10 قانون برای موفقیت از زبان پیتر ثیل

پیتر ثیل یکی از بزرگترین سرمایه گذاران سیلیکون ولی، نویسنده کتاب صفر تا یک و مشاور ترامپ است. او موسس پی پل و پالانتیر است. در این مطلب 10 قانون موفقیت را از پیتر ثیل نقد می کنیم. (پیتر ثیل جزو معدود افراد سیلیکون ولی بود که از همان ابتدا ترامپ را حمایت کرد 12 )

 

1- شما کارآفرین زندگی خود هستید

شما کارآفرین زندگی خودتون هستید و میتونید تصمیم بگیرید که چه کاری میخواید انجام بدید و اولویت بندی کنید. هیچ وقت نباید فراموش کنید که شما آزادی عمل زیادی برای گرفتن این تصمیم ها برای زندگی خود دارید. شما می توانید هر زمانی که بخواهید شروع کنید.

 

2- یک کار را به طرز منحصر به فردی خوب انجام دهید

یکی از ضروری ترین موارد برای هر استارتاپی اینه که یک کار رو به طور منحصر به فردی بهتر از هر کس دیگه ای انجام بده. تکنولوژی اساساً یک کسب و کار جهانی هست و شرکت های تکنولوژی واقعاً عالی، کاری را به طرز قابل توجهی بهتر از هر کس دیگه ای در دنیا انجام می دهند و شما باید به قرار گرفتن در چنین موقعیتی فکر کنید. من فکر می کنم که اگر در حال راه اندازی کسب و کاری هستید، یک سوالی که همیشه ارزش پاسخ دادن داره اینه که شما چه چیزی رو میدونید، که درست هست، و هیچ کس دیگه ای اون رو نمی دونه و نمی فهمه. چه کسب و کار بزرگ و ارزشمندی وجود داره که ساخته نشده و هیچ کس هم در حال ساختش نیست.

 

3- مطمئن شوید قرارگیری افراد به طور مناسبی انجام شده

یک مورد که من همیشه بهش توجه میکنم، ساختار شرکت ها هست و این که چطور افراد در کنار هم قرار گرفته اند و از این مطمئن میشم که افراد به طور مناسبی در کنار هم قرار گرفتند. فکر می کنم باید به این که انگیزاننده های افراد چی هستن و این که قرارگیری اون ها به طور مناسبی انجام گرفته یا نه توجه بشه. منظور من اینجا هم قرارگیری افراد در کنار هم به طور رسمی هست که شما ساختار رو به درستی تنظیم می کنید و هم قرارگیری افراد در کنار هم به طور غیر رسمی به این معنی که افراد بتونن با همدیگه در هر حالتی کار کنند.فکر می کنم این معمولاً در مقایسه با موارد مختلف کمتر دیده میشه.

همیشه یک سوال قدیمی هست که باید از موسسان شرکت ها پرسیده بشه و اونم اینه که چطور با افراد اولیه ای که شرکت رو با اونا تأسیس کردید آشنا شدید. به نظرم این ها یه سری سوالات واقعاً آموزنده ای هستند و یک پاسخ بد به این سوال اینه که ما هفته پیش همدیگه رو در یک جمع کارآفرین ها و افراد فعال در کسب و کار دیدیم و تصمیم گرفتیم یه شرکت تأسیس کنیم. این جواب مثل این میمونه که بگیم من با اولین فردی که جایی دیدم و آشنا شدم ازدواج کردم. ممکنه تصادفاً آدم خیلی عالی دربیاد ولی احتمالاً انجام این کار ایده خیلی بدی هست. یک جواب خیلی بهتر به این سوال اینه که ما مدت زیادیه در این مورد در حال صحبت با هم هستیم و یکی از ما مهارت های فنی بیشتری داره و یه جورایی همدیگه رو تکمیل می کنیم. مسئله قرارگیری افراد در کنار هم و ساختار خیلی مهم هست.

 

4- هدف گذاری خود را بر روی انحصار و کنار زدن همه رقبا (Monopoly) بگذارید

من فکر می کنم شما به عنوان موسس یک شرکت یا کارآفرین، باید تماماً برای انحصار و کنار زدن همه رقبا (Monopoly) هدف گذاری کنید. شما باید برای ساختن شرکتی هدف گذاری کنید که در نوع خودش بی نظیر باشه و در حدی جلوتر از رقبا و متمایز باشه که اساساً در حال رقابت نباشه. فکر می کنم باور عمومی اینه که سرمایه داری و رقابت تقریباً مترادف همدیگه هستند ولی من فکر میکنم متضاد هستند.

یک سرمایه دار در کسب و کارِ جمع کردن سرمایه فعالیت میکند. در یک جهان که رقابت به طور ایده ال انجام میگیره، همه سود به دلیل رقابت از بین میره.اگه میخواید خیلی رقابت کنید، میتونید در شیکاگو که رقابت به طرز وحشتناکی زیاده یک رستوران باز کنید. فکر می کنم شرکت های بزرگ، مثل گوگل که از سال 2002 رقیب خاص و جدی نداشته و به طور بی حد و اندازه ای مایکروسافت و یاهو رو پشت سر گذاشت و در طی 12 سال گذشته در حال تولید گردش مالی عظیمی بوده.

 

5- یک کارآفرین ساختگی نباشید

 احتمالاً افراد زیادی هستند که در نهایت سعی میکنن یه کارآفرین ساختگی و الکی بشن که هدف، اینه که صرفاً کارآفرین بشن. اگه از مردم بپرسید که با زندگیتون میخواید چه کار کنید یا وقتی بزرگ شدید میخواید چه کار کنید ممکنه جواب بدن که میخوان کارآفرین بشن و من همیشه فکر می کنم که همچین جوابی به طرز اذیت کننده ای، خیلی عمومی و مشترک هست بین مردم.

گفتن این که من میخوام کارآفرین بشم مثل گفتن اینه که من میخوام مشهور یا پولدار بشم. هیچ کسی که مغزش سر جاش باشه نمیاد یه شرکت تأسیس کنه فقط برای این که شرکتی تأسیس کرده باشه. شما شرکتی رو تأسیس میکنید چون یک مشکل خیلی مهم برای حل کردن وجود داره و هنوز حل نشده. چه شرکت دولتی، عام المنفعه یا برای کسب سود باشن. شما به این دلیل باید شرکتی رو تأسیس کنید. تأسیس یک شرکت فقط برای این که شرکتی تأسیس کرده باشید کار خیلی عجیبی هست.

 

6- برای اصالت (Substance) بیشتر از مقام و موقعیت و اعتبار ارزش قائل شوید

فکر میکنم در سطح فردی، همیشه خیلی خوبه اگه چیزی باشه که شما برای اون خیلی شور و شوق داشته باشید و براتون جالب باشه و دنبالش برید. یکی از تصمیماتی که من چندین سال پیش گرفتم این بود که همیشه برای اصالت (Substance) بیشتر از مقام و موقعیت و اعتبار ارزش قائل بشم و اگه میخواستم به خودم وقتی جوون تر بودم توصیه بکنم که چه کار بکنه و چطور فکر کنه در مورد زندگیش، احتمالاً بازم میرفتم به دانشگاه استنفورد و حقوق میخوندم ولی خیلی بیشتر سوال میپرسیدم از خودم، که چرا دارم این کارها رو انجام میدم و اگه با خودم صادق بودم، محرک انجام خیلی از این کارها مقام و اعتبار بود و نه ارزش اصلی یادگیری.

 من در دهه سوم و چهارم زندگیم در مورد تصمیمات زندگیم در بحرانی بودم و وقتی در نیویورک در یک شرکت حقوقی بزرگ کار میکردم این طور بود که از بیرون همه میخواستن بیان در شرکت کار کنن و از داخل همه میخواستن از شرکت برن بیرون. من 7 ماه و 3 روز دووم آوردم و وقتی داشتم میرفتم یکی از افرادی که اونجا کار میکرد من رو دید و گفت پیتر، این که تو داری این جا رو ترک میکنی خیلی به ما هم انگیزه و قوت قلب میده و من فکر نمی کردم بشه اصلاً این جا رو ترک کرد. در حالی که تنها کاری که باید انجام میدادید این بود که از در ورودی بگذرید و برید بیرون ولی هویت افراد اون قدر در مواردی که برای اون ها با همدیگه رقابت میکنن خلاصه میشه که براشون قابل تصور نیست که این کار رو واقعاً انجام بدن.

یه سوال اینه که من چطور در نهایت از اون شرکت سر در آوردم و چرا بیشتر در موردش فکر نکرده بودم و فکر میکنم دلیلش این بود که بیش از حد به اون چیزی که اعتبار و مقام می آورد و اون چیزی که به نظر درست میومد ارزش دادم تا اون چیزی که واقعاً خودم میخواستم انجام بدم.

 

7- حواستون به اون چیزی که ارزشمند هست باشه و ذهنتون از اون منحرف نشه

همیشه وقتی شما سخت در حال رقابت هستید، رقابت دو لبه هست. شما در اون کاری که در حال رقابت هستید بهتر میشید ولی همیشه تمرکز خودتون رو محدود میکنید به کنار زدن رقبا و افراد اطرافتون و معمولاً این کار هزینه زیادی برای شما داره و اون هم اینه که ذهنتون از اون چیزی که اهمیت بیشتری یا ارزش بیشتری داره منحرف میشه.

 

8- به روند ها بیش از اندازه بها داده میشه

تم و موضوع کلی که من در نظر دارم اینه که به همه روند ها بیش از اندازه بها داده میشه. اگه شما روند های جاری در تکنولوژی، حوزه سلامت، نرم افزار های IT و نرم افزار های آموزشی رو در نظر بگیرید، به همه بیش از اندازه بها داده میشه. همچنین نرم افزار های تجزیه و تحلیل آماری (نرم افزار SAS است ) ، Big data و محسابات ابری؛ به همه خیلی بیش از اندازه اهمیت داده میشه. اگه این کلمات رو شنیدید، بدونید که کلاهبرداری هست و سریع فرار کنید و دلیلش هم اینه که چنین عبارت هایی مثل نشونه هایی در بازی پوکر میمونن که آدم میتونه بفهمه طرف مقابل داره دروغ میگه(Bluff) و کسب و کار نامتمایز هست. این عبارت ها به شما میگن که یه شرکت در یک دسته از بقیه شرکت ها در اون دسته نامتمایز هست و در نتیجه این خودش عارضه رقابت شدید و ایده کسب و کار بد هست و شما هیچ وقت نمی خواید که چهارمین شرکتی باشید که به صورت آنلاین غذای حیوانات خانگی میفروشه یا دهمین شرکتی باشید که پنل های خورشیدی میفروشه یا مثلاً هزارمین رستوران در سان فرانسیسکو باشید.

و نکته در این مورد اینه که اگه بتونید با اشاره به این عبارت ها و دسته بندی های موجود خیلی رو راست و صریح توضیح بدید یه شرکت چه کار میکنه، در واقع ایده شرکت شما ایده بدی هست.

 

9- روی گذشته نمونید

فکر می کنم مشکلی در اروپای غربی وجود داره و اونم اینه که شکست خوردن خیلی غیر ممکنه و وقتی شما شکست بخورید دیگه هیچ وقت نمی تونید از اول شروع کنید و فکر می کنم یه نسخه متضاد و مقابل این وجود داره در کالیفرنیا که بعضاً مردم خیلی راحت شکست میخورند و فکر می کنم همیشه به شدت باعث صدمه زدن به افراد میشه و اگه افراد واقعاً سخت روی چیزی کار کنند و در نهایت جواب نده، باعث میشه افراد از لحاظ روانی صدمه ببینن و کمتر اعتماد به نفس داشته باشن.

همچنین من فکر نمی کنم درس زیادی بشه از شکست هامون بگیریم چون نوعاً چند علیتی هستن . مثل این میمونه که بپرسیم چرا تکنولوژی داره کند میشه. چرا شکست خوردی؟ معمولاً پنج دلیل هر کدوم به صورت جدا میتونن باعث شکست خوردن شده باشن:

  1. با افراد درستی کار نکردید
  2. ایده بدی بود
  3. زمان بندی اشتباه بود
  4. Monopoly نبود
  5. محصول جواب نداد

با خودتون میگید که دفعه بعد با آدمای متفاوتی کار میکنم. اگه فقط یکی از این پنج دلیل رو بفهمید، احتمالاً دفعه بعد هم دوباره شکست میخورید و به همین دلیل هست که فکر میکنم شکست چیزی نیست که بشه درس زیادی ازش گرفت و یه جورایی این یه افسانه هست که من اون رو به چالش میکشم ولی فکر میکنم وقتی یه کاری خیلی بد پیش میره و به نتایج نامطلوبی میرسه، شما باید همین طور ادامه بدید یا یه کار دیگه انجام بدید و به گذشته فکر نکنید و روش نمونید.

 

10- راه سرّی رو پیدا کنید

در زمان شکسپیر کلمه ape هم به معنی primate ( که به طور کلی شامل انسان ها و میمون ها میشود) و هم به معنی imitate یعنی تقلید کردن بود و به طور ذاتی چیزی در طبیعت انسان وجود داره که مقلد هست و این چنین هست که انسان دارای ویژگی های خوب زیادی هست. این طور هست که زبان توسط بچه یاد گرفته میشه یا فرهنگ در جامعه منتقل میشه ولی همچنین میتونه به رفتارهای دیوانه وار هم منجر بشه. میتونه منجر به رفتارهای دیوانه وار در جمع ها بشه یا حباب ها رو به وجود بیاره یا توهم های جمعی (mass delusions) رو به وجود بیاره. من فکر میکنم ما همیشه به خودمون میگیم که ما در مقابل تبلیغات ایمن هستیم و روی ما تأثیر نمیذاره. من همه رو دعوت میکنم تا دوباره در موردش فکر کنیم. ما همیشه این طور در مورد تبلیغات فکر میکنیم که فقط بر روی بقیه مردم تأثیر میگذاره و هیچ وقت روی ما تأثیر نمیگذاره و فکر میکنم این طرز فکر خیلی دورتر از واقعیت هست.

رقابت به صورت Monopoly این طوره که یه در خیلی کوچیک هست که همه سعی دارن هجوم ببرن سمتش و ازش رد بشن و ممکنه همون اطراف یه در خیلی بزرگ و سرّی باشه که هیچ کسی از اون راه نمیره و شما باید همیشه اون راه سری رو پیدا کنید و از اون راه برید.

 


با تشکر

محسن بازیاری
10 قانون برای موفقیت از زبان پیتر ثیل
3.2 امتیاز از 23 رای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *