به نظر من یکی از اثرات مهم هوش مصنوعی این است که خیلی زودتر تکلیف آدمها را روشن میکند.
قبلاً ممکن بود یک سال با یک نفر کار کنی تا بفهمی واقعاً چقدر دقیق است، چقدر قدرت تشخیص دارد، چقدر اهل عمل است و چقدر میتوان روی خروجیاش حساب کرد. به نظرم با AI این زمان به چند ماه کاهش پیدا میکند.
دلیلش ساده است: AI فقط تواناییهای ما را تقویت نمیکند؛ ضعفهای ما را هم چند برابر میکند.
سرعت همه بالاتر رفته، اما این افزایش سرعت برای همه نتیجهی مثبتی ندارد.
آدمهای بیدقت
AI سرعت تولید خروجی را بهشدت بالا برده است.
کسی که قبلاً در یک روز ۵ کار انجام میداد، حالا شاید بتواند ۲۰ یا ۳۰ کار انجام دهد. اما اگر همان فرد ذاتاً بیدقت باشد، سرعت بیشتر لزوماً به معنی بهرهوری بیشتر نیست؛ یعنی فقط با سرعت بیشتری اشتباه تولید میکند.
حتی مشکل از این هم عمیقتر است.
خروجی AI معمولاً تمیز، مرتب و قابلاعتماد به نظر میرسد. در نتیجه اشتباهها هم میتوانند ظاهر حرفهایتری پیدا کنند و دیرتر دیده شوند.
در گذشته یک فرد بیدقت شاید چند اشتباه کوچک ایجاد میکرد. امروز همان فرد میتواند یک فرض اشتباه را با کمک AI توسعه دهد، برایش تحلیل بسازد، گزارش تولید کند و آن را در مقیاس بزرگتری اجرا کند.
AI در این حالت مشکل را حل نمیکند؛ خطا را مقیاسپذیر میکند.
به همین دلیل فکر میکنم در سالهای آینده «دقت» و توانایی بررسی و اعتبارسنجی خروجی، از مهارتهای بسیار مهمتر خواهند بود.
آدمهای کمالگرا
دستهی دوم کسانی هستند که مستعد کمالگراییاند.
من خودم مدتی در این تله افتادم.
قبل از AI یک محدودیت طبیعی وجود داشت. اگر میخواستی یک متن را بیست بار بازنویسی کنی، باید خودت بیست بار این کار را انجام میدادی. در نهایت خسته میشدی و مجبور بودی جایی کار را تمام کنی.
AI این محدودیت را تقریباً از بین برده است.
میتوانی بگویی:
- این نسخه را بهتر کن.
- حالا کوتاهترش کن.
- حالا دقیقتر.
- حالا ده گزینهی دیگر بده.
- این بخش را دوباره بررسی کن.
- چه چیزی را جا انداختهام؟
و این چرخه میتواند تا بینهایت ادامه پیدا کند.
کاهش شدید هزینهی iteration برای آدمی که اهل اجراست فوقالعاده است، اما برای کسی که تمایل به کمالگرایی دارد میتواند تبدیل به باتلاق شود.
مشکل دیگر این نیست که «آیا میتوانم این را بهتر کنم؟» چون تقریباً همیشه میتوانی.
مشکل این است که آیا بهتر کردن بیشتر این خروجی هنوز ارزش دارد؟
به نظرم در عصر AI یکی از مهارتهای مهم این است که بدانیم چه زمانی چیزی واقعاً به اندازهی کافی خوب است و باید منتشر یا اجرا شود.
کسانی که قدرت تشخیص ضعیفی دارند
به نظرم این مهمترین خطر AI است.
هوش مصنوعی در حل مسئله فوقالعاده است، اما این الزاما به این معنی نیست که مسئلهای که به آن دادهایم، مسئلهی درستی بوده است.
ممکن است یک تیم هفتهها با کمک AI روی افزایش نرخ تبدیل یک قابلیت کار کند، در حالی که سؤال اصلی باید این باشد که آیا اصلاً مشتری آن قابلیت را میخواهد یا نه.
AI میتواند یک سؤال اشتباه را بسیار خوب پاسخ دهد.
میتواند برای یک فرض اشتباه تحقیق انجام دهد، داده جمع کند، استراتژی بنویسد و حتی برنامهی اجرایی بسیار حرفهای تولید کند.
در نتیجه اگر قدرت تشخیص نداشته باشی، AI فقط کمک میکند مسئلهی اشتباه را عمیقتر و حرفهایتر حل کنی.
هرچقدر جواب گرفتن ارزانتر میشود، انتخاب سؤال درست ارزشمندتر میشود.
به نظرم اینجاست که فاصلهی بین intelligence و judgment اهمیت زیادی پیدا میکند.
AI بهشدت intelligence را در دسترس همه قرار میدهد، اما judgment هنوز کمیاب است.
کسانی که فقط بلدند خروجی تولید کنند
یک گروه دیگر هم وجود دارد که AI در کوتاهمدت به نفعشان و در بلندمدت احتمالاً علیهشان عمل میکند: کسانی که بدون درک عمیق، صرفاً خروجی تولید میکنند.
امروز تقریباً همه میتوانند با AI یک ایمیل حرفهای، گزارش خوب، ارائهی مرتب یا تحلیل قابلقبولی بسازند.
در نتیجه ممکن است فردی برای مدتی بسیار competent به نظر برسد، بدون اینکه واقعا موضوع را عمیقا فهمیده باشد.
اما این فاصله معمولاً وقتی مشخص میشود که پای سؤال بعدی، تصمیم واقعی یا مسئولیت نتیجه وسط میآید.
وقتی چیزی طبق برنامه پیش نمیرود، دیگر داشتن یک گزارش زیبا کافی نیست.
در آن لحظه مشخص میشود چه کسی مسئله را فهمیده و چه کسی صرفاً توانسته با AI خروجی مناسبی تولید کند.
به همین دلیل فکر میکنم AI شاید در کوتاهمدت ظاهر competence را دموکراتیک کند، اما در بلندمدت تفاوت بین ظاهر توانمندی و توانمندی واقعی را حتی واضحتر خواهد کرد.
AI بیشتر شبیه یک ضریب است تا یک مساویکننده
به نظرم اشتباه است اگر AI را ابزاری ببینیم که همه را به یک سطح میرساند.
بیشتر شبیه یک multiplier عمل میکند.
اگر دقیق باشی، سرعت و کیفیت کارت چند برابر میشود.
اگر بیدقت باشی، سرعت اشتباه کردنت بالا میرود.
اگر judgment خوبی داشته باشی، میتوانی سریعتر مسئلههای مهمتری را حل کنی.
اگر judgment ضعیفی داشته باشی، ممکن است با کیفیت بسیار بالایی در جهت اشتباه حرکت کنی.
اگر اهل اجرا باشی، iteration ارزانتر تو را فوقالعاده قدرتمند میکند.
اگر کمالگرا باشی، همان iteration بینهایت میتواند تو را فلج کند.
به همین دلیل فکر میکنم AI خیلی زودتر از گذشته نشان میدهد چه کسی واقعاً خوب است.
شاید قبلاً برای شناختن کیفیت واقعی یک نیروی کاری به یک سال زمان نیاز بود. امروز سه ماه خروجی با AI میتواند اطلاعات بسیار بیشتری دربارهی نحوهی فکر کردن، دقت، judgment و توانایی اجرای آن فرد بدهد.
و شاید مهمترین تغییر آیندهی کار همین باشد:
وقتی تولید خروجی ارزان میشود، ارزش از «تولید کردن» به «تشخیص دادن» منتقل میشود.
تشخیص اینکه چه مسئلهای ارزش حل کردن دارد.
تشخیص اینکه کدام خروجی درست است.
تشخیص اینکه کجا AI اشتباه میکند.
و مهمتر از همه، تشخیص اینکه چه زمانی باید فکر کردن را متوقف کرد و کار را اجرا کرد.
