این داستان: بازار کساد نیست، ما …

قبلا در مطلبی نوشته بودم که وضع کار خوب هست، ما خوب نیستیم. به نوعی این مطلب را می توان نسخه دوم و بررسی بازار از نگاه دیگرِ همان مطلب در نظر گرفت.

 

امروز ظهر جلو در شرکت یک تراکت مربوط به یک رستوران انداخته بودند. پیشنهاد دادم که امروز این رستوران را تست کنیم و زنگ بزنیم از اینجا غذا بیاورند.(با اینکه ما معمولا مشتری وفادار جای دیگری هستیم.)

زمانی که غذا را آوردند من متوجه شدم روی هر غذا نوشابه یا دوغ رایگان هم هست.

به پیک آن ها گفتم: شما کارت خوان سیار ندارید؟

گفت: کلا ما یک کارت خوان سیار داریم، همونم شما باید بگید تا بیاریم.

غذا تمام شد و من افتخار تست کردن یکی از بی کیفیت ترین غذاهای عمرم را داشتم.

نکته آموزنده یک : وقتی خود غذا که اصل داستان هست مشکل داشته باشد شما روی غذا سوپ و نوشابه و ژله و سالاد رایگان هم که بدهید فایده ندارد. این ها حاشیه اند. اصل را دریاب

نکته آموزنده دو: رستورانی که کارت خوان سیارش فقط یکی باشد می توان تا حدودی نتیجه گرفت که مشتری زیادی ندارد. پس شاید بتوان نتیجه گرفت، رستوران خوبی نیست.

بعد از ناهار با دوست و همراه خوبم مجید پران تصمیم گرفتیم کمی قدم بزنیم. از آنجایی که هر چند ماه یکبار مدیریت رستوران و فست فود های اطراف عوض می شوند. پیشنهاد دادم برویم و از چندین رستوران و فست فود این حوالی دوباره برای مکان جدید شرکت اشتراک بگیریم و بررسی کنیم رستوران جدیدی افتتاح شده یا نه.

یک فست فود قدیمی بسیار کار درست دقیقا پایین شرکت هست. آن که تکلیفش مشخص بود.

به سراغ فست فود یک چهارراه پایین تر رفتیم. فست فود شیکی هست. تمام پرسنل هم جوان و خوش برخورد (قبلا رفته بودم). تقاضای اشتراک کردم و آن ها هم در کمال احترام آدرس، شماره و نامِ من را پرسیدند و در سیستم ثبت کردند و به همراه یک منو شیک شماره اشتراک من را دادند. علاوه بر شماره اشتراک که خودشان نوشتند من بر روی منو ساعت شروع و پایان کار را از آنان پرسیدم و نوشتم. گفتند 11 تا 16 و 18 تا 24.

خاطرم بود که این فست فود صبحانه هم سرو می کرد. پرسیدم صبحانه دیگر سرو نمی کنید، گفتند خیر. متوجه شدم که کافه معروف و محبوب یک چهارراه پایین تر که (مشتری صبحانه این کافه هستم) صبحانه سرو می کند کماکان سکان دار سرو صبحانه در این حوالی است و تمام رقیبان را مانند گذشته در کیفیت صبحانه پشت سر می گذارد.

از آنجا به رستوران دیگری رفتیم. شماره اشتراک آنجا را قبلا داشتم فقط کافی بود اسم خودم را بگویم تا آدرس را تغییر دهد و شماره اشتراک را مجددا چاپ کند و به من تحویل دهد. رستوران بدی نیستند، ولی تحویل غذایشان بیش از حد طول می کشد. (یک پیک موتوری جلوی رستوران بیشتر بود)

مکان بعدی یک کافه رستوران بود که اصلا سرویس پیک نداشت، پس جزو رستوران های مورد نظر ما نبود. (اما محیط دلنشینی داشت و به تازگی تاسیس شده بود)

مقصد بعدی یک فست فود بود. وقتی خواستار شماره اشتراک شدم، شخصی که پشت صندوق بود یک کاغذ با قلم به من داد و گفت آدرس، نام و شماره تماس را خودم یادداشت کنم. یک منو شیک به همراه یک اشتراک به من تحویل دادند.

مقصد بعدی یک رستوران بود که تمام آن چیزهایی که لازم بود را پرسید، گفت تا چند ساعت دیگر با شما تماس می گیرم وشماره اشتراک را به شما می دهم. منو هم یک تکه کاغذ A5 بود که سیاه سفید و خیلی خیلی معمولی بود _ البته هنوز هم کسی برای اعلام شماره اشتراک با من تماس نگرفته.

رستوران بعدی یک دفتر جلوی من گذاشت و خودم همه اطلاعات را نوشتم. بعد یک تکه کاغذ به من داد (اندازه یک انگشت) که شماره غذا خوری روی آن بود. گفت ببخشید منو تمام کردیم، بعد تماس بگیرید شماره اشتراک را بگیرید. البته منم به محض اینکه از مغازه بیرون آمدم کاغذ را فیتله کردم و در اولین سطل آشغال سر راه تمرین پرتاب دو انگشتی کردم.

سر راه از جلوی رستورانی گذشتم که قبلا همیشه غذاهایم را از او می گرفتم اما مدتی است به دلیل بی کیفیت شدن به جای دیگری شیفت کردم. در راه به مجید گفتم: یعنی این ها اصلا آمار مشتری های خودشون رو ندارن؟ مثلا نمیگن با کسانی که، قبلا مشتری ما بودن حالا نیستن تماس بگیریم، مشکل رو جویا شیم؟ یعنی انقدر کارهای اینا آبدوغ خیاریه؟ بعد هم میگن بازار کساده، کار نیست.  

به رستوران بعدی که رسیدیم دم در رستوران چهار تا پیک موتوری بود. داخل رفتم و تقاضای اشتراک کردم. تمام مشخصات را پرسیدند، ثبت کردند و به من یک منو نسبتا شیک به همراه شماره اشتراک دادند.

تحقیقات نسبتا میدانی ما تمام شد و راهی شرکت شدیم.

من قبلا تمام این رستوران و فست فودهایی که رفتیم را امتحان کرده بودم. می شد نتیجه گرفت که نحوه برخورد پرسنل و شکل ظاهری منو با کیفیت غذا همبستگی دارد.

پی نوشت1: کل این تحقیق کمتر از 45 دقیقه طول کشید. چون ما مرکز شهر هستیم و تراکم رستوران و فست فود اطراف ما زیاد هست.

پی نوشت 2: یک بخش دیگر از اطراف شرکت مانده که با مجید قرار گذاشتیم در فرصت دیگر به بقیه تحقیقات میدانی خود بپردازیم.

پی نوشت 3: من کلا به رتبه بندی علاقه دارم.

پی نوشت 4: دوستان تماس گرفتند، گفتند در پست هایم غلط املایی زیاد دارم. چشم، از این به بعد بیشتر دقت می کنم.

 

با تشکر

حمید طهماسبی
این داستان: بازار کساد نیست، ما …
4.8 امتیاز از 11 رای

2 دیدگاه برای “این داستان: بازار کساد نیست، ما …

  1. بسیار مطلب آموزنده ای بود.خودم استفاده کردم و با دوستانم هم به اشتراک گذاشتم البته با حفظ امانت و قید کردن نام شما

  2. به نظر من هر بخش از اقتصاد راکد و بی رونق باشد، هنوز حوزه مواد غذایی و بخصوص تفریحات خوردنی بسیار پر درآمدند. اما ارائه خدمات از سر شکم سیری اونم توی این نوع کسب و کارها واقعا منو به تعجب میندازه.
    جالبه که حتی رقابت توی این صنف هم انگیزه ای برای توسعه ایجاد نکرده و فعالین این حوزه سود لحظه ای رو به رشد پایدار ترجیح میدن.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *