقت باز هم نمی گویم وضع خراب است، می گویم افتضاح است)

پس اگر بخواهم کل صحبت هایم را جمع کنم:

  • نمی گویم برای اخذ مدرک کارشناسی نروید، اما از آن چتر بی مسئولیتی حسن استفاده را بکنید و بدانید پی ریزی موفقیت برای آینده، در همین دوران است.
  • سال های دانشگاه می گذرد، با همه داستان ها، سختی ها و ناراحتی ها، اکثرا بی مهارت خارج خواهند شد. کسانی برنده اند که در آن دوران مهارت های خود را افزایش داده باشند (راه حل برای افزایش مهارت، کار مجانی برای دیگران و خواندن متمم است)
  • اگر مایل بودید در حین گذراندن دوران کارشناسی دو بار برنده باشید، علاوه بر رعایت جمله قبلی، سعی کنید با دوستان خوبی ارتباط برقرار کنید . روابط دوستی خود را در جهت اهداف زندگیتان گسترش دهید.

در زمان کنکور استاد موفق و فهمیده ای داشتم که می گفت: بیست تا سی سالگی، گُل عمر انسان است. هر کاری برای زندگیتان می خواهید بکنید، حواستان به این دهه باشد.

باتشکر

حمید طهماسبی

 

نوشته برای دانشجویان اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
https://dimaht.com/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%ac%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86/feed/ 20
این داستان: حال خوب، بهانه جدید عمل ناگراها https://dimaht.com/%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%a8%d8%8c-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%b9%d9%85%d9%84-%d9%86%d8%a7%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7/ https://dimaht.com/%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%a8%d8%8c-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%b9%d9%85%d9%84-%d9%86%d8%a7%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7/#comments Thu, 15 Jun 2017 16:30:59 +0000 http://dimaht.com/?p=2119 خروجی هدف گرا دستاورد مهارت ارزش آفرینی ثروت آفرینی این ها ستون باورها و عقاید من هستند. که این روزها به دلیل اینکه کثرت افراد تئوری محور و فقط خواننده کتاب را می بینم، مجبورم که از این کلمات بیشتر استفاده کنم. از زمانی که  سری فایل های صوتی آموزشی با موضوع مدیریت منابع را گوش دادم، دائما (هر هفته) منابعم را چک می کنم. (حدود یک سال است) نکند با این منابع کار بهتری می توانستم بکنم و الان دارم آن ها را اتلاف می کنم آیا بیشترین استفاده از منابع، همین کاری هست که دارم انجام می دهم؟ (همین جا از دوست خوبم نیلوفر کشاورز تشکر می کنم که چند وقت پیش من را با مطلب “گوسفندنگری” آشنا کرد. به قول نیلوفر باید آن مطلب را باید با طلا نوشت) آیا منابع را تا انتها مصرف می کنم؟ از منابعم در زمان مناسب استفاده می کنم؟ نکند ندانم استراتژی یعنی هنر انتخاب نکردن و کنار گذاشتن، و به زور بخواهم از همه منابع خود استفاده کنم زمانی که سری درس های مهارت یادگیری را تمام کردم، دیدگاهم واقعا عوض شد. از همه موارد باید یک چیزی یاد بگیرم. همیشه، در همه حال، در همه زمان، در همه مکان در راستای […]

نوشته این داستان: حال خوب، بهانه جدید عمل ناگراها اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
خروجی

هدف گرا

دستاورد

مهارت

ارزش آفرینی

ثروت آفرینی

این ها ستون باورها و عقاید من هستند. که این روزها به دلیل اینکه کثرت افراد تئوری محور و فقط خواننده کتاب را می بینم، مجبورم که از این کلمات بیشتر استفاده کنم.

از زمانی که  سری فایل های صوتی آموزشی با موضوع مدیریت منابع را گوش دادم، دائما (هر هفته) منابعم را چک می کنم. (حدود یک سال است)

  • نکند با این منابع کار بهتری می توانستم بکنم و الان دارم آن ها را اتلاف می کنم
  • آیا بیشترین استفاده از منابع، همین کاری هست که دارم انجام می دهم؟ (همین جا از دوست خوبم نیلوفر کشاورز تشکر می کنم که چند وقت پیش من را با مطلب “گوسفندنگری” آشنا کرد. به قول نیلوفر باید آن مطلب را باید با طلا نوشت)
  • آیا منابع را تا انتها مصرف می کنم؟
  • از منابعم در زمان مناسب استفاده می کنم؟
  • نکند ندانم استراتژی یعنی هنر انتخاب نکردن و کنار گذاشتن، و به زور بخواهم از همه منابع خود استفاده کنم

زمانی که سری درس های مهارت یادگیری را تمام کردم، دیدگاهم واقعا عوض شد. از همه موارد باید یک چیزی یاد بگیرم.

همیشه، در همه حال، در همه زمان، در همه مکان

در راستای یادگیری کریستالی سعی می کنم همه چیز را به هم وصل کنم و ربط دهم.

پارسال حدود دو سه روز به دفتر کارگزاری بورس می رفتم. یکی از دوستانم که آنجا بود خیلی من را تشویق می کرد که وارد بورس شوم. در همان زمان بود (یادم نمی آید چه کسی گفت یا کجا خواندم) که متوجه  شدم یکی از بهترین روش های تحلیل در بورس، شناخت رفتار و مدل ذهنی هیئت مدیره و  سهمامداران عمده آن کارخانه هایی است، که می خواهم سهامش را بخرم. من وارد بورس نشدم اما همان را آوردم در کار خودم در تحلیل رقبای آنلاین پیاده سازی کردم و بسیار در کار خودم جلو افتادم.

در مورد اینکه هر مطلبی را می خوانیم برای خودمان سوال از آن قسمت طراحی کنیم، باید بگویم که با این روش میزان یادگیری من چند برابر شده است و با این شیوه آن مطالب همیشه در ذهنم می مانند. (نقشه ذهنی که باعث می شود مطلب در مغز شما میخ شود و خوب بچسبد)

درس های مدل ذهنی را که خواندم، باعث شد زیاد به رفتار انسان ها دقت نکنم و مدل ذهنی را بیشتر رهگیری کنم. اگر پیروی و تقلیدی هم باشد از مدل ذهنی خواهد بود. مدل ذهنی به من یاد داد که یک مدل همیشه و همه جا به درد نمی خورد. با تکیه بر همین نکته و یادگیری کریستالی همین را در کارم پیاده سازی کردم و متوجه شدم هر ابزار  سئو برای یک آمار و کار خاصی مناسب است، نه همیشه و همه جا.

درس تفکر سیستمی و بخصوص نگرش سیستمی به من یاد داد که یک عضو خیلی خوب در تیم، زمانی خوب است که با بقیه تیم هم هماهنگ باشد. همین مسئله باعث افزایش دقت من و بهبود راندمان شرکت شد. به من یاد داد هر اتفاقی که امروز می افتد یا وجود دارد ،حاصل ده ها رویداد و چندین سال روند است. پس بی خود دهانم را باز نکنم و سطحی نظر ندهم. به واسطه همین تحلیل های  من  پخته تر شد.

فرق رویداد و روند را به من فهماند و متوجه شدم که یکی از فرق های آدم های موفق و معمولی  ندانستن همین هاست .

آدم های موفق روندها را می بینند و آدم های معمولی رویدادها را.

به من یاد داد که چگونه روند ها را ببینم و برای تا سال 1404 برنامه ریزی کنم. مهارت برنامه ریزی من را چندین سطح افزایش داد و همین باعث شد که خط و مشی شرکت از قبل بهتر شود و در نتیجه اثر بخشی بالا رود.

من از سایت متمم خیلی درس ها یاد گرفتم و یادم هست که

متمم یعنی محل توسعه مهارت های من

و تعریف مهارت یعنی چیزی که منجر به خروجی می شود و نتایج آن می بایستی قابل دیدن باشد.

از آن خیلی درس ها یاد گرفتم و باعث بهبود زندگی، کسب و کار، ارتقا سطح اطرافیان، رشد صحیح تر و علمی تر شرکت شد. در نتیجه توانستم دستاورد ایجاد کنم و

“حال خوبی”

داشته باشم.

تا اینجا را یک گزارش خیلی خیلی کوچک از خروجی من بعد از 1122 روز حضور در متمم در نظر بگیرید.

قبلا گفتم، دوست داشتم اینجا هم مطرح کنم که امسال کتاب نمی خوانم چون تمام مطالب مورد نیاز من در متمم کامل و معتبر  وجود دارند. (منابع خیلی تکمیلی در مورد کسب و کارم را در وب سایت های خارجی می خوانم)

اکثر دوستان را می بینم که خیلی حجم مطالعه بالای دارند، کتابهای زیادی می خوانند و …

 دراین شرایط بیشتر به خودم فکر می کنم و می گویم

پس من که در کل زندگیم 50 تا کتاب هم نخواندم چرا خروجی مناسبی دریافت می کنم اما دوستانی که 50 تا کتاب مربوط به یک سال یا دو سالشان هست تغییر خاصی در زندگی شان نمی بینم.

با یکی از دوستانی که خیلی قبولش دارم و همیشه از هر فرصتی استفاده کردم که ارادتم را خدمتشان عرض کنم، در این مورد صحبت کردم. سوالم را اینگونه پرسیدم:

چرا با اینکه حجم کمی کتاب مطالعه می کنم، به این میزان می توانم دانسته هایم را عملی کنم و از همه چیز یاد بگیرم و راضی هستم.(کسانی که من را می شناسند، می دانند من اصلا به کم قانع نیستم) ولی فکر می کنم تفاوت در نحوه خواندنمان است.

تعداد کتاب های کمی خوانده ام، ولی بهتر بگویم آن ها را خورده ام.

بعد توضیح دادم که نحوه کتاب خواندنم چگونه بوده

  • روزنامه وار می خواندم
  • سری بعد با مداد، زیر نکات مهم خط می کشیدم
  • سری بعد مهمترها را با خودکار خط می کشیدم
  • سری بعد جملات مهمتر را با ماژیک هایلایت می کردم
  • سری بعد، نقاط ضعفی که نسبت به گفته های آن کتاب داشتم، در دفترچه ای یادداشت می کردم

به نظر من ما باید اگر مطالب متمم را می خوانیم به آن ها عمل کنیم، دستاورد بسازیم (دستاورد چیزی بیش از حال خوب است)

درست است که هدف نهایی ما داشتن حال خوب است، اما بعضی از حال های خوب تاثیری مانند الکل است. بعد از گذشت مدتی دوباره حالمان خوب نیست. اما زمانی که خروجی بگیریم و دستاورد داشته باشیم، هر بار که به آن دستاورد نگاه می کنیم حالمان خوب می شود.

دستاورد و خروجی، می تواند یک دغدغه باشد. من خیلی از نکاتی که یاد گرفتم، دغدغه اش در متمم ایجاد شد، بعد ذهن من نسبت به آن موضوع حساس شد، در پی جواب گشتم و توانستم آن را به دستاورد تبدیل کنم.

بله حال خوب مهم است، اما حال خوبِ خوردن یک لیوان آب پرتقال طبیعی با حال خوبِ یک مسافرت با دوستان، با حال خوبِ انجام یک کار خیر بزرگ با هم متفاوتند. کسی بهتر از منابع استفاده کرده که بتواند حال خوبِ با دوام تری بسازد، نه اینکه حال خوب های موقت و گذری را بهانه کند برای نرسیدن به خروجی و نداشتن دستاورد.

امیدوارم روزی برسد که بتوانم بخشی از دستاوردهایم را تحت عنوان “دستاوردهایم از متمم”  گردآوری کنم.

از دوست خیلی قدیمی و خوبم، حبیب صادقی نژاد بابت ویرایش این متن تشکر فراوان دارم.

 

با تشکر

حمید طهماسبی

نوشته این داستان: حال خوب، بهانه جدید عمل ناگراها اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
https://dimaht.com/%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%a8%d8%8c-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%b9%d9%85%d9%84-%d9%86%d8%a7%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7/feed/ 1
منی که 12 میلیون بیشتر می ارزد https://dimaht.com/%d9%85%d9%86%db%8c-%da%a9%d9%87-12-%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c%d9%88%d9%86-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%af/ https://dimaht.com/%d9%85%d9%86%db%8c-%da%a9%d9%87-12-%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c%d9%88%d9%86-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%af/#comments Tue, 13 Jun 2017 15:45:21 +0000 http://dimaht.com/?p=2101 حدود دو سه ماهی می شود که از یک شماره ای برای من sms میاد که دکتری 12 میلیون و … آن کسی که این ها را می فرستد همه کار می کند. آیتلس، مقاله، پایان نامه و …   خلاصه خواستم بگم ای کسانی که دکترا دارید، قیمتش 12 میلیونه. قیمت پراید صفر 20 میلیونه. یک مورد جالب دیگر هم هست. گفتم ببینید شاید به کارِتون بیاد. من نمی دانم کسی نیست روی این ها نظارت کند.   با تشکر حمید طهماسبی

نوشته منی که 12 میلیون بیشتر می ارزد اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
حدود دو سه ماهی می شود که از یک شماره ای برای من sms میاد که دکتری 12 میلیون و …

آن کسی که این ها را می فرستد همه کار می کند. آیتلس، مقاله، پایان نامه و …

 

خلاصه خواستم بگم ای کسانی که دکترا دارید، قیمتش 12 میلیونه.

قیمت پراید صفر 20 میلیونه.

یک مورد جالب دیگر هم هست. گفتم ببینید شاید به کارِتون بیاد.

من نمی دانم کسی نیست روی این ها نظارت کند.

 

با تشکر

حمید طهماسبی

نوشته منی که 12 میلیون بیشتر می ارزد اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
https://dimaht.com/%d9%85%d9%86%db%8c-%da%a9%d9%87-12-%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c%d9%88%d9%86-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%af/feed/ 4
مزیت رقابتی به نام صبر https://dimaht.com/%d8%b5%d8%a8%d8%b1-%d9%88-%d8%b5%d8%a8%d9%88%d8%b1%db%8c/ https://dimaht.com/%d8%b5%d8%a8%d8%b1-%d9%88-%d8%b5%d8%a8%d9%88%d8%b1%db%8c/#comments Mon, 12 Jun 2017 16:14:56 +0000 http://dimaht.com/?p=2096 قبلا توضیح دادم که تمایز، پیش شرط موفق ترین بودن است. در مورد بی تفاوت بودن و فقط تمرکز بر کار هم در مطلب “I am Robot” نوشتم. این بار می خواهم به صورت مستقیم به یک راه ساده (نه آسان. چون اکثر فکر می کنند که هر چه ساده هست حتما آسان هم هست) اما سخت باور (اگر نگم باورنکردنی) برای داشتن تمایز اشاره کنم. صبر و صبوری صبر و صبوری واژه هایی هستند که از بس برای ما تکرار شده نسبت به آن بی اعتنا شدیم. اصلا ارزش فکر کردن ندارند. حس می کنیم هر کس از صبر سخن بگوید به صورت پیش فرض سنش بالا است یا ادای انسان های سن بالا را می خواهد در بیاورد و ناخودآگاه حس پند و نصیحت به خود می گیرد. اصلا مگر پند و نصیحت بد است؟ کسی از پند و نصیحت فراری است که خودش می داند راه را اشتباه می رود اما حاضر نیست گوش کند. البته که من نمی گویم که باید هر کس هر چیز می گوید روی ما تاثیر داشته باشد و ما به آن عمل کنیم. صحبت من این است، “کلمه” را بی ارزش نکنیم. این روزها همه می خواهند زود به هدف برسند […]

نوشته مزیت رقابتی به نام صبر اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
قبلا توضیح دادم که تمایز، پیش شرط موفق ترین بودن است.

در مورد بی تفاوت بودن و فقط تمرکز بر کار هم در مطلب “I am Robot” نوشتم.

این بار می خواهم به صورت مستقیم به یک راه ساده (نه آسان. چون اکثر فکر می کنند که هر چه ساده هست حتما آسان هم هست) اما سخت باور (اگر نگم باورنکردنی) برای داشتن تمایز اشاره کنم.

صبر و صبوری

صبر و صبوری واژه هایی هستند که از بس برای ما تکرار شده نسبت به آن بی اعتنا شدیم. اصلا ارزش فکر کردن ندارند.

حس می کنیم هر کس از صبر سخن بگوید به صورت پیش فرض سنش بالا است یا ادای انسان های سن بالا را می خواهد در بیاورد و ناخودآگاه حس پند و نصیحت به خود می گیرد.

اصلا مگر پند و نصیحت بد است؟

کسی از پند و نصیحت فراری است که خودش می داند راه را اشتباه می رود اما حاضر نیست گوش کند. البته که من نمی گویم که باید هر کس هر چیز می گوید روی ما تاثیر داشته باشد و ما به آن عمل کنیم. صحبت من این است، “کلمه” را بی ارزش نکنیم.

این روزها همه می خواهند

زود به هدف برسند

زود پولدار شوند

زود استارت آپ بزنند

زود مستقل بشوند

زود به همه نشان دهند که این ها چقدر خاص هستند

زود با انسان هایی که در رویای خود دارند نشست و برخاست کنند

زود علم کسب کنند

زود مهندس و بعد زود دکتر شوند

زود زود زود زود ….

یکی از مشکلاتی که این روزها گریبان گیر ما جوانان است همین نداشتن صبر است. نمی دانم چرا هیچ کدام صبر نداریم و با آن اینقدر بیگانه ایم.

به نظر من یکی از مهمترین عواملی که می توان با آن پخته یا خام بودن آدم ها را مستقل از سن شان سنجید صبور بودنشان است.

صبر کلید هر قفل بد قلقی است.

صبر و صبوری به راحتی می تواند ما را متمایز کند و بعد به موفقیت برساند.

به همین دلیل حرف های سطحی میزنیم، برداشت سطحی داریم. در شتابیم، ولی به کجا!

به هر چیزی فقط نوک می زنیم، اما ادامه نمی دهیم. از هر مطلبی به اندازه پیش گفتار ناشر بلدیم ولی فکر می کنیم در آن زمینه اگر نفر اول نباشیم، دوم هستیم. این ادعا های کاذب از کجا آمد؟ تا کی می توانیم خودمان را گول بزنیم.

صبور نیستیم

روی یک موضوع، یک کار تمرکز نمی کنیم، ادامه نمی دهیم. از این شاخه به آن شاخه می پریم. امسال پول را در IT سال بعد در ساخت و ساز و بعد هم در ارائه خدمات می بینیم.

یادم به صحبت یکی از دوستان افتاد، که به دوست دیگرم که دائما شغل عوض می کرد و شماره موبایلش در پی آن عوض میشد، می گفت: چرا اینقدر از اینجا به آنجا میپری؟ چرا شماره عوض می کنی؟ بگذار مردم بتوانند به یک چیز بشناسنت ولو به کلاهبرداری.

برای این روزها که همه چیز سریع شده و شما را هم به سریع تر زندگی کردن هم سوق می دهد و هم تشویق می کند، صبر یک مهارت بسیار مهم و سخت تبدیل شده. بیچاره کلمه “صبر”، چون از قدیم بوده و برای همه عادی شده و همه فکر می کنند که می فهمند صبر چیست و صبور کیست، حتی برای انسان های سخنور هم زیاد آب و نانی ندارد.

بعید می دانم کسی راببینید بگوید من صبور نیستم.

این روزها صبر برای خود کیمیای شده، که چنانچه بتوان به آن دست یافت می توان پله های ترقی را یک پس از دیگری با لحاظ کردن ابزارها و پیش نیازهای ممکن طی کرد.

شرکت ما در جهت ارتقا سطح سواد جامعه کارآموز قبول می کند و از بین آنان اگر مورد خوبی هم باشد اقدام به استخدام آن می کنیم. اما هرگز مورد استخدامی نداشتیم، فقط به دلیل نبودن صبر.

از من سوال می پرسند به نظر شما چقدر بیایم راه میافتیم؟ یک ماه کافیه یا بیشتر؟

جوری به من می گویند “یا بیشتر” که می دانم هر جوابی به جز “کافی است” بدهم خودم را سنگ رو یخ کرده ام.

صبری وجود ندارد و طبیعتا در پی آن “هنر شاگردی کردن” ای هم نخواهد بود.

من هم آدم صبوری نبودم، شاید بتوان گفت صبر برای من از 17 سالگی آغاز شد. زمانی که در پیش دانشگاهی ثبت نام کردم که اصلا نروم و بیشتر برای کنکور وقت بگذارم اما مسئولان آنجا خلف وعده کردند.

پیش دانشگاهی من اولین و آخرین مقطعی بود که من در دروان تحصیل آموزش و پرورش به مدرسه غیرانتفاعی می رفتم. مدیر آنجا فرد بسیار پیری بود(پیر در حد فسیل، راه که می رفت ازش نفت می چکید) که قبل از مدیریت این مدرسه که کلا مال خودش بود چند پست دولتی داشته و حسابی مثل اینکه نفوذ خوبی داشتند (البته برای 17 سالگی من).

این بنده خدا خودش ریاضی درس میداد و دو تا پسر هایش هم در آن مدرسه بودند. یکی ناظم بود، که فکر کنم حدود 5 یا 6 سال از خودمان بزرگتر بود و اسمش فرزاد بود. در اصل مدیر آنجا حساب میشد و همه بچه ها بهش می گفتیم: آقا فرزاد (اصلا باورم نمیشه مدیر مدرسه را به اسم کوچک صدا میزدیم!)

پسر دیگری هم که داشتند، آنجا دبیر فیزیک بود. کلا مدرسه نبود، اعضای خانواده دور هم جمع شده بودند.

اینجا ابتدای ورود من به جامعه صبوران بود.

آقا فرزاد سر به سر همه می گذاشت و اصلا رفتارش شبیه یک شخصی که فرهنگی هست نبود. کاملا با بچه ها بحث می کرد و …

یادم هست یکبار سر جلسه امتحان متوجه شد که یکی از دانش آموزان در حال تقلب است ولی چیزی نتوانست از او بگیرد، رفت در دفتر نشست روی یک تکه کاغذ کوچک خودش یک چیزی مانند تقلب درست کرد ضمیمه برگه اش کرد. (البته اتفاق های خیلی عجیب تری هم می افتاد)

من که این رفتار ها را دیده بودم می خواستم برای ترم دو به پیش دانشگاهی دیگری بروم. آقا فرزاد که متوجه شد، نمرات ترم یک کل مدرسه را یکی دو ماه دیرتر داد. حالا دیگر از شروع ترم دو گذشته و هیچ مدرسه ای من را پذیرش نمی کرد و من مجبور بودم همان جا بمانم. به آموزش و پرورش شکایت کردم، انگار که اصلا این مدرسه جزو قوانین آموزش و پرورش ایران نیست. هیچ کس هیچ کاری نمی کند. مانده و درمانده بودم. جنگ روانی مدرسه برایم بالا بود.

نمرات ترم یک که آمد دیدم 4 تا درس افتادم. سه تا را که پیگیری کردم به جواب نرسیدم. آخر مگر می شود من ادبیات هم بیافتم؟!

با دبیر ادبیات که بیشتر صحبت کردم، متوجه شدم که یک تعدادی از جواب های من که درست بوده خط خورده کلا.

داشتم آتیش می گرفتم. نمی دانستم چه کار کنم. از بچگی هم عادت داشتم مشکلاتم را در خانه بازگو نکنم. زورم هم به فرزاد نمی رسید، آموزش و پروش هم که اصلا انگار نه انگار. منم 17 سال بیشتر نداشتم، فشار و استرس کنکور هم از سمت دیگر.

با یکی از دبیرهای کلاس کنکور هایم که مشورت کردم کامل این خانواده را می شناخت. به من گفت: حمید این ها آدم های زیاد درستی نیستن، فقط بدان که کلید حل مسئله دست خودته، صبور باش و تحمل کن. فقط باید بگذره این دوران. ورود هر شخص سومی به این ماجرا کار را از اینی که هست خراب تر می کند.

آنجا هم صبور بودن را شروع به یادگیری کردم، هم به خودم قول دادم اولین بار و آخرین باری باشد که کسی بتواند اینگونه من را گوشه رینگ بیندازد.

(برای شما هم حتما اتفاق افتاده، بعضی وقت ها بزرگ می شویم و به مشکلات سال های قبل می خندیم. این اتفاق هنوز بعد 11 سال برای من به این مرحله نرسیده)

برای تکمیل بحثم پیشنهاد می کنم حتما این سه لینک محمدرضا شعبانعلی در مورد صبر را بخوانید.

قانون صبر و پذیرش تاخیر: بدیهی اما فراموش شده

قوانین کسب و کار: کمی صبر کن!

زندگی در شتاب و تراکم…

با تشکر

حمید طهماسبی

نوشته مزیت رقابتی به نام صبر اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
https://dimaht.com/%d8%b5%d8%a8%d8%b1-%d9%88-%d8%b5%d8%a8%d9%88%d8%b1%db%8c/feed/ 8
10 دلیل برای داشتن سایت شخصی https://dimaht.com/%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c/ https://dimaht.com/%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c/#comments Sun, 04 Jun 2017 15:30:13 +0000 http://dimaht.com/?p=1998 فرقی ندارد که دانشجو هستید، به دنبال کار می گردید، یا اینکه کار خصوصی خودتان را دارید، در هر حال بدون شک برای موفقیت نیاز به سایت شخصی دارید. هیچ کدام از این موارد شما را در معرض مشتری های کافی قرار نمی دهد. در اینجاست که نیاز به سایت برای شما ضروری می شود. در اینجا فرصتی به شما دست می دهد که به مشتری ها نشان دهید که چه قدر در کارتان حرفه ای هستید و چقدر جالب در اینترنت گسترش می یابد. اگر هنوز سایت شخصی خود را راه انداری نکرده اید. ما برای شما دلایلی می آوریم که این کار را شروع کنید. سایت شخصی به شما اعتبار می دهد با تلاش بسیار در ساخت سایت خود در واقع به کل جهان حرفه و شغل خود را نشان می دهید. شما نباید تنها به شبکه های اجتماعی وابسته باشید. در واقع با این کار شما خود را به زمین بازی وسیع تری می رسانید  و به همین دلیل به افزایش اعتبار شما کمک می کند. کارفرمایان اغلب به افرادی که خلاق هستند بیشتر تمایل نشان می دهند و مشتری ها نیز می خواهند مطمئن شوند که شما فردی حرفه ای هستید و می دانید که چه کاری انجام […]

نوشته 10 دلیل برای داشتن سایت شخصی اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
فرقی ندارد که دانشجو هستید، به دنبال کار می گردید، یا اینکه کار خصوصی خودتان را دارید، در هر حال بدون شک برای موفقیت نیاز به سایت شخصی دارید.

هیچ کدام از این موارد شما را در معرض مشتری های کافی قرار نمی دهد. در اینجاست که نیاز به سایت برای شما ضروری می شود. در اینجا فرصتی به شما دست می دهد که به مشتری ها نشان دهید که چه قدر در کارتان حرفه ای هستید و چقدر جالب در اینترنت گسترش می یابد.

اگر هنوز سایت شخصی خود را راه انداری نکرده اید. ما برای شما دلایلی می آوریم که این کار را شروع کنید.

سایت شخصی

سایت شخصی

  • به شما اعتبار می دهد

با تلاش بسیار در ساخت سایت خود در واقع به کل جهان حرفه و شغل خود را نشان می دهید. شما نباید تنها به شبکه های اجتماعی وابسته باشید. در واقع با این کار شما خود را به زمین بازی وسیع تری می رسانید  و به همین دلیل به افزایش اعتبار شما کمک می کند.

کارفرمایان اغلب به افرادی که خلاق هستند بیشتر تمایل نشان می دهند و مشتری ها نیز می خواهند مطمئن شوند که شما فردی حرفه ای هستید و می دانید که چه کاری انجام می دهید. داشتن سایت شخصی تمامی این گزینه ها را در رابطه با شما محقق می سازد.

  • به شما کمک می کند تا مشتری بیشتری را جذب کنید

در شبکه های اجتماعی احتمال اینکه در دریای رقابت گم شوید زیاد است و از دید همگان مخفی بمانید. اما با داشتن سایت شخصی می توانید از قدرت سئو استفاده کنید و با کلمات کلیدی متعدد کوتاه و دم بلند، شما را پیدا کنند. شما تلاش زیادی می کنید که در کلمات کلیدی مرتبط از دیگران سبقت بگیرید و بیشتر از دیگران در جستجو پیدا شوید. (مخصوصا در ایران که دسترسی به همه شبکه های اجتماعی آزاد نیست)

  • فرصتی است که مهارت های خود را نشان دهید

بسیاری از افراد تمایل دارند که  سایت شخصی داشته باشند اما در واقع اکثر آنها نمی دانند چگونه این کار را انجام دهند. می توانید برای این کار از قالب های آماده برای سایت استفاده کنید. با وقت گذاشتن بر روی سایت شخصی، همه استعداد و خلاقیت خود را نشان دهید.

  • به شما زمینی را می دهد که کنترلش کامل دست شماست

چه کسی می داند که شبکه های اجتماعی به چه سمت می روند و یا حتی شبکه اجتماعی که مورد علاقه تان هست تا چه زمانی باقی می ماند. سایت شخص شما گارانتی شده است و تا زمانی که به آن نیاز دارید باقی می ماند. می توانید آن را به روز رسانی کنید و بر روی آن کنترل کامل داشته باشید.

  • شما را متمایز می کند

همه سایت شخصی ندارند و این خبر خوبی برای شماست که همین الان شما نقطه متمایزی نسبت به دیگران دارید. در اینجا رقابت کمتری وجود دارد. در این حالت شما فرصت طلایی برای درخشیدن دارید و می توانید کارفرمایان آینده نگر را جذب کنید و حتی مشتری هایی که احتمال داشته شما را ندیده باشند.

  • اشتیاق شما را نشان می دهد

به نظر شما چیزی از این جذاب تر وجود دارد که ببینید فردی مشتاقانه کاری را انجام می دهد؟

شور و اشتیاق امری فراگیر است. داشتن سایت، نشان دهنده ی شور و اشتیاق شما در راه پیشرفت است. باعث نمایان شدن شما در جمعی می شود که یک سری خجالتی در آن هستند.(کاملا درسته این حرف)

  • شما را مجبور می کند که مهارت های جدیدی را یاد بگیرید

خُب حالا سایت جدید را راه اندازی کرده اید. اما چگونه می توانید آن را مدیریت کنید؟

مطمئن هستید که نکات سئو را رعایت کرده اید؟ یا اینکه نکات بازاریابی را برای به دست آوردن مشتری های جدید رعایت کرده اید؟ تمامی این اتفاق ها، در طول مسیر این راه اتفاق می افتد و باعث می شود که شما مجبور شوید که نکات جدیدی را یاد بگیرید. داشتن سایت شما را هل می دهد و مجبور می کند که مهارت های زیادی را یاد بگیرید.

  • راهی است برای نشان دادن شخصیتتان

تصور کنید که شما محصول هستید و سایت شما ویترین مغازه تان است. می خواهید زمانی که مردم شما را پیدا کردند چه چیزی را در آنجا از شما ببینند؟ می خواهید چه عکس العملی به محتواهای شما نشان دهند؟ اولین تاثیری که می خواهید بگذارید چیست؟ تجارت ها همیشه با انسان ها در تعامل هستند، بنابراین فرصتی دارید که شخصیت خودتان را نشان دهید و به بینندگان اجازه دهید که با شما راحت تر باشند. این امر می تواند نوشتن متنی در مورد خودتان باشد یا اینکه عکس از خود یا محیط کارتان بگذارید.

  • مرکز فعالیت شما می شود

سایت شما ایستا نیست بلکه مکانی است که به راحتی می توانید آن را به روز کنید. با افزودن وبلاگ، محتوای جدید و لینک کردن تمامی شبکه های اجتماعی به سایت می توانید به رشد و پیشرفت سایت تان در موتورهای جستجو کمک کنید و دیگر اینکه، با به روز و تازه نگه داشتن سایت به مردم نشان می دهید که شما فردی فعال هستید و همیشه حضور دارید.

  • سایت با شما رشد می کند

در حال حاضر شما به سایتی ساده نیاز دارید اما اگر بعداً قصد داشتید که در سایت خود شروع به فروش محصولات کنید چه؟

قالب سایت ها این امکان را دارد که آنها را در صورت نیاز عوض کنید و هر چه زمان بیشتری را آنلاین باشید و بر روی سایت خود کار کنید باعث می شود که اعتبار بیشتری را در موتورهای جستجو مثل گوگل به دست آورید و شانس شما در پیدا شدن در موتورهای جستجو افزایش می دهد.

حالا متقاعد شدید؟

منبع: creativeboom

با تشکر

حمید طهماسبی

نوشته 10 دلیل برای داشتن سایت شخصی اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
https://dimaht.com/%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c/feed/ 15
سه چیز که به من اعتبار داد https://dimaht.com/%d8%b3%d9%87-%da%86%db%8c%d8%b2-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%af/ https://dimaht.com/%d8%b3%d9%87-%da%86%db%8c%d8%b2-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%af/#comments Sat, 03 Jun 2017 16:11:52 +0000 http://dimaht.com/?p=1966 سال 91 بود که دیگر میشد گفت حدود 5 سالی بود از شروع کار کردنم می گذشت. در طول این 5 سال فراز و نشیب های زیادی داشتم. الخصوص ضررهای مالی که توان را از من گرفته بود. در این 5 سال فقط کار کرده بودم و به جرات می توانم بگویم به خودم هیچ هدیه ای نداده بودم به جز خرید یک گوشی nokia expressmusic در سال 88 به قیمت 320 هزار تومان (اگر اشتباه نکنم – دلار آن زمان 1020 تومان بود) تا تابستان سال 91 همه بدهی ها را توانسته بودم بدهم و تمام دارایی من 1 میلیون تومان بود. از سال 88 خیلی خیلی دلم می خواست سیم کارت با پیش شماره ای که دوست داشتم بخرم. پیگیر شدم دیدم قیمتش 620 هزار تومان هست (یعنی 62% کل دارای من). در آن زمان با یکی از دوستانم کار می کردم که بسیار انسان قوی و پخته ای در بیزنس می دانستمش. با او تماس گرفتم و ماجرا را شرح دادم. او که از سال 88 من را می شناخت و با هم کار کرده بودیم گفت: حمید شک نکن و برو بخرش. با شناختی که از تو دارم انگیزه ای که به تو میده، پولش خیلی […]

نوشته سه چیز که به من اعتبار داد اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
سال 91 بود که دیگر میشد گفت حدود 5 سالی بود از شروع کار کردنم می گذشت. در طول این 5 سال فراز و نشیب های زیادی داشتم. الخصوص ضررهای مالی که توان را از من گرفته بود. در این 5 سال فقط کار کرده بودم و به جرات می توانم بگویم به خودم هیچ هدیه ای نداده بودم به جز خرید یک گوشی nokia expressmusic در سال 88 به قیمت 320 هزار تومان (اگر اشتباه نکنم – دلار آن زمان 1020 تومان بود)

اعتبار

تا تابستان سال 91 همه بدهی ها را توانسته بودم بدهم و تمام دارایی من 1 میلیون تومان بود. از سال 88 خیلی خیلی دلم می خواست سیم کارت با پیش شماره ای که دوست داشتم بخرم. پیگیر شدم دیدم قیمتش 620 هزار تومان هست (یعنی 62% کل دارای من). در آن زمان با یکی از دوستانم کار می کردم که بسیار انسان قوی و پخته ای در بیزنس می دانستمش. با او تماس گرفتم و ماجرا را شرح دادم. او که از سال 88 من را می شناخت و با هم کار کرده بودیم گفت:

حمید شک نکن و برو بخرش. با شناختی که از تو دارم انگیزه ای که به تو میده، پولش خیلی بیشتر برمی گرده.

من هم چون قبولش داشتم رفتم و آن سیم کارت را خریدم. باید اعتراف کنم زیاد هم خوشحال نشدم، چون بعد 3 سال بهش رسیدم. ولی از لیست اهداف کوتاه مدتم خط خورد.

اعتبار اول:

اواخر آذر سال 91 بود که یکی از دوستانم که هنوز هم با یکدیگر رفیق و شریک هستیم با من تماس گرفت.

گفت: حمید من حدود 20 میلیون پول دارم تو کاری به ذهنت میرسه که بتوانی باهاش انجام بدی؟

گفتم: من اینجوری نمی تونم بگم، پول را بزن به حسابم تا جلو چشمم باشه یادم نره، یه فکری به حالش می کنم.

گفت: اوکی

فرداش پول را زد به حساب.

همان طور که از جلوی یک دکه رد می شدم به فکر آن افتادم که با آن پول سیگار بخرم. حالا توضیح می دهم که چرا این به ذهنم رسید و زیاد هم یکدفعه ای نبود.

مثالی از یادگیری کریستالی:

فلش بک 1:

زمستان سال 88 زمانی که من دانشجوی کارشناسی بودم. آن زمان مد بود که همه سیگار ESSE black می کشیدند، قیمتش 800 تومان بود. سال تمام شد و بعد از عید 89 برگشتیم به دانشگاه سیگار ESSE black شد 1000 تومان(25 % افزایش). از دوستم که جویا شدم علت این تورم چه می تواند باشد

گفت: معمولا سیگار بعد از عید گرون میشه

فلش بک 2:

سال 90 بود که در شرکت یکی از دوستانم بودم. یکدفعه در یکی از اتاق ها باز شد دیدم به اندازه یک دیوار کامل کارتن سیگار هست (یادم هست Kent بود).

گفتم: اینا چیه؟

گفت: بابا از یک نفر طلب داشتم پول نداشته بده اینا رو آورده.

گفتم: خُب اینا رو می تونی بفروشی؟

گفت: سیگار پول نقده. از روزی که اینجا بوده وقت نکردم برم بفروشمشون سیصد چهارصد تومن هم اومده روشون.

فلش بک 3:

این یکی را اصلا خاطرم نیست چه زمانی بود. فکر کنم سال 87 بود. دوستی دارم که شوهر خواهرش سوپر مارکت داشت و سوپر مارکت هم طبیعتا بخشی از درآمدش فروش سیگار است. یک روز داشت برای من تعریف می کرد که شوهر خواهرش تعریف کرده، از زمانی که روی سیگارها دیگر عکس ریه افراد سالم و افراد سیگاری را می زنند فروشش پایین آمده و مردم رغبتی به خرید سیگار با پاکت جدید که عکس دار است را ندارند. قبلی هم چون تقاضا برایش بالارفته قیمتش افزایش پیدا کرده.

اعتبار

برگردیم سال 91، جلوی دکه. به کسی که مسئول آنجا بود،

گفتم: آقا الان سیگار ها روشون چه عکسیه؟ قبلنا ریه بود.

گفت: الان کت شلواریه.

گفتم: کت شلوار دیگه کدومه؟

گفت: اینجوریه

اعتبار

کلا زمانی که همین به اصطلاح سیگار کت شلواری هم آمده بود مردم اعتقاد داشتند که آن قبلی که روی پاکتش عکس ریه بود کیفیتش بهتر بود. (انسان ها همیشه نسبت به تغییر مقاوم هستند)

شروع کردم به یک تحقیق کوچک. حدود یکی دو هفته ای وقت گذاشتم و متوجه شدم که سیگار وینستون در بازار فروش بالای دارد.

در مرحله بعد متوجه شدم سیگار کت شلواری هم دیگر تولیدش متوقف شده و قرار است سیگار کفشی به بازار بیاید.(کفشی!)

اعتبار

خُب حالا دو علت برای افزایش قیمت می دانستم:

  1. ورود به سال جدید
  2. تغییر عکس روی سیگار

مطلب را با دوستم که پول را به من داده بود در میان گذاشتم. فکر می کرد شوخی می کنم. وقتی که تمام موارد را برایش توضیح دادم.

گفت: من واقعا نمی دونم تو می خوای چیکار کنی، ولی اگر فکر میکنی این کار درسته انجامش بده. من تو رو قبول دارم

اواخر دی بود با همان دوستم که شوهر خواهرش سوپرمارکت داشت هماهنگ کردم گفتم من می خواهم این کار را انجام دهم.

19 میلیون سیگار وینستون کت شلواری خریدم و بدون اینکه اصلا من سیگاری ببینم خودشان زحمت کشیدند و در انبارشان نگهداری کردند.

حالا هم دوستم که انبارشان را در اختیارم گذاشته بود هم آن دوستم که هزینه سیگار ها را داده بود سوالشان این بود

این ها را چه زمانی می خواهی بفروشی؟

من که بازار را خوب Track کرده بودم و می دانستم قرار است چه کار کنم

گفتم: آخر اردیبهشت

خیلی دوست داشتند بدانند چرا آخر اردیبهشت، ولی باور کنید بعضی اوقات توضیح یک سری مسائل سخت است و آدم نمی داند چگونه آن حس و فکر را در قالب کلمه بگنجاند.

گفتم: صبر کنید متوجه می شوید

آخر اردیبهشت شد، سیگارها فروش رفت (به همان کسی که از او خریده بودیم فروختیم!)

27 میلیون تومان – یعنی 8 میلیون تومان سود در چهار ماه

بدون اغراق ماجرا خیلی سریع در بین همه دوستان پیچید. حالا همه دوست داشتند که پولشان را بدهند و من با آن پول کار کنم. اما من از این پول درآوردن ها دوست نداشتم. به چند دلیل:

  1. آن خرید و فروش در شان من نبود
  2. هیچ کاری من انجام ندادم (اصلا پول درآوردنِ بدون علم و دانشی بود. من توانایی خودم را بالاتر می دانستم)
  3. هیچ چیزی نساختم (با زبان امروزم اگر بگویم، هیچ ارزش آفرینی نکردم)
  4. از اسم دلالی هم حتی خوشم نمی آمد

و خیلی موارد دیگر

چهار میلیون از آن پول مربوط به من میشد، که حدود چند ماه بعد مقداری هم روی آن گذاشتم و کامل به یک خیریه دادم. (البته پول ندادم، چون اعتقاد دارم کلا به خیریه ها نباید پول نقد داد. با چند تا از دوستان یکی از خوابگاه های یک خیریه را متقبل شدیم که ما پیمانکار رنگ آمیزی بیاوریم و هزینه اش را هم متقبل شویم)

اعتبار دوم:

من از سال 93 عضو سایت متمم هستم و همیشه سعی کردم اطلاعاتم را از طریق این سایت آپدیت نگه دارم. به خودم قول دادم که تا جایی که در توانم هست هر آنچه می آموزم را باید عملی کنم و از آن خروجی بگیرم.

حدود شاید یکسال پیش بود که سایت متمم تعدادی از دوستان را از یک تا پانصد براساس امتیاز ها رتبه بندی کرد. اگر اشتباه نکنم آن زمان نفر 18 بودم.

یک نکته توی پرانتز بگم: تمام دوستان و اطرافیان من همه متمم را می شناسند، محمدرضا شعبانعلی را می شناسند و خوب می دانند او کیست و متمم چه طور سایتی است.

این رتبه برای من یک ملاک و شاخص عددی شد که در بین دوستان بتوانم بر آن چیزی که می دانم پافشاری کنم و آن فکری که در ذهنم هست را محقق کنم.

من در زندگی دستاورد زیاد داشته ام اما دستاوردی که قابل رجوع باشد خیلی مهم است.

اعتبار سوم:

پارسال تصمیم گرفتم به توصیه معلم عزیزم، وبسایت شخصی بزنم. این کار را انجام دادم.

خُب من چون شرکتم در زمینه تجارت الکترونیک فعالیت دارد زدن یک سایت شخصی و بهبود آن کار پر زحمتی برای من نیست. آن هم بعد از داشتن چند وب سایت تجاری.

پس از حدود سه الی چهار ماه رتبه سایت من زیر 10،000 شد. در این مدت کوتاه این پیشرفت برای من جالب بود.

از بابت این پیشرفت بازخوردهای جالبی می گرفتم، که دو تای آن ها واقعا در ذهنم مانده

  • یکی از بازخوردها مربوط به دوست برنامه نویسم میشد. به من گفت:

حمید طهماسبی تو چند تا سایتِ رو به رشد داری و من در جریانم ولی پیشرفت dimaht، به من نشون داد تو واقعا می دونی داری چیکار می کنی.

  • بازخورد بعدی از یکی از دوستان متممی بود:

گفت: تو زمانی که در متمم پیشرفت کردی، زیاد جدیت نگرفتم و بالا آمدنت را هم به پای دوستان زیادت گذاشتم. سایت شخصی که زدی، واقعیت باز هم برایم مهم نبود. رتبه سایتت که رسید زیر 10،000 دیگه به خودم گفتم، نه فکر کنم این پسر یه چیزی بلده که من بلد نیستم.

با تشکر

حمید طهماسبی

نوشته سه چیز که به من اعتبار داد اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
https://dimaht.com/%d8%b3%d9%87-%da%86%db%8c%d8%b2-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%af/feed/ 24
بی خیالِ نظام مهندسی https://dimaht.com/%d8%a8%db%8c-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%90-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d9%85%d9%87%d9%86%d8%af%d8%b3%db%8c/ https://dimaht.com/%d8%a8%db%8c-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%90-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d9%85%d9%87%d9%86%d8%af%d8%b3%db%8c/#respond Thu, 27 Apr 2017 15:30:08 +0000 http://dimaht.com/?p=1631 من مدرک کارشناسی ارشدِ مهندسی مدیریت ساخت دارم. چند سال پیش که وارد این رشته شدم فقط 3 یا 4 تا دانشگاه این رشته را داشتند. خیلی خاص بود و کمتر از 500 نفر فارغ التحصیل از ارشدِ این رشته در ایران بود. (حالا را خبر ندارم، ولی فکر کنم آن عدد شده باشه 5000 نفر!) رفتم و برای امتحانات نظام مهندسی اقدام کردم. در رشته نظارت هم قبول شدم. به نظرم مُهر گرفتن برای محاسبه و اجرا هم نباید زیاد سخت باشد. اما صحبت الان من بر سر این است که با سهمیه نظارت در سال، حدود ماهی یکی دو میلیون تومان می توان درآمد ایجاد کرد. اما من امسال به خودم قول دادم که دیگر سر سوزنی هم به نظام مهندسی و مُهر و … فکر نکنم و بیشتر به کار فعلیم بپردازم. تمام تمرکز و منابع را در این راه مصرف کنم. یاد این جملات از محمدرضا شعبانعلی افتادم: استراتژی هنر انتخاب نکردن و کنار گذاشتن است. استراتژی تخصیص بهینه منابع است. پس بی خیال نظام مهندسی با تشکر حمید طهماسبی

نوشته بی خیالِ نظام مهندسی اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
من مدرک کارشناسی ارشدِ مهندسی مدیریت ساخت دارم. چند سال پیش که وارد این رشته شدم فقط 3 یا 4 تا دانشگاه این رشته را داشتند. خیلی خاص بود و کمتر از 500 نفر فارغ التحصیل از ارشدِ این رشته در ایران بود. (حالا را خبر ندارم، ولی فکر کنم آن عدد شده باشه 5000 نفر!)

رفتم و برای امتحانات نظام مهندسی اقدام کردم. در رشته نظارت هم قبول شدم.

به نظرم مُهر گرفتن برای محاسبه و اجرا هم نباید زیاد سخت باشد. اما صحبت الان من بر سر این است که با سهمیه نظارت در سال، حدود ماهی یکی دو میلیون تومان می توان درآمد ایجاد کرد.

اما من امسال به خودم قول دادم که دیگر سر سوزنی هم به نظام مهندسی و مُهر و … فکر نکنم و بیشتر به کار فعلیم بپردازم. تمام تمرکز و منابع را در این راه مصرف کنم.

یاد این جملات از محمدرضا شعبانعلی افتادم:

استراتژی هنر انتخاب نکردن و کنار گذاشتن است.

استراتژی تخصیص بهینه منابع است.

پس بی خیال نظام مهندسی

با تشکر

حمید طهماسبی

نوشته بی خیالِ نظام مهندسی اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
https://dimaht.com/%d8%a8%db%8c-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%90-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d9%85%d9%87%d9%86%d8%af%d8%b3%db%8c/feed/ 0
حاصل ۱۰ سال برنامه ریزی https://dimaht.com/10-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b1%db%8c%d8%b2%db%8c/ https://dimaht.com/10-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b1%db%8c%d8%b2%db%8c/#comments Wed, 25 Jan 2017 18:31:07 +0000 http://dimaht.com/?p=1022 از سال ۸۶ که کنکور داشتم، شروع کردم به نوشتن کارهای روزانه ام. آنقدر با این روش ارتباط بر قرار کردم که به جای رسیدم، که هر وقت می خواهم تفریح کنم و یا روحیه ام عوض شود. دست می کنم به یک کاغذ و قلم، شروع به برنامه ریزی می کنم. برنامه ریزی کاری و برنامه ریزی زندگی آنچنان با هم تفاوتی ندارند. از سال ۸۶ تا امسال که سال ۹۵ است همیشه کارهایم را در سررسید یاداشت می کردم و برنامه داشتم. (همیشه برنامه ریزی برای من آن جایگاه والایش را داشت) بودن در جایی که امروز هستم (من راضیم ازش) حاصل همان برنامه ریزی ها بود. در سال ۸۶، تا سال ۹۰ را برنامه ریزی کردم(الان تا ۱۴۰۰ برنامه دارم) و می دانستم که تا ۸۰% می خواهم چه کنم. چون اوایل برنامه ریزی بود و احتمال خطا داشتم، چند سناریو می چیدم. ولی الان شاید باور نکنید با یک سناریو خیلی مشخص و واضح به کارهام رسیدگی می کنم. به plan B اعتقاد ندارم. چون باعث می شود از همان اول استراتژی های ترک زمین را بچینی. من همیشه می گویم راضی هستم اما قانع نیستم.   من هر کاری را آغاز می کنم معمولا تا آخر […]

نوشته حاصل ۱۰ سال برنامه ریزی اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
از سال ۸۶ که کنکور داشتم، شروع کردم به نوشتن کارهای روزانه ام. آنقدر با این روش ارتباط بر قرار کردم که به جای رسیدم، که هر وقت می خواهم تفریح کنم و یا روحیه ام عوض شود. دست می کنم به یک کاغذ و قلم، شروع به برنامه ریزی می کنم. برنامه ریزی کاری و برنامه ریزی زندگی آنچنان با هم تفاوتی ندارند.

از سال ۸۶ تا امسال که سال ۹۵ است همیشه کارهایم را در سررسید یاداشت می کردم و برنامه داشتم. (همیشه برنامه ریزی برای من آن جایگاه والایش را داشت)

برنامه ریزی

بودن در جایی که امروز هستم (من راضیم ازش) حاصل همان برنامه ریزی ها بود. در سال ۸۶، تا سال ۹۰ را برنامه ریزی کردم(الان تا ۱۴۰۰ برنامه دارم) و می دانستم که تا ۸۰% می خواهم چه کنم. چون اوایل برنامه ریزی بود و احتمال خطا داشتم، چند سناریو می چیدم. ولی الان شاید باور نکنید با یک سناریو خیلی مشخص و واضح به کارهام رسیدگی می کنم. به plan B اعتقاد ندارم. چون باعث می شود از همان اول استراتژی های ترک زمین را بچینی.

من همیشه می گویم راضی هستم اما قانع نیستم.

 

من هر کاری را آغاز می کنم معمولا تا آخر آن می روم. (البته بگم که حرف مرد احمق یکیه)

به همین دلیل در استراتژی بسیار دیدگاه مایکل پورتر را از مینتزبرگ بیشتر قبول دارم و اعتقاد دارم به اینکه می توان تا ۱۰ سال آینده را برنامه ریزی کرد و هیچ ربطی به ترامپ و جداشدن انگلیس از اتحادیه اروپا و … ندارد. برنامه ریزی که من از آن حرف می زنم، منظورم یک برنامه ریزی استراتژیک هست. نه اینکه با بیشترین جزییات برنامه چیده شود.

برنامه ریزی چیست؟

به مجموعه فعالیت ها و اهداف (که تقدم و تاخر در آن ها لحاظ شده) همراه با راه رسیدن به آنان برنامه ریزی گفته می شود.

 

[ لینک مرتبط: زندگی خود را طراحی کنید (معرفی کتاب ‌+ خلاصه)

 

 

[ برای مطالعه: کارشناس سئو – سئو چیست – مشاور کسب و کار]

 

نکاتی در مورد برنامه ریزی:

 

۱- برنامه ریزی کنید

در وهله اول بدانید که تمام انسان های موفق با برنامه هستند و این تنها یک شعار نیست. مخصوصا در بازار رقابتی امروز که سرعت پیشرفت تکنولوژی و اتفاق افتادن حوادث بسیار سریع شده.

۲- برنامه یعنی بَر نامه

برنامه یعنی بر نامه(کاغذ) نوشته شود. یعنی آن را مکتوب کنید. نگویید من برنامه را در ذهنم دارم. هر کس این را گفت بدانید پس کار خاصی برای انجام دادن ندارد.

۳- هنگام برنامه ریزی کمی از خوش بینی خود بکاهید

معمولا ما زمانی برنامه ریزی را شروع می کنیم که کمی برانگیخته شده ایم و تصمیم گرفته ایم از فردا انسان دیگری شویم. در آن لحظه خوش بینی ما معمولا زیاد است. به فردا های خود رحم کنید. بدانید این آغاز راه است و روزی به آن برنامه ای که در ذهنتان است خواهید رسید اگر از فردا شیب برنامه را زیاد نکنید.

۴- به شیوه رباتی برنامه ریزی نکنید و با خودتان مهربان باشید

شما یک انسانید و باید بدانید که امکان دارد امروز زیاد سر حال نباشید. به خودتان سخت نگیرید و با مهربانی با خودتان برخورد کنید ولی تا حدی که دیگر خودتان را نه گول بزنید و نه لوس کنید. اگر برنامه خود را تا ظهر به هر دلیل نرسیدید انجام دهید. مشکلی نیست. از ظهر به بعد را انجام دهید. نگویید نه دیگه امروز خراب شد. اگر تا وسط هفته بر طبق برنامه ریزی پیش نرفت، باشه. از وسط هفته تا آخر هفته را دریابید.

در اوایل برنامه ریزی و عمل به آن کمال گرا نباشید.

۵- برنامه ریزی صلب نکنید

۶ تا ۶:۳۰ خوردن آب گرم و تنفس عمیق و مسواک  – ۶:۳۰ تا ۷ نرمش صبحگاهی – ۷ تا ۷:۳۰ دوش – ۷:۳۰ تا ۸ صبحانه – ۸ تا ۱۰ مطالعه و …

شما انسانید. اکثر اوقات پیش می آید که نرمش صبحگاهی امروز به هر دلیلی ۱ ساعت به طول بیانجامد. شما می بایست کمی بازتر و شناور تر فعالیت ها را ببینید.

۶ تا ۸ خوردن آب گرم . تنفس عمیق . مسواک. نرمش صبحگاهی. دوش. صبحانه

۸ تا ۱۰ مطالعه و …

۶- از امروز برنامه ریزی کنید

از شنبه، از اول ماه، از اول سال ….

این ها حرف های کلیشه ای است که همه ما می زنیم. این حرف ها را دور بریزید.

ار امروز برنامه ریزی کنید از همین ساعت، از همین دقیقه

۷- همه منتظرند شما برنامه ریزی کنید

همین امروز برنامه ریزی کنید، یکی از دوستانتان که ۱۰ سال است او را ندیده اید به شما زنگ می زند و می گوید امشب می خواهم ببینمت. شام هم مهمان من هر جای شهر گفتی میریم.

با دوستتان بیرون بروید ولی بدانید این یک حرکت زنجیروار است. فردا صبح دعوت می شوید به سینما، اتفاقا فیلمی که خیلی دوست دارید آن را ببینید.

من اگر جای شما باشم از همان اولی “نه گفتن” را شروع می کنم. می گویید بعضی اوقات نمی شود. قبول

از دومی چطور؟

اگر این هم نمی شود، پس وقت خود را برای خواندن بقیه مطالب تلف نکنید. بابت تا همین جا خواندن و وقت گذاشتن شما هم معذرت خواهی می کنم.

۸- اولویت بندی کنید

یکی از دلایلی که برنامه ریزی به شکست مواجه می شود این است که همه کارها با یک درجه اهمیت انجام می شوند.

کارها را براساس اهمیت آن ها اولویت بندی کنید. با A B C و ..

گاهی اوقات سه فعالیت هستند که به نظر شما A هستند. پس با A1 ، A2 ،A3 آن ها را مشخص کنید. پس اول A1 را انجام دهید.

((هرگز همه کارها را با یک درجه اهمت انجام ندهید.))

۹- اصل ۲۰/۸۰ را رعایت کنید

بدانید که ۲۰% اولویت اول کارهای شما، ۸۰% نتایج برنامه ریزی شما را به همراه دارند.

پس ابتدا ۲۰% اول را انجام دهید. (در مورد قانون ۸۰/۲۰ در اینترنت مثال زیاد است)

۱۰- تا مدتی فقط برنامه ریزی کنید و انجام دهید

به مدت یکی دو ماه اول فقط برنامه ریزی کنید و انجام دهید زیاد مته به خشخاش نگذارید اگر ۷۰ یا ۸۰ درصد هم به برنامه وفادار بودید کافی است.

فقط برنامه ریزی فقط عمل. به هیچ چیز اهمیت ندهید.

۱۱- گزارش گیری

بعد از یکی دو ماه شروع کنید به رصد کردن خودتان و میزان پیشرفت و رشد. حتما این کار را انجام دهید. این تبدیل می شود به سوخت شما برای ادامه این مسیر شیرین و لذت بخش توام با موفقیت و رضایت.

خوشحال میشم اگر شما هم بتوانید در تکمیل شدن این لیست به من کمک کنید.

موفقیت یک روزِ نیست، ولی حاصل تلاش های روزانه است

 

[لینک مرتبط:  چرا برنامه ریزی را دوست نداریم؟ ]

[لینک مرتبط: چگونه برنامه ریزی کنیم که آن را دوست داشته باشیم؟ ]

[لینک مرتبط: آیا هنگام برنامه ریزی همه این اجزا را در نظر می‌گیرید؟ (هدف گذاری کافی نیست) ]

 

با تشکر

حمید طهماسبی

نوشته حاصل ۱۰ سال برنامه ریزی اولین بار در سایت شخصی حمید طهماسبی پدیدار شد.

]]>
https://dimaht.com/10-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b1%db%8c%d8%b2%db%8c/feed/ 41