این داستان: صبوری کنم

داستان اول: مخابرات

چند ماه پیش مخابرات منطقه بودم، اکثرا بیکار نشسته بودند و  در دهانشان این بود که: امورز این مدارک کامل نیستف برو فردا بیا یا سیستم قطعه

نمونه بارز یک شرکت دولتی

خانمی که من با او کار داشتم حدود یک ربع داشت جلوی من با تلفن (فکر کنم زن داداشش بود) صحبت می کرد. راجع به اینکه لباسشویی باید چگونه باشد و چند لیتر حجم داشته باشد. یکم عصبانی* شدم و رفتم از خانم دیگری که انجا بود پرسیدم: ببخشید مسئول این بخش چه شخصی هستن؟

با انگشت اشاره کرد.

 

 توضیح داخل پرانتز یکم عصبانی: چرا یکم عصبانی؟ چرا زیاد نه. من برای خودم یک حدی از آرامش و خونسردی را تعریف کردم که وقتی وارد یک ارگان دولتی میشم دقیقا این اتفاق برام می افتد.    Relax mode:ON –  به خودم میگم حمید ما داریم وارد جایی میشیم که کلا نه وقت آدم ها براشون ارزش داره نه خود آدم ها

 

سمت انگشت به سوی همان خانمی بود که من با او مشکل داشتم. به خودم گفتم برم پیش رئیس مخابرات منطقه و نزد او شکایت کنم بعد گفتم خُب از دو حالت که بیشتر خارج نیست:

  1. از اینکه وضع در مرکز مخابراتش اینچنین است خبر ندارد : پس کلا ول معطله – پس صحبت فایده ندارد
  2. خودش می داند که اینجا چه خبر است – پس صحبت فایده ندارد

 

خلاصه کار ما انجام نشد، تماس گرفتم با دوستی که زحمت این کار را برای من بکشد. گفت برو پیش رئیس مخابرات کار را برایت انجام می دهد.

رفتم و کار انجام شد. اما چقدر خوب شد که آن روز نرفتم و شروع انتقاد نکردم والا الان هم حس خوبی نسبت به این ماجرا نداشت.

 

 

داستان دوم: بانک

در بانک کار داشتم که به من گفتند تنها مسئول انجام این کار آن خانم است که انتها نشسته است. رفتم سمت خانم و متوجه شدم که مراجعه کننده دارند. 5  10  15  دقیقه صبر کردم و آن شخص کارهایش تمامی نداشت (آقای مسن و خوشتیپی بود).

رفتم جلو و گفتم ببخشید من فقط یک سوال داشتم. گفت: می بینید که من مشغولم – منم در آن 15 دقیقه ای که ایستاده بودم متوجه شده بودم که این آقای مسن خوشتیپ یکی از کسانی هست که بخش قابل توجهی نقدینگی در بانک شعبه ایشان دارند و خانم تمامی کارهای آقا را شخصا انجام می دهند.

راستی خانم، معاون بانک بودند – یادم رفته بود بگم

اول خواستم بروم به رئیس بانک اعتراض کنم، بعد پیش خودم گفتم قطعا این ها در طول روز آنقدر از این موارد اعتراض دیدند که دیگر زیاد برایشان مهم نیست.

رفتم پیش رئیس بانک با یک لحن خیلی خیلی ملایم گفتم که من همچین کاری دارم، شما می توانید برای من انجام دهید، چون خانم معاون مشتری مهمی دارند و دستشان گیر است.

خیلی ریلکس گفت بله حتما و کار من را انجام داد.

 

ادارات دولتی مکان های خوبی برای تمرین صبر هستند، قدر آن ها را بیشتر بدانیم و در حفظ آن ها کوشا باشیم.

 

با تشکر

حمید طهماسبی
این داستان: صبوری کنم
این داستان: صبوری کنم
4.8 امتیاز از 16 رای

7 دیدگاه on “این داستان: صبوری کنم

  1. کلا هر زمانی که برای انجام کاری مجبور باشم به یکی از ادارات دولتی برم از چند روز قبلش کلافه میشم از این جهت که اون روز به هیچ کار دیگه ای نمیرسم و مجبورم کل روزمو بخاطر اون کار به هدر بدم . قبلا کارای اداریمو به مادرم میگفتم که انجام بده چون وقتی بی توجهی کارمندا رو میدیدم خیلی زود عصبی میشدم اما کمکم به این نتیجه رسیدم که شرط لازم و کافی برای اینکه بتونم کارامو به موقع توی ادارات دولتی ایران انجام بدم این هست که با آرامش و خونسردی کامل برخورد کنم و با زبون چرب و نرم راضیشون کنم کارامو انجام بدن و همه چیز طبق خواسته هام پیش بره…. و اما علت این مشکلات به نظر من این هست که ما تغییرات رو باید از خودمون که یک بخش کوچکی از جامعه هستیم شروع کنیم نه اینکه بگیم «حالا همه چیز توی این جامعه درسته فقط رفتار من اشتباهه » نباید در برابر اصلاح رفتار های اشتباهمون گارد بگیریم … و یکی دیگه از علت های این مشکل همونطور که آقای صادقی نژاد گفتن بی کفایتی مدیران جامعه هست ….
    به امید روزی که هر کس به تنهایی برای اصلاح رفتارای اشتباهش تلاش کنه و حس مسئولیت پذیری رو در خودش افزایش بده …..

  2. (-)(همین ادارات معظم و پرسنل عزیز هستند که باعث شده اند ما امروز نانی برای خوردن و آبی برای نوشیدن داشته باشیم. اینطور که در جامعه به اشتباه باب شده و مدام در مذمت ایشان میگویند، به عقیده بنده جفا به ایت قشر زحمت کش، آگاه و پویای جامعه ماست.)

  3. واقعا این ادارات برای من حکم مسابقه نقطه جوشر. رو داره و هر لحظه به لحظه اش حس وحشتناکی بهم دست میده.
    مخصوصا وقتی با مالیات چی ها و یا دادگاه و تعزیرات و گمرک و… رو به رو میشم که مساوی است با حس افتضاح در من و همیشه به این فکر میکنم چه جوری میشه تمام این ساختار های اداری را جمع کرد و این عزیزان را دسته دسته به سمت اردوگاه های کار اجباری (البته من همیشه انقدر خشن نیستم ولی واقعا وحشتناک هست وقتی میرم تو این ساختار ها)

  4. سلام و وقت بخیر
    نمیدونم منو یادتون باشه یا نه
    شهبازی هستم
    کلا بعد از زمانی که از کار جدا شدم هر لحظه بیشتر معنی حرفاتون رو میفهمم
    تمام اون حرفایی رو که توی اون مدت کار گفتین و سعیم بر اینه که از تک تکش استفاده کنم
    چنتا از مطالبایی که گفتین خیلی تو ذهنم مرور میشه
    همیشه میگفتین بهم که صبر داشته باش همیشه تاکید میکردین
    یکیش یه بار یادمه گفتین بهم که وقتی وارد یه شرکتی دفتری جایی که میشی همون اول قضاوت نکن شاید طرف خودش رو کشته تا این شده برو موانعش رو ببین چی بوده
    مورد بعدی هم اون صحبتی بود کردین راجع به اینکه :
    فرد متخصص و دوره دیده و مدرک دار تو جامعه زیاده اما مهارتهای کیفی رو همه ندارن، مهارتهایی مثل دقت و سرعت عمل، پیگیری و پشتکار، خلاق و ایده پرداز
    گفتید شهبازی این ویژگی هاست که تو رو از بقیه متمایز میکنه رو اینها پافشاری کن
    خلاصه مرسی از همه اون انرژی هایی که برام گذاشتید و من رو ساختید طوری که امروز بهش افتخار میکنم
    . بارها شده هرجا رفتم حرفایی رو که بهم زدید رو با اسم خودتون گفتم

  5. ببخشید کامنت قبل رو اصلاح میکنم . آزمایشی که آقای میلگرام نسبت به تغییر جهت دیدگاه افراد ازش صحبت میکنه

  6. من وقتی نمونه ی این رفتار را میبینم به دو نتیجه میرسم .
    1) خیلی از مشکلات کشور ما حاصل از خرده فکرهای اشتباه ما مردم است که نسبت به هم داریم . اعتمادی به هم ندارند ، فقط به حق خود فکر میکنند تا جاییکه به راحتی سرهمدیگر کلاه بگذارند و دروغ بگویند ، احترامی برای یکدیگر قائل نیستند ، یک قدم تا اینکه همدیگر را بخورند فاصله دارند ، از زمین و زمان طلب دارند و شاکی هستند ( اینکه خودم را مثال نمیزنم به این دلیل هست که با تمام وجود تلاش برای رعایت خلاف این دیدگاه را دارم . )
    2) حضور در فضاهای اینچنینی یک بی خیالی خاصی را در وجود افراد ایجاد میکند که من جنس اونو از نوع تغییر جهت فکری که آقای گلدول میگفت میدونم ( رفتار افراد reorinet میشه ) که حاصل بی کفایتی مدیران آن اداره هست که آنها هم حاصل بی کفایتی مدیران کلان است .

    در نهایت اینکه اینکه یک لوپ معیوب برای بوجود آمدن این موارد وجود دارد .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *