Hotjar Tracking Code for dimaht.com
اینجاها کار نکنید

اینجاها کار نکنید

به نظرم هر کس از کارکردن هدف متفاوتی دارد و درباره محیط کار برداشت خاص خودش را دارد. دوست داشتم در این مطلب به تمام کسانی که به این وبلاگ سر می زنند کمکی کرده باشم که بتوانند بهتر تصمیم گیری کنند چه جاهایی مشغول به کار شوند. از آنجا که خیلی سلیقه ای است
بهتر دانستم که فقط اشاره کنم چه جاهایی کار نکنید و اینکه چه جاهایی مناسب و بهتر است کار بکنید را بر عهده خواننده بگذارم.

۱- جاهایی که کارهای شما دیده نمی شوند

در عمده مواردی که با این حرف مواجه شده ام منظور از دیده نشدن، همان تشکر و تحسین بوده. گاهی اوقات دیده شدن را هم به منظور انتقاد سازنده برای بهبود وضعیت فعلی خودشان شنیده ام (این مورد را من بسیار کم دیده ام).
به نظر من می توانست آیتم تشکر و تحسین به صورت جداگانه و به تفصیل یکی از علت هایی باشد که بگویم اگر در محل کار شما نیست آنجا نمانید اما از نگاه عموم اگر تحسین را از دیده شدن بگیرید، به نظرم چیزی نماند. پس من دیده شدن را همان تحسین در نظر گرفتم.

۲- جاهایی که لازم باشد خودتان به زبان بیاورید که چه کارهایی کردید

شاید این مورد هم می توانست در قبلی گنجانده شود اما کارکردن و حرف نزدن (به اصطلاح توی خود ریختن) یک طرف و شروع به گفتن در مورد اینکه من چه کارهایی برای اینجا کرده ام و … طرف دیگر ماجرا قرار می گیرد. اگر باید خودتان کارهایتان را به زبان بیاورید، پس چرا در ان محل می مانید و به کار کردن ادامه می دهید؟
اگر می گویید کفه ترازوی مزایا برای ماندن هنوز سنگین تر است، پس چرا کارهایتان را به زبان می آورید؟ شاید بگویید گفتنش بهتر از نگفتنش است، اما به نظر من صرفا یک خالی شدن بیهوده است که در کوتاه مدت حال شما را خوب می کند و در بلند مدت از شما یک انسان گله مند و حوصله سر بر می سازد.

۳- اگر اعتقاد دارید که مدیر شما نمی فهمد

به نظرم هیچ کس دوست ندارد که برای یک آدم نفهم کار کند، مگر اینکه خودش جزو آنان باشد. اگر عمده کارهایی که از سمت مدیر شما به سمت شما می آید و نظر شما این است که اولویت ها اشتباه تشخیص داده شده اند یا اینکه این کارها از ریشه عبث هستند، به نظرم آنجا جای ماندن نیست. نه وقت خودتان را بگیرید نه مدیرتان، بحث بیهوده است. زمان همه چیز را به کسانی که بخواهند بفهمند ثابت می کند.

۴- فکر می کنید حقوق دریافتی شما بسیار از آنچه که حق شماست فاصله دارد

افراد بسیار هستند که نه تنها ارزش کار خودشان بلکه حتی ارزش خودشان را هم با حقوقشان می سنجند (من اصلا به اینکه این طرز فکر درست هست یا نه کاری ندارم) اما در جایی کار کردن که فاصله بین حقوق دریافتی و مبلغی که شما برای خودتان در نظر گرفته اید بسیار زیاد است، من بودم آنجا نمی ماندم.

۵- جاهایی که فکر می کنید نظرات شما شنیده نمی شوند

نظرات عموما باید شنیده شوند، شاید حتی به کار بسته نشوند. شنیده شدن یک بحث است، جامه عمل به آن پوشاندن بحثی دیگر.
نظرات عموما گفته می شنود و شنیده می شوند اما الزاما نباید پیاده سازی شوند.

۶- جاهایی که شغل شما برای شما معنادار نیست

خودتان تا جایی که می توانید به خود انگیزه دهید و برای کارتان معنا تعریف کنید، اگر موفق نبودید به نظر من آنجا جای ماندن نیست. چون بعید می دانم کسی برای شما اینکار را انجام دهد.

۷- جاهایی که به نظر شما در جهت درستی در حرکت نیستند

می توانست این آیتم در مورد ۳ بگنجد، اما به تجربه دیده ام که می دانند مدیر می فهمد، اما به نظرشان شرکت/کارخانه/مغازه در مسیر درستی در حرکت نیست. خودتان را اذیت نکنید، هر چه زودتر از ماشینی که به نظرتان به سرعت به دیوار برخورد می کند پیاده شوید.

 

با تشکر
حمید طهماسبی


8 دیدگاه روشن اینجاها کار نکنید

  • ممنون از مطلب خوبتون، اکثر نکات رو گفتین
    منم یه نکته اضافه میکنم
    “جایی که تفکر انتقادی و خلاقیت شما رو تقویت نمیکنه”

  • جایی که برای رشد و ارتقای کارکنان اهمیتی قایل نیستند. و برنامه ای برای این کار ندارند.
    جایی که امنیت شغلی نیست و مرتب به هر دلیل کوچکی تهدید به اخراج میشوی
    جایی که مدیر کارمندانش را تشویق به خبر چینی میکند و اطراف او را افراد چاپلوس احاطه میکند

    • با همه اش کاملا موافقم
      اما دوست دارم تعریف خودت رو از “رشد و ارتقای شغلی” و “امنیت شغلی” بدونم
      این روزها هرچی میرم جلوتر می بینم بیشتر احتیاج دارم به معنی این ها از نگاه های مختلف

      • من توی اداره های دولتی کارمند بودم قبلا. تعریفم از امنیت شغلی به این معنی نیست که تنبلی رواج داده بشه و شبیه شغل های دولتی کارمند خیالش راحت باشه که هیچ موقع اخراج نمیشه. امنیت شغلی یعنی اگر من تمام وظایفم را به نحو احسن انجام بدم اونموقع شانس از دست دادن شغل چقدر است؟ این یک درصد مشخصه که در هر کشوری متفاوته و البته میشه بخشی از اون رو به شرایط اقتصادی و سیاسی ربط داد و از دیدگاه کلان بهش نگاه کرد. ولی بخشی از اون مستقیما به مدیر اون شرکت یا فرآیندهای اون سازمان برمیگرده. مدیری که به جای باز کردن راه های بیشتر برای کسب درآمد تنها به فکر کاهش هزینه س (مغزش هزینه محوره و نه درآمد محور) و اولین راه حلش هم اخراج کارکنانه نمیتونه تقصیر رو به گردن مشکلات و… بندازه.
        ————-
        در مورد آموزش به نظرم هر مجموعه ای باید کلاسهای آموزشی و یا دوره های رایگانی برای کارمندانش بگذاره و یا اونها رو به نمایشگاه ها و کارگاه های آنلاین و حضوری بفرسته. اما برای خیلی از مدیران اینها فقط هزینه های اضافه س . این برمیگرده به وسعت دید اون مدیر و اینکه چقدر آینده نگره. بعضی مدیرها دوست دارن افراد بیسوادی رو دور خودشون جمع کنند و مرتب توسرشون بزنند و میترسن که کارمندهای باسواد و منتقدی داشته باشند.
        ————
        من این موارد رو عینا تجربه کردم و باهش درگیر بودم

        • مرسی
          استفاده کردم
          فکر کنم حدود ۱۰ سال پیش بود، که یه کتاب می خوندم (اسمش خاطرم نیست) می گفت آدم ها در زندگی دو دسته هستند
          تپه نورد – قله نورد
          تپه نورد همه اش میگه چیکار کنم کمتر خرج کنم که بتونم بیشتر پس انداز کنم
          قله نورد میگه چیکارکنم که درامدم رو افزایش بدم
          از اون موقع این تفکیک تو ذهن من نقش بسته. حرف تو من رو یاد اون کتاب انداخت

  • با در نظر گرفتن نکات بالا، بسیاری از افراد خانه نشین می‌شوند.
    بیشتر از اینکه اهداف شخصی در نظر گرفته شود، نگاه افراد بیرونی لحاظ شده است.

    • کامنتی که شما نوشتی در ادبیاتم بهش میگم “حرف”
      حرف هم باد هواست
      من در حد سواد و تجربه ام راهکارهام رو نوشتم اما شما حتی به یک راهکار هم اشاره نکردید

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.