این داستان: حال خوب، بهانه جدید عمل ناگراها

خروجی

هدف گرا

دستاورد

مهارت

ارزش آفرینی

ثروت آفرینی

این ها ستون باورها و عقاید من هستند. که این روزها به دلیل اینکه کثرت افراد تئوری محور و فقط خواننده کتاب را می بینم، مجبورم که از این کلمات بیشتر استفاده کنم.

از زمانی که  سری فایل های صوتی آموزشی با موضوع مدیریت منابع را گوش دادم، دائما (هر هفته) منابعم را چک می کنم. (حدود یک سال است)

  • نکند با این منابع کار بهتری می توانستم بکنم و الان دارم آن ها را اتلاف می کنم
  • آیا بیشترین استفاده از منابع، همین کاری هست که دارم انجام می دهم؟ (همین جا از دوست خوبم نیلوفر کشاورز تشکر می کنم که چند وقت پیش من را با مطلب “گوسفندنگری” آشنا کرد. به قول نیلوفر باید آن مطلب را باید با طلا نوشت)
  • آیا منابع را تا انتها مصرف می کنم؟
  • از منابعم در زمان مناسب استفاده می کنم؟
  • نکند ندانم استراتژی یعنی هنر انتخاب نکردن و کنار گذاشتن، و به زور بخواهم از همه منابع خود استفاده کنم

زمانی که سری درس های مهارت یادگیری را تمام کردم، دیدگاهم واقعا عوض شد. از همه موارد باید یک چیزی یاد بگیرم.

همیشه، در همه حال، در همه زمان، در همه مکان

در راستای یادگیری کریستالی سعی می کنم همه چیز را به هم وصل کنم و ربط دهم.

پارسال حدود دو سه روز به دفتر کارگزاری بورس می رفتم. یکی از دوستانم که آنجا بود خیلی من را تشویق می کرد که وارد بورس شوم. در همان زمان بود (یادم نمی آید چه کسی گفت یا کجا خواندم) که متوجه  شدم یکی از بهترین روش های تحلیل در بورس، شناخت رفتار و مدل ذهنی هیئت مدیره و  سهمامداران عمده آن کارخانه هایی است، که می خواهم سهامش را بخرم. من وارد بورس نشدم اما همان را آوردم در کار خودم در تحلیل رقبای آنلاین پیاده سازی کردم و بسیار در کار خودم جلو افتادم.

در مورد اینکه هر مطلبی را می خوانیم برای خودمان سوال از آن قسمت طراحی کنیم، باید بگویم که با این روش میزان یادگیری من چند برابر شده است و با این شیوه آن مطالب همیشه در ذهنم می مانند. (نقشه ذهنی که باعث می شود مطلب در مغز شما میخ شود و خوب بچسبد)

درس های مدل ذهنی را که خواندم، باعث شد زیاد به رفتار انسان ها دقت نکنم و مدل ذهنی را بیشتر رهگیری کنم. اگر پیروی و تقلیدی هم باشد از مدل ذهنی خواهد بود. مدل ذهنی به من یاد داد که یک مدل همیشه و همه جا به درد نمی خورد. با تکیه بر همین نکته و یادگیری کریستالی همین را در کارم پیاده سازی کردم و متوجه شدم هر ابزار  سئو برای یک آمار و کار خاصی مناسب است، نه همیشه و همه جا.

درس تفکر سیستمی و بخصوص نگرش سیستمی به من یاد داد که یک عضو خیلی خوب در تیم، زمانی خوب است که با بقیه تیم هم هماهنگ باشد. همین مسئله باعث افزایش دقت من و بهبود راندمان شرکت شد. به من یاد داد هر اتفاقی که امروز می افتد یا وجود دارد ،حاصل ده ها رویداد و چندین سال روند است. پس بی خود دهانم را باز نکنم و سطحی نظر ندهم. به واسطه همین تحلیل های  من  پخته تر شد.

فرق رویداد و روند را به من فهماند و متوجه شدم که یکی از فرق های آدم های موفق و معمولی  ندانستن همین هاست .

آدم های موفق روندها را می بینند و آدم های معمولی رویدادها را.

به من یاد داد که چگونه روند ها را ببینم و برای تا سال 1404 برنامه ریزی کنم. مهارت برنامه ریزی من را چندین سطح افزایش داد و همین باعث شد که خط و مشی شرکت از قبل بهتر شود و در نتیجه اثر بخشی بالا رود.

من از سایت متمم خیلی درس ها یاد گرفتم و یادم هست که

متمم یعنی محل توسعه مهارت های من

و تعریف مهارت یعنی چیزی که منجر به خروجی می شود و نتایج آن می بایستی قابل دیدن باشد.

از آن خیلی درس ها یاد گرفتم و باعث بهبود زندگی، کسب و کار، ارتقا سطح اطرافیان، رشد صحیح تر و علمی تر شرکت شد. در نتیجه توانستم دستاورد ایجاد کنم و

حال خوبی”

داشته باشم.

تا اینجا را یک گزارش خیلی خیلی کوچک از خروجی من بعد از 1122 روز حضور در متمم در نظر بگیرید.

قبلا گفتم، دوست داشتم اینجا هم مطرح کنم که امسال کتاب نمی خوانم چون تمام مطالب مورد نیاز من در متمم کامل و معتبر  وجود دارند. (منابع خیلی تکمیلی در مورد کسب و کارم را در وب سایت های خارجی می خوانم)

اکثر دوستان را می بینم که خیلی حجم مطالعه بالای دارند، کتابهای زیادی می خوانند و …

 دراین شرایط بیشتر به خودم فکر می کنم و می گویم

پس من که در کل زندگیم 50 تا کتاب هم نخواندم چرا خروجی مناسبی دریافت می کنم اما دوستانی که 50 تا کتاب مربوط به یک سال یا دو سالشان هست تغییر خاصی در زندگی شان نمی بینم.

با یکی از دوستانی که خیلی قبولش دارم و همیشه از هر فرصتی استفاده کردم که ارادتم را خدمتشان عرض کنم، در این مورد صحبت کردم. سوالم را اینگونه پرسیدم:

چرا با اینکه حجم کمی کتاب مطالعه می کنم، به این میزان می توانم دانسته هایم را عملی کنم و از همه چیز یاد بگیرم و راضی هستم.(کسانی که من را می شناسند، می دانند من اصلا به کم قانع نیستم) ولی فکر می کنم تفاوت در نحوه خواندنمان است.

تعداد کتاب های کمی خوانده ام، ولی بهتر بگویم آن ها را خورده ام.

بعد توضیح دادم که نحوه کتاب خواندنم چگونه بوده

  • روزنامه وار می خواندم
  • سری بعد با مداد، زیر نکات مهم خط می کشیدم
  • سری بعد مهمترها را با خودکار خط می کشیدم
  • سری بعد جملات مهمتر را با ماژیک هایلایت می کردم
  • سری بعد، نقاط ضعفی که نسبت به گفته های آن کتاب داشتم، در دفترچه ای یادداشت می کردم

به نظر من ما باید اگر مطالب متمم را می خوانیم به آن ها عمل کنیم، دستاورد بسازیم (دستاورد چیزی بیش از حال خوب است)

درست است که هدف نهایی ما داشتن حال خوب است، اما بعضی از حال های خوب تاثیری مانند الکل است. بعد از گذشت مدتی دوباره حالمان خوب نیست. اما زمانی که خروجی بگیریم و دستاورد داشته باشیم، هر بار که به آن دستاورد نگاه می کنیم حالمان خوب می شود.

دستاورد و خروجی، می تواند یک دغدغه باشد. من خیلی از نکاتی که یاد گرفتم، دغدغه اش در متمم ایجاد شد، بعد ذهن من نسبت به آن موضوع حساس شد، در پی جواب گشتم و توانستم آن را به دستاورد تبدیل کنم.

بله حال خوب مهم است، اما حال خوبِ خوردن یک لیوان آب پرتقال طبیعی با حال خوبِ یک مسافرت با دوستان، با حال خوبِ انجام یک کار خیر بزرگ با هم متفاوتند. کسی بهتر از منابع استفاده کرده که بتواند حال خوبِ با دوام تری بسازد، نه اینکه حال خوب های موقت و گذری را بهانه کند برای نرسیدن به خروجی و نداشتن دستاورد.

امیدوارم روزی برسد که بتوانم بخشی از دستاوردهایم را تحت عنوان “دستاوردهایم از متمم”  گردآوری کنم.

از دوست خیلی قدیمی و خوبم، حبیب صادقی نژاد بابت ویرایش این متن تشکر فراوان دارم.

 

با تشکر

حمید طهماسبی
این داستان: حال خوب، بهانه جدید عمل ناگراها
4 امتیاز از 16 رای

یک دیدگاه برای “این داستان: حال خوب، بهانه جدید عمل ناگراها

  1. به نظر من وقتی آدم میتونه هدف خودشو مشخص کنه اونوقت همه چیزها در رسیدن به این هدف معنی پیدا می کنند مدیریت منابع مدیریت زمان اینکه چه جاهایی بیشتر وقت بزاره کجا با سرعت رد شه از چه ابزارهایی استفاده کنه و جایی مثل متمم به نظر من جاییه که ابزارهای مناسب رو در اختیار ما میزاره وقتی هدف مشخص باشه حال خوب هم معنی پیدا می کنه. هر قسمت از مسیر رو که با موفقیت پشت سر بزاری حال تو خوب میشه و این حال خوب برای ادامه مسیر کمکت میکنه مشکل خیلی از ما اینه که اهدافمون مشخص نیست بنابراین این حال خوب بادوام نیست و اصلا تاثیرگزارنیست. و البته سبک آدما در رسیدن به موفقیت متفاوته بعضیا با کتاب بهتر پیش میرن اما اگه هدف مشخص نباشه هزارتا کتاب هم بخونی تاثیرگزاری مناسب نداره و فقط یه حال خوب لحظه ای نصیبت میشه.
    ضمنا از مطلب خوب و جامعت ممنون به نظرم الگوی مناسبی برای دوستانی هست که تازه وارد متمم شدن.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *